ژكال
بر وزن و معنى زغال است
ژند
بر وزن چند بمعنى پاره و ژندژند يعنى پارهپاره و بمعنى خرقه كهنه ژنده حكيم سنائى كفته
ديد وقتى يكى پراكنده * زندهء زيرجامه ژنده
و ديكر بمعنى آتشزنه كه در زند كذشت و بمعنى كتاب زردشت است كه پازند پاى چم ترجمه آنست و همانا فقره بفقره و پاره بپاره و سوره بسوره بوده همانا كه اين نام يافته و بمعنى بزرك و عظيم همچون ژندهپيل مرقوم شده
ژنك
بفتح ژا مخفف آژنك است يعنى چين كه از پيرى به روى مرد افتد و بمعنى قطره باران نيز آمده ز روى پيران بيرون همى برد آژنك
ژنكا
بالضمّ سم شكافته آهو و كاو و امثال آن
ژنكه
بفتح ژا و كاف فارسى و سكون نون آفتى است كه بغلّه رسد و خوشه آن را دانه خالى شود
ژنه
بمعنى نيش جانوران و سر سوزن تبديل زنه است مانند آتشزنه
ژنيان
همان زنيان است كه نانخواه باشد و خان زنيان نام منزلى و دهى است نزديك بشيراز
ژوژوژوژه
بمعنى خارپشت است
ژول
بمعنى چين و شكنج و درهم و پريشان شده و آن را ژوليده كويند بر وزن شوريده و ژوليدن مصدر آنست
ژورك
بفتح اول و سيّم پرنده سرخ رنك مانند كنجشك حكيم سنائى كفته
شارك چو موذن بسحر حلق كشوده * وان ژورك و آن صعوه از آن داده اذان را
ژون
بضم بت كه به عربى صنم خوانند
ژى
بفتح بمعنى آبكير و جوى و رود رودكى كفته
اى آنكه من از عشق تو اندر جكر خويش * آتشكده دارم صد و بر هر مژه صدژى
سوزنى سمرقندى كفته
رخ اعداش چونى با دو سرش سبز چو سرو * سال عمرش بعدد باد فزون از الفى
ناصحش باد سرافراز چو در بستان سرو * حاسدش باد فروكل شده چون نى درژى
فردوسى كفته
بسى ژى در آن مرغزار و شكار * بياسود خسرو در آن مرغزار
سيف الدين اسفرنكى كفته
در شبنم هواى دلش قطرهايست چرخ * وز قطره سحاب كفش شبنمى است ژى
ژيان
خشمناك و تندخو و اين معنى بر تمام بهايم و سباع و طيور اطلاق مىيابد
ژيژ و ژيژا
بمعنى خارپشت است و رشيدى كفته است جهانكيرى در فرهنك خود چهار لغت آورده ژاوژ و ژاوژا و آن دو لغت كه عنوان شد و كفته زادروز او را بهر دو راى مهمله به اين معنى است و آن خطا است و اين دو بيت را براى اول و ثانى شاهد ساخته و شاهد نمىشود كه عماد الدين يوسف كفته
كر سايه عمود تو افتد بفرق او * سر دركشد به سينه عدويت چو ژاو را
روز دكر چو شعر تقاضاى من شنيد * سر دركشيد همچو ژآور بترس و بيم
اينست صورت آنچه رشيدى نوشته صحّت آن بر مؤلف معلوم نشده و الله اعلم
ژيك
قطرهء باران و خارپشت بمعنى اول بجاى ياء نون نيز كفتهاند چنان كه در برهان نيز آمده
ژيكاسه
بمعنى خارپشت مسطور شده
ژيوه
به وزن و معنى جيوه است كه سيماب باشد و جيوه معرب است
انجمن دوازدهم از فرهنك انجمنآرا در سين با الف
[ نمايش سين با الف ]
سا
بر وزن جاباج و خراج و شبه و نظير ناصرخسرو كفته
پادشا كشت آرزو بر توز بىباكى تو * جان و دل بايدت داد اين پادشا را باج و سا
حكيم عسجدى كفته
تا هند ز روم لا جرم شاها * كيتى همه زير باج و سا كردى
و مخفف سان و آسا بمعنى مثل و مانند من نيز كفتهام
همان پارسى مرد ناپارسا * به افسون خود بستمان مارسا
و بمعنى آسا نيز هست سيف الدّين كفته
هست شتر كر بهادر سخن من ولى * كر به او شيركير اشتر او پيلسا
ديكر بمعنى سائيدن آمده و امر بسائيدن و سلايه كردن و سلايه كننده چنان كه فرق فلكسا و آهن سنك ساو اين بيت سيف كه صاحب جهانكيرى و رشيدى شاهد معنى آسا آوردهاند بقرينه شيركير بمعنى اخير انسب است يعنى شتر او پيل را در زير دست و پا مىسايد و ساينده پيل و كيرنده شير با يكديكر مناسبند و نظير دارند و در فرهنك جهانكيرى كفته بمعنى نوعى از قماش است و اين بيت حكيم نزارى قهستانى آورده
تشريفهاى فاخر كرده روان ز هر سو * نخ و نسيج و كمخا كو كوز و ساى و ساده