و درياب مرد بازآمده كنج را در خانه خود يافت اين قصه را در فرهنك از عجايب المخلوقات نقل كرده و به زبان شعراى سابق نيز جارى بوده چنان كه فرخى كفته
من زرى بهر كنج سوى دمشق * مىروم همچو صاحب زهمن
زهيدن
بمعنى زائيدن و تراويدن چنان كه كذشت
نمايش پانزدهم در زاء با يا
زى
بمعنى جان و حيات و زندكانى سيد ذو الفقار شيروانى
چون عكس غنچه شمع شبستان باغ شد * در روز عيش خيز و مى آر اى چراغ زى
مختارى غزنوى كفته
بهمنچنه است خيز و مى آراى چراغ زى * تا برچينم كوهر شادى ز كنج مى
و با اول مكسور بمعنى سوى و جانب است و آن معروف است و كفتهاند
كربدى آنكس كه زى توام بفكندى * خويشتن اندر نهاد مى بفلاخن
ديكر بمعنى بمان و امر بدين معنى است چنان كه كويند ديرزى يعنى بسيار بمان و زنده باش و آن را بزى نيز كويند چنان كه كفتهاند ع هزار سال بزى صد هزار سال بزى
زياد
نام بازئ است از بازيهاى نرد و بمعنى زندكانى كناد كه دعا است نيز آمده حكيم فرخى كفته
زيادى خرم و خرم زيادى * ميان مجلس شمشاد و سوسن
يعنى خرم بزى چه ياى خطاب است و مخاطب ممدوح است و در دعاء وى كفته
زيار
بر وزن بيار نام مردى بوده از اكابر امراى كيلانات و مازندران اصل ايشان از پارسيان زردشتى وقتى حكمرانى مازندران يافتند و از اولاد او مرداويج به سپهسالارى تبرستان و رى تا شهر زنكان رسيد و بالاخره در همدان قتل عام كرده و بموافقت آل بويه فتح اصفهان كرد آخر غلامان او را در حمام بكشتند بيست و هفت سال حكومة كرده بود برادرش ابو طالب وشمكير حاكم رى مستقل شد بعد از وى امير قابوس پسر او حكمران مازندران و كركان شده آل قابوس اولاد او مىبودهاند و معروفند بآل زيار
زيان
بمعنى نقصان باشد و زينده و زندكانىكننده و زندكانى كردن را نيز كفتهاند شيخ سعدى كفته
فراق افتد ميان دوستداران * زيان و سود باشد در تجارت
حكيم سوزنى كفته
بفضل خويش مسلمان زيان مرا يا رب * برى مكن ز مسلمانى ار برى جانم
زيب
بر وزن سيب بمعنى خوبى و زينت و آرايش و آن را زيبا و زيبان نيز كفتهاند مجد همكر شيرازى كفته
هم حور بهشت ناشكيبا از تست * هم جادو وهم پرى فريبا از تست
خوبان جهان بجامه زيبا كردند * تو آن خوبى كه جامه زيبا از تست
زيبن
بر وزن بيژن كسى را كويند كه عالم را پشت پازده و دنيا را ترك كرده باشد
زيچ
با اول مكسور خوشطبع و ظريف را كويند غزالى مشهدى كفته
آقلولى قراقليچ شده * مير بازار بين كه زيج شده
حكيم سوزنى كفته
بيتى دو سه ثناى تو خواهم بنظم كرد * وانكه فروروم بره زيج و مسخره
در جهانكيرى بمعنى سخره و لاغ آورده و همين بيت را سند كرده رشيدى كفته اين معنى درست نيست مكر آنكه بجاى مسخره تسخره باشد و بمعنى راه نفس و نوعى از انكور كفتهاند و در جهانكيرى بمعنى كشيدن و خوش وضع و چست و چابك نيز آورده و آنچه منسوب بمنجّمان است معرّب است
زيچك
همان روده كوسفند كه آن را خشك و بريان كرده بخورند و به چندين تبديل و تحريف و تصحيف بيان كردهاند
زيدر
به وزن حيدر نام محلى بوده به نزديكى سبزوار تراكمه خرابى بسيار به آنجا رسانيدهاند نور الدين محمّد منشى جلال الدّين خوارزمشاه از آنجا برخواسته و رساله نفثه المصدور ازو است
زيدك
همان ريدك است كه كودك نابالغ باشد و در رود كذشت زيدك غلط است كه صاحب برهان كفته
زير
بالكسر باريك و ضعيف مرادف زار و تار باريك از تارهاى ساز كه ضدّ بم باشد فرخى كفته
كر تو مرا دست باز دارى بىتو * زير نباشد چو من بزيرى و زارى
و بكسر زاى اول ريزهاى برف كه از هوا بارد و آن را به عربى سقيط كويند و بمعنى ضدّ بالا و پوشيده و پنهان نيز آوردهاند
زيرازميانه
بمعنى چيز زبون كمتر از حد وسط است انورى در صفت بدى اسب خود كفته
اسبى چنان كه وافى زير از ميانه زير * وز كاهلى چنان كه نه سكسك نه راهوار
شيخ عطار كفته
كرچه انام دين بدم تا كه بدير درشدم * دربن دير خويش را