تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 514

مساهمون:

ص٥١٤
و آن را زيرجامه نيز كويند حكيم سنائى كفته
كله آنكه نهى كه درفتدت * ريك در موزه كيك در شلوار
شيخ سعدى در هزل كفته
خواست تا اندرون شلوارش * در برد تير تا بسو فارش
اكنون در عرف عام شلوار را تنبان كويند و صحيح تبّان است بضمّ تاء و تشديد با كذا فى القاموس

شلون

بفتح شين و ضم لام جانوريست از جنس شغال

شلوه

بفتح شين بلام زده و واو و هاء مفتوح نام دليرى بوده از بزركان ارمنستان كه در فتنه چنكيزى خروج كرده و با ايوانى نام از اهل آن ولايت معاهده كرده كه با سپاه بسيار بآذربايجان آمده بعد از تسخير ايران ملّت اسلام را برانداخته كيش حضرت مسيح را رواج دهند و چون وى بمرند رسيد سلطان جلال الدّين خوارزم شاه كه از هند باز كشته بود با سى هزار كس متوجّه كرجستان شد و در دركز بايشان رسد و لشكر ايشان را شكسته شلوه و ايوانى را اسير كرد و آن كافرى عظيم الجثّه قوىهيكل بود و كفته بود صاحب ذو الفقار كجاست تا ضرب تيغ آتشبار مرا بيند چون خبث عقيده او بر سلطان روشن كشت بضرب شمشيرى كه در دست داشت شلوه را به دو نيم زد و ايوانى را نيز بكشت و بر كرجستان مظفر شد

شله

سركين‌دان و جاى پليد و كثيف سر كوچها و آن بفتح و تشديد است چنان كه خفاف كفته چون سك رواست خوابكهت شلّه و در فرهنك شلّه بضم سركين دان و لته حيض و فرج زنان آورده مولوى كفته
شلّه از مردان به كف پنهان كند * تا كه خود را حنس آن مردان كند كفت يزدان زان كس مكتوم او * شلّه دوزيم بر خرطوم او
و بمعنى بت و بت‌پرست و سبكسار نيز آمده و بالفتح و تخفيف لام كشتن قاتل عوض مقتول كه به عربى قصاص كويند حكيم سنائى كفته
شله كردند مر او را پس از ان * رفت سوى جهنّم آن نادان
و بالضّم و تخفيف لام طعام معروف و آشى كه آن را شله‌زرد كويند

شليخ

بمعنى آواز رشيد وطواط كفته نعره در وى شليخ موسيقى ناله در وى نواى موسيقار و در فرهنك جهانكيرى همين بيت را در لغت شكنج به همين معنى آورده معلوم است تصحيف شده و اين بيت بنام قوامى مطرزى نيز ديده شده

شليخا

نام يكى از حواريّون حضرت مسيح بوده خاقانى كفته بتقديسات انصار و شليخا

شليل

بفتح اول و كسر ثانى نوعى از شفتالو كه بعضى تمام سرخ و بعضى تمام سفيد و بعضى ملوّن و بعضى زرد است خواجه عميد لومكى كفته
زمين بين كه از رنك معشوق و عاشق * كهى سيب بيرون دهد كه شليلى
و شلير تبديل لام و راست

نمايش پانزدهم در شين با ميم

شم

بفتح اول و سكون ثانى بر وزن غم مخفف شوم باشد يعنى بروم نزارى كفته
اى مدّعيان چو نيست جائى * الّا در دوست پس كجا شم
و رم و رميدن و فريب و خدعه و نفرت و دورى و آشفته و پريشان و بيهوش نيز آمده و امر برميدن و نفرت كردن و فريب دادن و نوحه كردن و بيهوش شدن هم هست خفّاف كفته شعر
تو آهوى تتار و كنار منست حرم * آرام كير با من و از من چنين مشم
فخرى كفته
از عزيزان جمله را دورى دشم
و بمعنى ناخن نيز آمده و ازين ماخوذ است شمشير زيرا كه به ناخن شير شبيه است حكيم عسجدى كفته
چون شاه بكيرد به كف اندر شمشير * از بيم بيفكند ز كفها شم شير

شماخى

نام شهرى در چهار فرسخى شهر شيروان بنا كرده بودند سلاطين صفويه وقتى بقهر آن را از تصرف روميّه بيرون آوردند كنجه را نيز مستخلص كردند يكى از شعرا در ان تاريخ كفته بود تاريخ فتح كنجه كليد شماخى است و شمّاخ با تشديد ميم نام يكى از مبارزان كيخسرو فردوسى كويد
پذيره فرستاد شماخ را * چه مايه دليران كستاخ را

شماخ

مخفف شاماخ است كه سينه‌بند زنان باشد

شمار

بضم اول بمعنى شماره و حساب و شبه و نذير و آن را شمر نيز كويند

شماساس

نام مبارزى بوده تورانى كه بدست قارن پسر كاوه كشته كشته

شماسيان

نام جماعتى كه دين شماس عدل ترسا داشتند و ايشان را به عربى سمّاسى بتشديد ميم كويند و اين لغت عربيست نظامى كفته
روز شنبه ز دير شمّاسى * خيمه زد در سواد عباسى

شماغنده

بر وزن پراكنده بمعنى هر چيز بدبوى عموما و زن بدبوى و متعفّن خصوصا پوربهاى جامى كفته
خطّش جو پشت و روش شماغنده و سياه * كاغذ بناه و ژنده چو كون درندكان

شماله

بفتح شمع و قسمى از برنج بسحاق اطعمه كفته و مذكور شده شعر