تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
و قسمى است از ؟ ؟ ؟ پكان امير خسرو بهر دو معنى كفته
ز سورى كان نه كم بود از كتاره * جكر مىشد ز سورى پاره پاره
و سور اسب خاكستر رنك بسياهى مايل كه خط سياه از كاكل تا دم او كشيده باشد و آن را سول نيز كويند و داشتن چنان اسب را نامبارك دانسته‌اند و كفته‌اند سور از كله دور در سول نيز مثال آن بيايد

سورستار

بضم سين بواوزده و فتح راء و سين و سكون راء آخر بمعنى رعايا و كسبه و آن را باس نيز كويند و زورستار پيشكاران پادشاه و آنها را سودى نيز كويند نورستار حكام و سلاطين و آنها را چترى نيز كويند و هورستار زهاد و علما را كفتندى و اين چار طبقه را از قديم پيشداديان در ايران مقرر داشته‌اند

سورستان

كفته است در معجم كه ولايتى است كه منسوب به آنجا سريانيون مىباشند كه عرب آنها را سريانيه خوانند و ايشان بنطند و سورستان ارض عراق و بلاد شامست و زبان سريانى خاصه آنها بوده بعد از ايشان لغت عبرانى بهم رسيده حكيم سنائى راست
سخن كز بهر حق كوئى چه سريانى چه عبرانى * مكان كز بهر حق باشد چه جابلقا چه جابليا

سورميج

نام حصارى از ولايات كيج و مكران است و مكران زمين ولايتى بزرك بوده در ميان سيستان و كرمان و شهر كهيج مشهور بكيج در حرف كاف خواهد آمد

سورمين

نام قصبه غرجستان است كه ولايتى است مشهور و قريب به خور و آن را غرششتان نيز كويند و از سورمين تا مرو الرّود دو فرسخ است

سورناى

بمعنى نائى است كه در سور و عروسى نوازند و بسرناى مشهور است آن را شهناى نيز كويند

سورنجان

نام دوائيست و كويند اين لغت بربريست

سورى

منسوب بسور باشد يعنى عروسى و كل سرخ و شراب سرخ چنان كه كذشت و بمعنى شادى سور است نه سورى و نام يكى از حكام خور و غرجستان بوده و سام نام نيز از سلاطين آنجا بوده وقت استيصال و هلاك ايشان شاعرى كفته
آنان كه بخدمتت مغاق آوردند * سرمايه عمر خويش طاق آوردند دور از تو سرسام بسر سام بماند * اينك سر سورى بعراق آوردند
و ديكرى در اين باب كفته
درده مى سورى كه ره سور كشادند

سوريان

قريه‌ايست از نيشابور كذا فى المعجم البلدان

سورين

نهريست در رى كويند تيغى كه يحيى بن زيد بن على ع را با آن شهيد كردند خونش را در ان نهر شستند لهذا مردم از خوردن آب آن نهر اكراه داشته‌اند ديكر نام قريه بوده در نيم فرسخى نيشابور

سوريه

نام موضعى بوده از شام كه ساكنين آن را سريانيون نام كرده‌اند و در سورستان مرقوم شده و سورستان مرادف شامات مىباشد و سورى نام اصلى شام بوده

سوز

بمعنى سوزش و سوزنده و امر بسوختن خانهء خود را همى سوزى بسوز

سوزا

هم بمعنى سوزنده داشت غمانم روان پر آتش سوزا

سوزاك

نام مرضى است مشهور و آن سوزشى است كه از غلبه صفرا در مجراى بول بهم رسد و آن را ريش كند و چرك و خونابه آيد يوسفى طبيب كفته
آن را كه رسد ز رنج سوزاك الم * بيند المى از سبب اين هردم بايد كه خورد بشيره خرفه و قند * هر روز ز قرص كاكنج پنج درم

سوزه

بر وزن كوزه تبريز جامه را كويند كه بچاپق مشهور است عميد لومكى كفته
دواج آسمان در پيش قدرت * كمينه سوزهء از پيرهن كير
شمس تبسى كفته
كرنه بهمت سزاى سبز دواجى * از چه ز مه سوزهء قباى تو آمد
نظامى نيز كفته خشتك زر سوزهء پيراهنش و آن را بغلك نيز كويند

سوزيان

بضم و كسر زاء معجمه و ياى حطى بمعنى سرمايه باشد و اصل در ان سود و زيان بوده خاقانى كفته
خاقانى ار زبان ز سخن بست حق اوست * چند از زبان نيافته سودى زيان كشد هرچند سوزيان زبانست كرم و خشك * خط بر خط مزور اين سوزيان كشد
اديب صابر بمعنى سرمايه و مال كفته
در آرزوى سى و دو لولوش هر شبى * دريا كنم دو ديدهء لؤلؤفشان خويش لؤلؤ ز كس دريغ ندارد دو چشم من * همچون دو دست صدر اجل سوزيان خويش
و بمعنى سخن راز و چيزى پنهان كمال اسمعيل كفته
قلم دو زبان است و كاغذ دو روى * نباشند محرم در اين سوزيان
شرف الدّين كفته
اكر سوزيان هست با تو مرا خود * نه با شب نه با صبح غماز كويم
و در فرهنك بمعنى ارمغانى نيز كفته

سوس

مخفّف سوسمار كه زنان براى فربهى خورند رودكى كفته سوس پرورده بمى بكداخته هست درمانى زنان را ساخته و بمعانى ديكر عربيست

سوسبار

بكسر ثالث بلغة زند و پازند بمعنى اسب كفته

سوسپند

بر وزن كوسفند كياهيست كه چون آن را بشكنند از آن شيرهء سفيدى مانند شير برآيد و آن علف شتر باشد

سوسك

بضم اول و واو معروف و سين مفتوح تيهورا خوانند و بسين موقوف جانوريست سياه كه در حمّامها متكوّن شود

سوسن

كليست معروف و آن بر چهار قسم است يكى سفيد و آن را سوسن آزاد كويند و ده زبان دارد و ديكرى كبود و آن را سوسن ارزق خوانند ديكرى زرد آن را سوسن ختائى كويند چهارم زرد و سفيد و كبود آن را سوسن آسمان كون كويند و ايرسا ؟ ؟ ؟ آنست فرخى بمعنى سوسن سفيد كفته
سوسن دارى شكفته بر مه * دوشن بر مه روشن شكفت باشد
سوسن هم او كفته
هميشه تا كه كل آبكون ز لاله و لعل * بديد باشد خيرى ز سوسن آزاد
و آن را سوسنه نيز كويند منوچهرى كفته
ماه فروردين بكل چم ماه دى برنك بادر * مهركان بزركس و فصل دكر بر سوسنه

سوسه

كرمى است كه در كندم افتد و ضايع كند و آن را كرم كندم خوار
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 484 | رضا قلى خان ( هدايت )