تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 520

مساهمون:

ص٥٢٠
خوب بوده و پادشاهان عجم در زمستان آنجا بسر مىبرده‌اند اصل بناى آن شهر از هوشنك شاه پيشدادى بوده و شاپور ذو الاكتاف تجديد عمارت كرده و كفته‌اند اوّل شهريست كه بخوزستان بعد از طوفان بنا شده و معرّب آن تستر است و از مشايخ آن شهر سهل بن عبد اللّه تسترى بوده كه باستجابت دعا معروف است در سنه دويست و سى و سه وفات يافته و هشتاد سال عمر داشته و پل شوشتر از بناهاى غريبه است و هشتاد و چهار طاق دارد و كويند شاپور بانى آن بوده و چنين است و بفتح شين و كسر واو شاخهاى درخت انكور را كويند

شوشك

بضم شين اوّل و فتح دويم ساز چهار تار را كويند فرخى كفته
كهى رباب زمانى و كاه بربط و چنك * كهى چغانه و تنبور و شوشك و عنقا
و شاشك نيز كفته‌اند بمعنى تهيو نيز آورده‌اند

شوشه

بضم شين اوّل و فتح دويّم سبيكه زر و ريزه هر چيز و پشته ريك و علامتى كه بر سر قبر شهدا برپا كنند خواجه كفته
دمد لاله از شوشه خاك من * كيا رويد از كوشه خاك من
وقتى در صفت برف و باران كفته‌ام
تو كوئى شوشهاى سيم افكندند بر برزن * تو كوئى رشتهاى در پراكندند در صحرا

شوغ

بر وزن و معنى شوخ كه كذشته است

شوغا

بر وزن غوغا همان شبغا يعنى شب جاى اصل در اين لغت شب كاه است بكاف فارسى و شو تبديل شب است لطيفى كفته شعر
چو كرك دزد كيرد قصد شوغا * شبان اندر شبان افتد بغوغا

شوك

بضم اول و سكون ثانى و كاف بلغت ژند پارسى بمعنى بازار است كه به عربى سوق كويند و تبديل آن سوك است چنان كه الآن نيز محلّ معينى را كه عربان بحوالى بصره در آن بازار كنند سوك شيخ كويند

شوكا

بضم شين و واو از جنس كاو كوهيست كه به عربى وعل كويند و آن حيوانيست سياه رنك به قدر كاوميش كوچكى و بتركى جرير كويند در مازندران بسيار است

شوكران

بر وزن نوكران كياهى است دوائى كه خوردن بيخ آن جنون آورد و در تفت از ولايت يزد منبت آن بسيار است و آن را بيخ تفت كويند

شول

بر وزن غول بمعنى ديد و دانست كه از ديدن و دانستن است و امر به اين معنى هم هست يعنى به بين و بدان و بشوليدن يعنى پريشان كردن و متفرق ساختن و درهم شدن و شوريدن و ژوليدن و متحير و درمانده نشستن و شول نام طايفه از الوار و محلّى و قريهء از بلاد فارس و شوستان كوهستان و لرستان فارس كه در آن طوايف الوار سكونت دارند و از آن جمله‌اند دشمن زيارى و سلطانى و جاويد و رستم و بكش و باوى و امثال آنها

شولان

تبديل سولان بمعنى كمند و نزدبانست كه كذشته

شولك

بضم شين و فتح لام اسب تيزرو را كويند نام اسب اسفنديار هم بوده خاجوى كرمانى كفته
برآورد پر شولك تير پاى * خروشان و جوشان درآمد ز جاى
و بمعنى بادريسه دوك نيز كفته‌اند

شولمن

بضم اوّل و ثانى مجهول بر وزن كوهكن در برهان بمعنى دوزخ آورده كه مقابل بهشت است و اللّه اعلم

شوله

بفتح اول و ثالث جائى كه در كوچها خاكستر و خاكروبه ريزند

شوليده

بر وزن ژوليده بمعنى پريشان و درهم كشته و حيران و مرادف شوريده است و ژوليده نيز قريب به همين معانى است و شوليدن مصدر آنست و شول نام محلّى و طايفهء و قريه‌ايست از بلاد پارس و شوستان ولايتى است كه محل سكناى الوار است چنان كه مرقوم شده

شومار

بر وزن طومار بلغت زند و پازند در برهان بمعنى كريه و نوحه و كريه‌كننده آورده و الله اعلم بالصّواب

شومن

بضم اوّل و فتح سيم بر وزن موزن هم در برهان كفته بلغة ژند و پاژند بمعنى پيشانى است كه به عربى ناصيه كويند

شوميز

با ثانى بواو رسيده زمينى باشد كه بجهة شيار و تخم‌ريزى درست كرده باشند و آن زمين را شوميز كرده كويند يعنى شيار كرده و آن را شميز و شومز بحذف واو و اسقاط ياء نيز كفته‌اند و در جهانكيرى و تحفة الاحباب شوريز كفته‌اند و در ادات شوميز بضم بمعنى معرّب آن آورده و در برهان كفته بمعنى برزيكر و زراعت‌كننده آمده شوميزيدن يعنى شيار و زراعت كردن

شوند

بفتح اول و ثانى و سكون نون و دال ابجد بمعنى باعث و سبب و ماده هر چيزى باشد

شوندا

بفتح اول بمعنى شنونده و آن را شنوا نيز كويند حكيم منوچهرى كفته شعر
اين سماع خوش و اين ناله زير و بم را * نغمه از كوش دل و كوش شوندا شنوند

شوندان

بر وزن قلمدان جمع شوند است كه اسباب و مواد