از مرغ شبآويز
شبستان
بفتح اوّل و دويّم خانه كه شب در آنجا باشند تا عبادت كنند و آن را شب خانه نيز كفتهاند چنان كه كذشت شيخ سعدى كفته شعر
بنا كرد و نان داد و لشكر نواخت * شب از بهر درويش شبخانه ساخت
و خلوتسراى پادشاهان و خانه درونى را نيز كويند خاقانى كفته شعر
از آنكه كه تابع شد اقبالش او را * عروس ظفر در شبستان نمايد
حكيم اسدى كفته شعر
شبستان كلستان بديدار او * دو زلف و دو رخ مشك و كلنار او
شبشت
بكسرتين و سكون شين دويم زشت و كريه اللّقا كه طبع از ان متنفّر شود معروفى بلخى كفته شعر
حاكم آمد يكى پليد و شبشت * ريشكى كنده و پليدك و زشت
شبستر
بفتح اول و تاء براء زده نام قصبهايست بآذربايجان در هشت فرسنكى شهر تبريز و از آنجا بوده شيخ محمود شبسترى صاحب كلشن راز و اكنون نيز مرقدش همان جاست و شيخ يعقوب كه شيخ وى بوده هم در آنجا مدفون است شبستر را چتبر نيز كفتهاند در تبريز بمطايبه وقتى بدوستى نوشتم شعر
خوشا آن شب كه در شهر شبستر * فروخفتيم ما سرخوش به بستر
و بعضى كفتهاند ديكرى از مشايخ مرشد وى بوده
شبسده
در سده مذكور شده
شبغاو
جايى كه شب كاو و كوسفند و كاروان در آنجا بخوابند و آن را شبكاه و شبغاره و شوغاره نيز كويند
شبفرخ
نام نوائى است از موسيقى و نام لحنى از سى لحن كه مرقوم شده و كذشته است
شبكرد
عسس و شبرو را كويند كه شب بكردد
شبكند
آشيان مرغان را كويند
شبكو و شبكوك
كدائى را كويند كه شب بر فراز پشته برآيد و همسايكان را بآواز بلند دعا كند و روز بر در آن خانها بدريوزه رود تا به دو چيزى دهند و پاسبان شب را نيز كفتهاند منصور شيرازى كفته شعر
بر آستان تو پير زحل بود دربان * به حضرت تو بود ترك آسمان شبكو
شبكير
معروفست كه آن حركت كردن در شب است و ايوار ضدّ آن يعنى در صبح وقتى كفتهام شعر
يكره نرسيديم بشبكير و بايوار * در سايه همسايه ديوار به ديوار
شبه
با اوّل و ثانى مفتوح بهاء زده سنكى است سياه براق و شفاف و كم بهاء در نرمى و سبكى مانند كهربا و سبج معرّب آنست حكيم فردوسى كفته شعر
شبى چون شبه روى شسته بقير * نه بهرام پيدا نه كيوان نه تير
شبهر
بر وزن عبهر منقار چرغ را كويند كه مرغيست شكارى
شبى
جامهء كه شب پوشند و آن پيراهنواريست بىآستين و آن را معرّب كرده سبيج كويند
شبيار
بر وزن تبدار رستئىايست تلخ كه آن را به عربى صبر بكسر باء و راء كويند و آن مسهل صفر است و جذّاب بلغم و بهترين آن صبر سقوطرى است و سقوطره جزيرهايست نزديك بسواحل يمن و در پارسى صبر بر وزن ابر كويند صبر تلخست و ليكن بر شيرين دارد
شبيازه
شبپره را كويند كه شب حركت كند چه ياز بمعنى حركت و كردش است و يازيدن كردش كردن و كشيدن
شبينه
هر چيز كه شب مانده باشد از آب و نان و طعام و امثال آن
نمايش دويّم در شين با باى پارسى
شپ
با اوّل مفتوح بثانى زده بمعنى جهنده و جست خيز كننده و آن را شسب و كشسب نيز كويند و مثالش در آذركشسب كذشت ع همچو آذرشب به آتش همچو مرغابى بجوى
شپاشاپ
آواز صداى پيكان تير كه پىدرپى افكنند و آن را شپشاپ نيز كويند هاتفى كفته شعر
برآمد ز ناورد برنا و پير * شپاشاپ پيكان فشافاش تير
حكيم فردوسى كفته
ز چكچاك كرزوز شپشاپ تير * برآورد از جان دشمن نفير
شپتك
با اول مكسور بثانى زده و تاء فوقانى مفتوح بكاف عجمى زده لكد زدن باشد خواه انسان و خواه حيوان
شپر
بفتح اول و ثانى مشدّد بلغت سريانى بمعنى خوب و نيكو است كه به عربى حسن خوانند و نام امام همام حسن بن على عليهما السلام بوده
شپشپ
بر وزن غبغب بمعنى زود زود و مضطرب و بىتمكين مولوى معنوى كفته شعر
مرا كوئى مرو شپشپ كه حرمت را زيان دارد * ز حرمت عار مىدارم از ان بر عار مىكردم
هم او كفته شعر
عاشقان را وقت شورش شپشپ و ابله مبين *