آورده شده كه ساك بمعنى فسخ و فسخ در لغت بمعنى جهل و فساد راى و ضعف است و باصطلاح اهل تناسخ آنست كه روح به دو مرتبه فرود آمده از صورت انسانى به صورت حيوانى و از صورت حيوانى به صورت نباتى درآيد و الاوّل اصحّ ديكر بمعنى درختى است بلند و در هندوستان بسيار و كويند چوبش سياه است و ساج معرب آنست بنابراين است كه حكيم ابو الحسن فرخى كفته
سموم قهرش اكر برفتد بكشور روم * نسيم صلحش اكر بر شود بكشور زنك
ز ساج باز ندانند روميان را كون * ز عاج باز ندانند زنكيان را رنك
حكيم فردوسى كفته
يكى مهد شاهانه از چوب ساج * همه بند از سيم و پيكر ز عاج
من نيز وقتى كفتهام
سياه ساج ترا بر كنار سيمين عاج * هرآنكه ديده شود روز روشنش شب داج
دلت برنك دو زلفت تنت برنك دو روى * رخت سفيد چو عاج و قدرت بلند چو ساج
ديكر نام خورشى است مانند آش كه در آن برنج و اسفناج و نخود و آبغوره كرده و كوشت پخته نانخورش كنند و در تبرستان متداول و مستعمل است
ساكيز
بكسر كاف و سكون ياء نمد باشد رشيدى كفته چون كيز بمعنى نمد آمده شايد كه ساكيز نوعى از نمد باشد
سال
بر وزن مال معروف است كه به عربى سنه كويند و نام چوبيست در هند كه از آن كشتى سازند و خود كشتى و جهاز را مجازا كويند خسرو دهلوى كفته
ماه نوى كسروى از سال خا است * يك مه نو كشته بده سال راست
سالار
بر وزن تالار بيشرو و سردار بزرك و پير ريشسفيد صاحب سال و مهتر و بزرك كاروان و اصل در آن لغت كهنه و پير و سالدارنده و سالار بمعنى سالدار است آن را سالآر نيز توان كفت و قافلهسالار يعنى ريشسفيد و بزرك غافله و خوان سالار بمعنى چاشنىكير كه بتركى بكاول كويند ناصرخسرو علوى كويد
سالار پيشهور نبود هركز * بل پيشهور رهى بود و چاكر
حكيم فردوسى كفته
مرا عار آيد ازين زندكى * كه سالار باشم كنم بندكى
و بر اين قياس سپهسالار يعنى بزرك سپاه و اتراك بلهجه خود سالار را مفتوح و محذوف الالف و مشدّد كويند چنان كه عليك را نيز مفتوح و مشدد خوانند لهذا مولوى معنوى از لهجه ايشان در غزليات كفته
من تركم و سرمستم * مستانه قلج بستم
در ده شدم و كفتم * سلّار سلام عليك
سالار بيت الحرام
بمعنى سردار بزرك چنان كه كذشت و در اين مقام اشارت به حضرت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله مىباشد چنان كه شيخ سعدى در صفت معراج رسول از قول حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله بجبرئيل كفته
به دو كفت سالار بيت الحرام * كه اى حامل وحى برتر خرام
بكفت در يكى ذرّه برتر پرم * فروغ تجلى بسوزد پرم
و اين لغت مركب است
سالافزون
نام ماه دوازدهم است از سال ملكى
سالبر
درختى را كويند كه يك سال برآورد و يك سال نياورد
سالخورد
به سكون لام بمعنى بسيار سال ديرينه و كهنه بر خلاف خردسال داعى دزفولى كفته
جوانى چه آورد و پيرى چه برد * بت خوردسال و مى سالخورد
سالمه
به سكون لام و فتح ميم بر وزن چارده بمعنى حساب سال و ماه نكاهداشتن و آن را روز مه نيز كويند و تاريخ و توريخ ماخذش ازين لفظ فارسى بوده و آن را ماهروز نيز كفتهاند مسعود سعد سلمان كفته
شدش فرامش آن سال مه كه شهر ترا * فروكرفت به نيرنك و تنبل و دستان
و تحقيق اين لغت در روز مه كذشت
سالوس
بر وزن ناموس كسى را كويند كه خود را بچرب زبانى و زهد و صلاح ظاهرى جلوه دهد و مردم را بفريبد و با همه دروغ كويد چنان كه كفتهاند دلم ز صومعه بكرفت و خرقهء سالوس و چنين مرد فريبنده را سالوسى كويند و اصل معنى سالوس ضرب و فريب است چولوس بمعنى تملّق و چربزبانى و مردم را به زبان خوش فريفتن و خود را صادق جلوه نمودن و نبودن آمده و خواهد آمد حكيم سنائى كفته
تو چه مرد كنارى و بوسى * مرد زرق و رياء و سالوسى
همين معنى در چابلوس نيز كذشت
سالى
بر وزن عالى هر چيز ديرينه و كهنه و مستعمل و سالخورد را كويند
ساليان
بندريست بميان طرف مشرق و جنوب او متّصل بدرياى كيلان و دو جانب ديكر برود كُر و صحراى موغان وسعت زمينش طولا بيست فرسخ و عرضا ده فرسخ سمت شمالى آن صحرا قصبه ساليان است كه بندر بنام او معروف است و ساليان دو هزار باب خانه و از بناهاى ملوك شروان بوده و