تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
رنك كنند وقتى كفته‌ام
روى دل اسپيد كن بىكذب چون صبح و سحر * در سيه‌كارى همى چون زاك و چون مازو مباش
مجد همكر شيرازى كفته
مركب است سيه سنجقت ز فتح و ظفر * چنان كه حبر ز تركيب زاك با مازو
و زاج معرب آن است و بحذف الف زك نيز آمده است

زاكان

بر وزن پاكان قصبه‌ايست از توابع شهر قزوين و اصل در آن زاج‌كان است كه كان زاج سياه بسيار دارد

زال

پيرى كه از پيرى موى سر او سپيد شده باشد و اكثر بر زن پير اطلاق كنند خاقانى كفته
از خون دل طفلان سرخاب رخ آميزد * اين زال سپيد ابرو وين مام سيه‌پستان
و لقب پدر رستم است زيرا كه با موى سپيد از مادر پديد آمد و او را زال زر نيز كفته‌اند بواسطهء سپيدى موبسيم شبيه بود و كاهى برسيم نيز بطريق مجاز زر اطلاق كنند قطران كفته
خداى تيغ ترا در ازل بزال نمود * ز بيم تيغ تو نازاده خنك شد سر زال

زال كوفه

بمعنى پيرزنى كه اول آب طوفان از تنور خانهء او جوشيدن كرفت خاقانى كفته
نه زال مداين كم از پيرزن كوفه * نه حجرهء تنك اين كمتر ز تنور آن

زال مداين

پيرزنيست كه خانهء او درون عمارت نو شيروان عادل بود و از آن راه آمدوشد مىكرد و خانه محقر خود را نفروخت و كسرى بعنف از وى نكرفت

زالوكه

بضمّ لام غلوله كمان كرده كه از كل سازند و آن را زالوك نيز كويند غالوك نيز ديده شده و اصحّست

زام

بر وزن سام نام شهرى بوده از ولايات شادياخ كه اكنون بنشابور مشهور شده و زام را معرب كرده جام خواندند و بدين نام معرب معروفست و شارح قاموس و سمعانى و حمويه چنين نوشته‌اند و شيخ احمد جامى از مشايخ شهير و نامى آن شهر است و مؤلف كويد شايد سام بوده و زام شده چه سين و زاء در فارسى بيكديكر تبديل يابند مانند اياس و اياز يا از بناهاى زاب پادشاه ايران و با به ميم تبديل يافته باشد و ديكر درّه‌ايست در ولايت هندوستان سلطانمحمود غزنوى در آن شكار بسيارى كرد كويند در يك روز صد و سى كرك در آنجا شكار كرد اين قول صاحب برهان است و شعر فرخى در اين باب غريب تركه كفته
ز پادشاهان كه كرفت جز تو در يك روز * ز كرك سى و سه وز پيل پانصد و پنجاه
هم او كفته
شكار كرك جز محمود كس كرد است لا و اللّه * جز او را با چنين حيوان كراز و رو توان باشد بيكر وز اندران سى كرك بكرفت و يكايك را * بزين آورد اين اندر كدامين داستان باشد

زامهران

بر وزن نافرمان داروئى است در نوش‌دارو و زامهران صغير و كبير و معجون است از معاجين كه مقاوم سموم است

زامياد

نام روز بيست و هشتم از ماه‌هاى شمسى و نام فرشتهء موكل بر تدبير امور آن روز و كويند بمحافظت حوران بهشتى نيز مامور است

زاميم

نام رودخانه‌ايست بسيار بزرك سوزنى كفته
ز جود چون چه زمزم ز پاى اسمعيل * بديد شد ز كفش بحر قلزم زاميم

زانستر

مخفف زانسوتر است كه با شواهد كذشت

زانيچ

بكسر نون و سكون ياى معروف و جيم فارسى بمعنى وطن چنان كه در جهانكيرى كفته

زاو

بمعنى قوى و زبردست و پرزور و استاد بنا و كنده‌كار و مطلق شكاف شيخ آذرى كفته
اكر مقاطع تير تو بيند اندر خواب * ز سهم در كمر كوه قاف افتد ز او
و بمعنى دره و كوه نيز كفته‌اند مولوى كفته
ز او ابدان را مناسب ساخته * قصرهاى مشتعل پرداخته
و بمعنى زبردست و توانا كفته
اشك مىراند او كه اى هندوى زاو * شير را كردى اسير دم كاو
و در اصطلاح بنايان نيمهء خشت را كويند كه شكسته باشد

زاور

بر وزن ياور بمعنى خادم سنائى كفته
چيست چندين آب و كل را پيروى كردن ز حرص * آب و كل خود مر ترا بسته ميان در زاورى
ديكر نام ستارهء زهره است شيخ اوحدى كفته
به بام شاخ برآمد كل از سراچهء باغ * چنان كه بر افق چرخ زاور و زاووش
بمعنى قدرت و يارا شمس فخرى كفته
آنكه نبود خلاف فرمانش * انجم و آفتاب را زاور
در جهانكيرى كفته حيوانى را كويند كه بر آن سوار شوند و بتازى را حله كويند رودكى كفته
جكر تشنه‌كانند و بىتوشه‌كان * كه بيچاره‌كانند و بىزاوران
قافيه اين بيت معلوم نشد و در رشيدى كفته ظاهرا زهره كه اسم كوكب است زهره بفتح راء خوانده‌اند و اللّه اعلم