تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
با نزارى با نواى زير شش تا مىخوريم
و بمعنى شش بجول كه در شش انداز مذكور شد نيز آمده چه شش تا زدن شش تار نواختن و شش بجول باختن را هم كفته‌اند كه نوعى قمار است و بشش قاب مشهور است هم حكيم نزارى كفته
مى خورد شش تا زند غيبت كند لوطى بود * او مسلمان باشد و من ملحد از بهر خدا

ششتر

بضمّ اوّل مخفّف شوشتر است چنان كه كفته‌ام شعر
پرند ار خيزد از ششتر پرندتست * از آن خوش تر كه اندام وى بربه از پرند و پرنيان دارى

ششتره

بفتح تا و راى قرشت در برهان بمعنى روناس آورده كه بدان چيزهاى سرخ رنك كنند

شش خان و شش خانه

با اوّل مفتوح بثانى زده خيمه كرد مدوّر را كويند و آن را كنبدى نيز خوانند و معرب آن شش خانج است و در اين زمان چنين خيمه كنبد مانند را كه يك ستون در ميان دارد چادر قلندرى خوانند سيّد سراج سكزى كفته
مشترى بر طالع ايام تو موقوف كرد * هر سعادت كاندرين شش خانه اسطرلاب يافت
شش خان را نظامى شش طاق كفته در آنجا كه خسرو بقصر او خواهد آمد بخدمه خود كفته
فلان شش طاق ديبا را برون بر * بزن با طاق اين ايوان برابر ز خار و سنك خالى كن ميانش * معطّر كن مشك و زعفرانش ببر آن كرسى شش‌پايه زر * بساط كوهرين بر وى بكستر

شش خنج

بفتح شين اوّل و خاء معجمه و سكون نون بازئيست و آن‌چنان است كه اندرون كردكان را از مغز خالى كنند و از سرب كداخته پر كنند و بدان بازى نمايند و در مؤيد الفضلا به سكون نون شش خانج آورده چنان كه در لغت خانج كذشت

شش در

نوعى از بازى نرد است كه مهره حريف در شش خانه متّصل واپس مانده باشد و بيرون آمدن نيارد و كنايه از عالم است و دنيا بملاحظه جهات ستّه

شش سرى

زر خالص را كويند در رشيدى آمده كه بتى بدست يكى از سلاطين اسلام درافتاد كه شش سر بر او نقش كرده بودند و آن را بشكستند و زر تلاى آن خالص بىغل و غش بود لهذا زر خالص را زر شش سرى خواندند

شش سو

بر وزن پهلو يعنى شش طرف و شش جانب بمعنى شش جهت باشد كه آن زير و بالا و چپ و راست و پس پيش است مولوى كفته
آن ؟ ؟ ؟ بر دروغين بين با اسبك و بازينك * سنكينك و رنكينك سربسته بسركينك چون منكر مرك است او كويد كه اجل كوكو مرك آيدش از شش سو كويد كه منم اينك
هم او كفته
در شش جهة عالم آن شير كجا كنجد * آن پنجه شيرانه بيرون بود از هر شش

شش كاكل

بصم كاف ثانى زردك برّى را كفته‌اند ششقاقل معرّب آنست شين دويّم را حذف كردند چنان كه مشهور است شقاقل استعمال كردند و مربّاى آن معروف است

ششه

بفتح اول و ثانى شش روز بعد از عيد رمضان كه روزه در آن شش روز سنّت است و آن را شش بندان بر وزن فرزندان كويند

نمايش دهم در شين با غين

شغ

بالضّم شاخ كاو كه خالى كرده بدان شراب خورند و شمس فخرى در معيار جمالى آورده كه بمعنى مطلق شاخ جانور است بدون آنكه خالى كنند شراب خورند و فخرى خود چنين بنظم كفته شعر
از خر و كاو كم به صد رغبت * كرچه او را نه سنب هست و نه شغ
در فرهنك جهانكيرى بفتح شين آورده و شاخ درخت و شاخ جانور معنى كرده و شغانيان نام طايفه از پادشاهان بوده كه پس از اشكانيان در ايران پادشاهى داشته‌اند و در اجداد فريدون اشغان و كاو نام مكرر بوده و شاخ و كاو بيكديكر مناسبت دارند همانا نسب اين طايفه بفريدون مىپيوسته

شغا

بالفتح تيردان و بعضى بضم شين نوشته‌اند و شقا بقاف و شكا بكاف هر سه بمعنى تير دانست يعنى تركش كه بتازى جعبه كويند امير معزّى كفته
اى سرافرازى كه از تاج شهان زيبد همى * بر ميان بندكان تو شغاى و نيم لنك نيم لنك
نيز تيردانست و كيش جعبه تير است فردوسى كفته
بيفكند رستم شغا و كمان * همه خيره كشته بر ايشان كيان

شغاد

نام برادر رستم بوده كه رستم بحيله او كشته شد شيخ سعدى كفته
نه رستم كه پايان روزى بخورد * شغاد از نهادش برآورد كرد

شغال

بر وزن زغال جانوريست معروف برزخ در ميان كرك و روباه كويند در زمان انوشيروان ظاهر شد و آن را شكال نيز كويند و اهل تبرستان شال خوانند

شغالى

قسمى است از انكور كه شغال به خوردن آن بسيار حريص است

شغر

بفتح اول و ثانى پوست كه بر دست و پاى مردم از كثرت