تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
چون در آن ايام بنا عقاب بر سر او پريده بود نشان دولت خود را عقاب قرار داد و سى و هفت سال بعد از بناى آن شهر در آن ملك شهريارى داشت و اعراب روم را رومية الكبرى خوانند شيخ سعدى كفته
نه از چينم حكايت كن نه از روم * كه من دل با يكى دارم درين بوم
و روم به فارسى بمعنى روى من آمده چنان كه كفته
لشكر اشك ز راه مژه‌ام چون دريا * دمبدم بر طرف روم كند تاختنى
و بمعنى رم كه موى زهار باشد مذكور شد و آن را رومه نيز كفته‌اند سوزنى كفته
شد جاى جاى ريخته از ننك روى او * ريشى كه ننك دارد ازو رومه زهار

رومنا

بضم اول و فتح ميم در برهان كفته بلغت زند و پازند بمعنى انار است كه رمان كويند

رومينا

بر وزن بوسينا در برهان كفته بمعنى زدوده است كه از پاك كردن و زدودن باشد در فرهنكها نيافتم

روميه

شهرى بوده قريب بمداين كه نوشيروان بنا نهاده به نمونه انطاكيه كه بر ساحل درياى روم است و اين قول رشيديست در جهانكيرى نيافتم و در برهان كفته از روميه تا قسطنطنيه يك سال راه است و تحقيق غريبى است

رَوَن

بر وزن چمن بمعنى آزمايش و امتحان آمده و با اول مضموم يعنى باعث و سبب و در فرهنك جهانكيرى كويد نام قصبه‌ايست از هند كه مولد ابو الفرج رونى است كه شاعرى بوده و مشهور آنست كه از ولايت خراسان مىباشد و تحقيق آنست كه رونه و مَهَنه از قراى نشابور است و ابو الفرج از اهل رونه بوده چنان كه شيخ ابو سعيد ابو الخير از اهل مهنه بوده و چون ابو الفرج در لاهور مىزيسته بلاهورى مشهور شده و بفتح را و واو رشيدى بمعنى آزمايش آورده

روناس و روين و روينك

بمعنى همان رودنك كه جامه بدان سرخ كنند و مرقوم شده منوچهرى كفته
يكى پلّه است زين منبر مجرّه * زده كردش نقط از آب روين
مسعودى رازى كويد
از بسكه تو در هند و در ايران زدهء تيغ * از بسكه در اين هر دو زمين ريخته خون زين هر دو زمين هرچه كيارويد تا حشر * بيخش همه روين بود و شاخ طبرخون
وقتى كفته‌ام
فروداشت چون باره لختى ز تك * چو رويَن بيفرُد خونها برك

رونده

بر وزن دونده سوارانى كه به حكم پادشاه در هر راه و هر منزل با اسبهاى معيّن مأمور بودند كه اخبار اطراف ملك را بپادشاه بتعجيل برسانند و نوند نيز به همين معنى است اكنون چاپار و اسكدر كويند و هر دو تركى است و عموم روندكان را نيز توان كفت چه پياده چه سواره چه اسب چه استر

روهنده

بر وزن كوشنده كشت باليدهء پرقوّت و آن در اصل روينده است كه با ها تبديل شده است

روهينا

بر وزن بوسينا همان روهنّا است كه بمعنى آهن و پولاد جوهردار باشد كه از آن شمشير و خنجر سازند چنان كه شمس فخرى كفته
ز عكس رنك رخ دشمنان او در جنك * چو كهربا بدرخشد كهر زر و هنّا
و بمعنى كوهر شمشير نيز آمده اين شعر نيز بر همان دلالت كند و آن را روهينى نيز در برهان آورده

روى

معروف و نيز بمعنى مس بقلعى آميخته و آن فلزّى است كه در معدن بىكداختن اجساد متكوّن شود كه كويا روئيده و آن را مس رست بضم را خوانند نظر نمودن در آينه آن دافع مرض لقوه است و كندن موى بمنقاش آن باعث نروئيدن ديكر و آن فلزّيست زردرنك و آنچه حال برنج خوانند مصنوع است و غير آنست و آن را بيونانى طاليقون و بتازى صفر و شبه خوانند چه در لون شبيه مذهب است شيخ سعدى كفته
لبت دانم كه ياقوت است و تن سيم * نمىدانم دلت سنك است يا روى
و ديكر روئيده و امر بروئيدن و بمعنى اميد نيز آمده و سبب و جهة را نيز كويند چنان كه ازين روى و زانروى يعنى بدين سبب و بدان سبب و زيرا و ايرا مخفف ازين رو است شيخ عطار بمعنى اميد كفته
چون وصالت هيچ‌كس را روى نيست * روى در ديوار هجران خوش تر است
امير مغرى كفته
در سيم حجر دارى و بر ماه چليپا * ماه تو به زير اندرو سيمت بزبربر ز انروى همى بوسه زنند اى بت مه‌روى * ترسا بكليسا برو حاجى بحجربر
حكيم سنائى كفته
ما از تو وفا چشم نداريم ازيراك * تركى و تو و هركز نبود ترك وفادار

رويا

بر وزن كويا بمعنى روينده چنان كه كوينده و پوينده و جوينده حكيم خاقانى كفته قياس از درختان رويا چه كيرى رويان نيز روينده را كويند و نام شهرى قديم بوده بمازندران بجانب نور و كجور از بناهاى فريدون فرخ و منوچهر پادشاه ايران و در مصالحه منوچهر و افراسياب آرش از رويان تير بمرو خراسان انداخته است و فخر
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 419 | رضا قلى خان ( هدايت )