كه آن را كرشاسب ساخته چون سبب حفظ تن و جان متوطنين آن شهر مىكرديده بزره تشبيه كردهاند و زرنك نيز كفتهاند و زرنج معرب زرنك شده چنان كه با شواهد مرقوم شده و بحيره در سمت مغربى زرنك واقعست درازى آن از مشرق به مغرب تخمينا شصت ميل و پهناى آن از شمال بجنوب بيست و هشت ميل و بعضى سى فرسخ در سيفرسخ نوشتهاند و از يزد تا زرنج بيست و شش روز راه غافله و شتردار مىباشد و از جنوبى آن درياچه كه آن را آب زره كويند كذرد و مصبّ رودخانهء هيرمند بحيره زره است و آن روديست مشهور فردوسى در باب فرار افراسياب از كيخسرو بجانب سيستان كفته
بيامد دمان تا به آب زره * ميان سوده از بند و رنج و كره
هم او كفته
بكشتى ز آب زره بركذشت * همه رنج ما سربسر باد كشت
و شعرا زلف پر حلقهء خوبان را بزره تشبيه نمايند چنان كه رشيد الدين وطواط كفته
در كار من فتاده زرهوار صد كره * تا بيشه كرده زلف سياهت زرهكرى
اديب صابر كفته
اى زلف يار من زرهى يا زرهكرى * يا پيش تير غمزه جانان زرهورى
ظهير فاريابى كفته
خود از براى سرزره از بهر بر بود * تو جنكجوى عادت ديكر نهادهء
در بركرفتهء دل چون خود آهنين * وان زلف چون زره را بر سر نهادهء
و ديكر نام مردى از خويشان افراسياب كه در قتل سياوش شريك بوده و او را كروى زره مىناميدند فردوسى كفته
بچاهى كه فرموده بدطشت خون * كروى زره بر دو كردش نكون
خطيب كفته بىجرم مىريزد زره خون سياوش در لكن
زرهدوز
بمعنى نوعى از پيكان است
زرهكران
و تبرسران نام دو ولايت است در طرف دربند و شيروان
زرير
بمعنى اسپرك كه ززو بدان رنك كنند عربى است و در فرهنك پارسى دانسته و به اين معنى آورده چونكه نام برادر شاه كشتاسب است پارسى است و بمعنى زرداب و يرقان و صفرا بمناسبت زردى رنك آوردهاند
زريون
بر وزن و معنى زركونست حكيم ناصرخسرو علوى كفته
مشرق ز نور صبح سحركاهان * رخشان بسان تارم زريون است
و بمعنى خرم و سبز نيز كفتهاند قطران كفته
هميشه بار خدايا سر تو زريون باد * كه هست جان همه مردمان بتوزريون
و بمعنى شقايق نيز در فرهنك جهانكيرى آورده است و آن را مخفف آذريون دانسته و نوشته كه ناصرخسرو كفته
كشت طبائع پديدار آن و از اين شد * روى زحل سرح و روى زهره چو زريون
اما اين بيت چندان دلالتى بر معنى شقايق و لاله ندارد بلكه بزردى دليل است
زريوه
بر وزن كريوه بفتح اول و رابع در برهان كويد بمعنى ناچيز كشتن از خود باشد كه آن را به عربى فنا فى اللّه خوانند و اللّه اعلم
زرينه رود
نام روديست كه از پيش شهر مراغه در آذر بايكان مىكذرد و آن را تركان جغتو كويند و رودى نافعست و بلدهء رحمتآباد در ميان دو رود واقع شده و آن را ميان دو رود نيز خوانند و قبر هولاكوخان مغول در آنجا معروف است و محلّ زيچى كه در خارج شهر مراغه بسته بوده هنوز بعضى آثارش باقيست
نمايش ششم در زاء با سين و شين
زسته
مخفف زيستن است و بر اين قياس زست و زسته چنان كه ناصرخسرو علوى كفته
نشنيدى اين مثل كه زند عامه * مرده به از بكام عدو زسته
زش
صاحب فرهنك رشيدى نوشته كه بالفتح بمعنى چه باشد و اين بيت رودكى آورده
زش ازو پاسخ دهم اندر جهان * زش به بيدارى ميان مردمان
زشت
معروف و ضدّ زيبا و در تحفة الاحباب بفتح زاء بمعنى ديدن و در جهانكيرى بجاى ديدن دويدن آمده و در برهان زنشت بر وزن بهشت بمعنى ديدن آورده و اللّه اعلم
زشتياد
بمعنى ياد كرد بد و زشت كه بتازى غيبت كويند حكيم رودكى كفته
به تو بازكردد غم عاشقى * نكارا مكن اينهمه زشت ياد
زعير
تخم كتان كه ازو روغن چراغ كيرند راجى كفته
هر دل كه ز زرشك در زحير است * در زير جواز چون زعير است
نمايش هفتم در زاء با غين
زغار
بالفتح زمين نمناك و چيزى زنك برآورده و در تحفه كفته زغار و زغر بمعنى سختى و محنت نيز آمده