و فرش كرانمايه كه در باركاه ملوك بكسترند چنان كه خاقانى كفته شعر
با دام ساقى مست خواب از جرعه شادروان خراب * از دستها جام شراب افتاده صهبا ريخته
و بمعنى زير كنكره و پرده عمارت عالى و سايبان و سرورخانه نيز آوردهاند شيخ نظامى كفته
بشادروان خسرو برد شاوش * برسم مهتران كرسى نهادش
و اين بيت دلالت بر خيمه و سراپرده كند انورى كفته
بارها آحاد فراشانت شير چرخ را * در پناه شير شادروان ايوان يافته
ابو رجاء غزنوى كفته شعر
منى كه كر بچكد قطرهاش به روى بساط * بسوى بيشه رود مست شير شادروان
و بمعنى نوائيست كه شادروان مرواريد نيز كويند وقتى كفتهام شعر
هنوز زود است از باغ رفتن اندر كاخ * ببادهخواران عيديست رشحه باران
به زير نار و نى آب نارون نوشيم * نهيم شادروان دل بلحن شادروان
شادروان بحذف واو نيز آمده حكيم اسدى كفته شعر
يكى خسروى شادوان كونهكون * درازيش ميدان اسبى فزون
و شاروان بحذف دال و شاربان بباء موحّده نيز آوردهاند
شادروان مرواريد
نام لحن دوازدهم از سى لحن باربد جهرمى فارسى كه بزرك بار و مطرب خاص پرويز بود روزى وزير شادروان خسرو اين لحن بست و خسرو بجايزه مرواريد بر او ريخت چنان كه نظامى كفته
چو شادروان مرواريد كفتى * لبش كفتى كه مرواريد سفتى
امير خسرو دهلوى كفته
چو شادروان مرواريد خواندند * چه مرواريدها بر وى فشاندند
شادغر
بر وزن دادكر بمعنى ناى روئين آمده است آنكه در جنك نوازند و كفتهاند ولايتى است به ماوراءالنهر يعنى آنسوى نهر جيحون كه ريكستان و بيابان و كفّار در آنجا مقام دارند و اغلب حولاهكى كنند شمس فخرى كفته
خصمش برهنه شسته و بىخير مانده باد * ور دشت ريك كافر از آن سوى شادغر
شاد قباد
كورهايست از كورهاى قباد پادشاه كه بجانب شرقى بغداد بوده و مشتمل بوده بر بلاد متعدّده ثمانيه و اسامى بعضى در معجم بتعريب آمده از جمله رست قباد و جلولاد سلسل و مهدوه و براز البرور و البرنجين و الرستاقين و در روايت فيروز شاپور اينها اند مؤلف نافهميده رونويسى نموده
شادهرمز
نيز نام كوره منسوب بهرمز شاه و از نواحى بغداد اول آن سامرا و هفت طسوج بوده اسامى هفت طسوج را سه تا نوشته كه اعتماد بر صحّت آنها نيست و آخر نوشته كه شهر قديم مقابل مداين بوده كه در آن ايوان است و كفته طسوج الرّاران الاعلى و طسوج الرّاران الاسفل و اللّه اعلم
شادكام
نام برادر فريدون فرخ بوده است
شادكونه
بر وزن باژكونه بمعنى تشك و نهالى يعنى جاى خواب
بر شادكونه خفته ملك شاد و شادكام * دولت زمين و بخت مطيع و فلك بكام
و بر زنان مطربه نيز اطلاق مىشود چنان كه فرخى كفته شعر
بر طارم جلالت كيوان هميشه حارس * در بزم دلفروزت ناهيد شادكونه
شادنه
سنكى است كه او را شادنه عدسى نيز كويند و در امراض چشم مفيد است و شادانج معرّب آنست و به عربى آن را حجر الدّم كويند كه حابس دم است
شادورد
بر وزن باد كرد هاله ماه باشد پيروز مشرقى كفته شعر
يكى همچون پرن بر اوج خورشيد * يكى چون شاتورد از دور مهتاب
تبديل دال و تاء نيز با يكديكر شده چنان كه لطيفى كفته
دل كشته از علامت خطت اميدوار * چون برزكر كه او شود از شادورد شاد
بمعنى فرش كه مىاندازند آمده فردوسى كفته
جهاندار بر شاتوردى بزرك * نشسته همه پيكرش ميش و كرك
و نام كنج هفتم است از هشت كنج پرويز و نام پردهء از موسيقى نيز هست
شاديچه
بمعنى رختخواب و بالاپوش و بستر خواب پوربهاى جامى كفته
چو بالش از همهكس بر سرايم ار باشد * دمى بزيرم شاديچه چون نهاليچه
سراج سكزى كفته
تا كل از شاديچه رومى برون آمد بباغ * زند وافش همچو اسقف زند خوان آمد بديد
من نيز كفتهام
چنين تا تاخت بر من لشكر خواب * شد از رفتار پاى فكرتم لنك
فكندم خرقه در شاديچه رفتم * نه نيك و نه بد و نه صلح و نه جنك
و بعضى كفتهاند جبّه پنبه آكنده و جامه سطبركار يمن است
شار
بر وزن يار بمعنى شهر باشد فردوسى كفته شعر
يكى شارسانى برآورد شاه * پر از برزن و كوى و بازار كاه
و نام پادشاه غرجستان چنان كه معزّى كفته
شار غرجستان اكر يابد نسيم همتش * خاك آن بقعه كند چون زرّ مشت افشار شار
ديكر بمعنى غل و غش در جهانكيرى آورده كه ناصر كفته
زر چون بعيار آيد