و به زبان اهل كيلان در سراى خود را كويند برسوار كويند نوكران عرب را كه بر در پادشاهان مرسوم خوار باشند سيمبر اسوار خوانند و اسوار بمعنى سوار است يعنى سوار در خانه
سيمراخ
از خدا خواهش كردن و چيزى ازو طلبيدن
سيمرغ
در سيرنك بشرح مرقوم شد و نام حكيمى بوده كه زال در خدمت او كسب كمال نموده و صورت اقوال او در رساله پارسيان مرقوم و در نزد مؤلف حاضر است
سيمكار
ناحيه باشد از بدخشان
سيمكان
نام بلوكى است از ملك پارس همانا در قديم الايّام كان سيم بوده و آن را رودخانه ايست باوجود كمى مسافت عرض در يك طرف رودخانه ميوههاى كرمسيرى عمل آيد و در طرف ديكر سردسيرى اكنون او را معرب كردهاند بصاد نويسند و سميكان و اميرك در قديم دو شهر معتبر بوده بس آباد و خوش آب و هوا و رودى در ميان اين شهر مىرفته يك نيمهء شهر كه بر اين طرف رود واقع شده بنياد آن بر كوه نهاده شده و سردسير است و انكور آن در كمال وفور و آن را عصير و شيره و شراب كنند و شراب آنچنان قوى است كه بىآب نتوان خورد و بر طرف ديكر رود خرما و ترنج و ليمو و امثال آن به عمل آيد
سيمكش
بفتح كاف مفتول كش را كويند
سيمكل
بكسر كاف فارسى و سكون لام كلابه را كويند كه بر بام و ديوار خانها مالند و بر روى آن كاه كل مالند يا سفيد كنند
سيمناد
بر وزن زير باد بمعنى سورهء باشد مانند سورهء الحمد و قل هو اللّه و امثال آن
سيميار
بر وزن نيمكار بمعنى رمز كوى و كنايهكوى و مثالكوى كه برمز و مثال مطلبى بمريدان تعليم كند كه فارسيان كويند كه زردشت حكيم در اظهار حقايق و ابراز دقايق اين شيوه داشته بنابراين او را شت و خشور سيمبارى كفتهاند يعنى حضرت پيغمبر رمزكو چه شت بمعنى حضرت است و خشور بمعنى پيغمبر سيمبارى بمعنى رمزكو ديكر نام رودخانهايست كه آن را سيمبار كويند و منبعش از شيروان حبوشان از پشت كوه شمالى بوجنورد جارى شود و رودى چند داخل آن كردد و از آن جملهاند رود چهار مغان و رود چناران و رود مانه و رود دركش و رود شاهآباد و رود سملقان و سيمبار را سمّار نيز كويند
سينجر
بفتح سين و ياء و سكون نون و ضمّ جيم تازى شراره و آتش پارها را كويند حكيم فردوسى كفته
سينجر چو باران زرّين چكان * نكون ابر بارنده از آسمان
بعضى صاحب فرهنكها نوشتهاند كه پارهاى آتش باشد و آن را اخكر و لخچه و لخشه نيز دانند
سيندخت
نام مادر رودابه بوده است و سابق مذكور شده
سينه
بر وزن كينه معروف است شاعر كفته
بر سينهات اى كاش نهم سينه خود را * تا دل به تو كويد غم ديرينه خود را
سينى
بر وزن چينى خوانى باشد كه آن را از طلا و نقره و برنج و مس سازند خسروانى كفته كه بترسم ز بانك سينى و طاس
سيو
سيب را كويند زيرا كه باء با واو تبديل مىيابد چنان كه آب و آو عماد الدين موسوى كفته
برو زين معرفتهاى پر از ريو * سر ما را مكن اى شيخ كاليو
غلط كردم در اين صورت كه كفتم * زنخدان نكار خويش را سيو
سيوارتير
با اول مكسور و ياى مجهول نام نوائى است از موسيقى منوچهرى كفته
ساعتى سيوارتير و ساعتى كبك درى
سيواس
بر وزن ريواس نام شهريست از بلاد روم معروف
سيهسار
بر وزن سپهدار نهنك را كويند چه كويند سر آن سياه است حكيم سنائى كفته
سفله كردد ز مال و جاه سفيه * كه سيهسار برنتابد پيه
و عموما بمعنى سرسياهست چنان كه ناصر در صفت قلم كفته
آن زردتن لاغر كلخوار سيهسار * زرد است و نزار است و چنين باشد كلخوار
همواره سيهسرش تيرند اريراك * هم صورت مار است و تيرند سر مار