تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
كان چوب چرا زند بر آن زن * كفت اين زنكى است روسپى نام وان محتسبى است روسپى زن
ديكرى كفته
بسرما و كرما چنان ناشكيبى * كه از خانه‌نائى همى تا ببرزن ز سرما بميرى ز كرما بسوزى * مكس كشتى اى روسپى خواهر و زن

روستا

بضم اول و ثانى نام ده و قريه بخلاف شهر حكيم سنائى كفته
داشت زالى بروستاى تكاو * مهستى نام دخترى و سه كاو
و منسوب بده را روستائى خوانند مولوى كفته
روستائى كاو بر آخر به‌بست * شيرى آمد خورد و بر جايش نشست
ورستاق معرب رستاه است مانند نمارستاق و كلارستاق و بالارستاق و در تبرستان اين‌كونه نام بسيار است و رستاق و رسداق و رزداق معرب روستايند

روسته

براسخت مشهور است و اصل آن روى سوخته بوده يعنى مس سوخته كه به عربى نحاس محرق كويند و آن را معرب كرده‌اند روسنتج كرده‌اند

روش

مخفف روشن چنان كه كويند چش روش يعنى چشم روشن و تندخو و بدخو و بدطبع بدين معنى بزاى معجمه نيز كويند خاقانى كفته
بختم آوخ كه طفل كرنيده است * كه بهر لحظه روش مىبشود
و بفتح راء و كسر واو رفتار و طرز و طريقه و بمعنى راهروى كه ميان باغ سازند آمده حكيم ارزقى هروى كفته
چمنهاى آن را ز ترهت رياحين * روشهاى آن را ز خوبى صنوبر

روشان

با ثانى مجهول به وزن جوشان بمعنى روشن است يعنى فروغ و ظهور

رَوَش راست

بكسر ثالث بمعنى حركت مستقيمه است

روشن

معروف است ضدّ تيره و تاريك و در عربى بمعنى روزن آمده چه روزن سبب روشنى خانه و اطاق مىشود فرخى كفته هوا تيره است آن بهتر كه بركيرى مى روشن من نيز كفته‌ام
زرهء جوشن دارى بمه روشن * رخ مه روشن و زلفت زره و جوشن

روشنان

بمعنى فروغ‌مندان و ستاركان درخشنده معتمد الدوله نشاط اصفهانى رحمة الله كفته
روشنان فلكى را اثرى در ما نيست * حذر از كردش چشم سيهى بايد كرد

روشن‌چراغ

نام نوائيست از موسيقى

روشندان

روزنى كه در خانها و اطاقها براى روشنى و تابش آفتاب كذارند و چون روشن در عربى بمعنى روزنه آمده بمعنى روزندان نيز مىتوان كفت ملا مظهر كفته
طالع از طاقهاى روشندانت * ماه و مريخ زهره و كيوان

روشنكر

بر وزن روشن‌ور بمعنى برهان و واضح‌كننده مطلب و معنى و بيان است و روشنكر زينه يعنى برهان پلّه‌دار كه به عربى برهان سلّمى يعنى نردبانى كويند و برهم نِه روشنكر يعنى برهان تطبيق و روشنكر بكران پيوند يعنى برهان انتها اين لغات از كتاب خويشتاب كه مؤبد هوش ترجمه كرده و در زمان خسرو پرويز حكيم پيشتاب شاكرد ساسان پنجم بنام پادشاه مذكور نكاشته و حاضر است نقل شد

روشنك

نام دختر دارا بوده شيخ نظامى از قول دارا باسكندر كفته
همان روشنك را كه دخت من است * بدين نازكى دست‌پخت منست
در دكن مشعلچى را روشنك كويند

روغن

معروفست در برهان كويد وجه تسميه آن روان شده غن است و غن سنك عصارى است و روغنينه نانى كه در روغن پزند و نانى كه خميرش با روغن بسرشند و آن را روغنى نيز كويند و روغنى بمعنى عصار و روغن‌فروش نيز مىآيد

روغن كمان

بكاف فارسى روغن سندروس است كه به عربى دهن الصوابى كويند

روم

بضم اول و ثانى مجهول بر وزن موم نام مملكتى است معروف و مشهور صاحب برهان كفته روملوس بر وزن عودسوز نام شهريست از فرنك و نام بانى كه پسر نمرود باشد و او نمرود را در زمان حكومت خود خادم ساخته بود و آلت تناسل او را فرمود بريدند و نمرود ازو كريخت و بعد از كريختن نمرود آن شهر را بنا كرد انتهى مؤلف كويد رملس و رمس دو برادر بودند از دخترزادكان نوميتار حكمران مملكت ايطاليا به تكليف او در كنار رودخانه تيبر بشركت شهرى خواستند ساخت و در تقديم و تاخير بنا در ميان آن دو برادر اختلاف شد و بمحاربه انجاميد و رمس كشته و رملس آن شهر را بانجام رسانيد روز به روز مردم از اطراف به آنجا آمده ساكن شدند و رملس نام آن شهر را روم نهاده و منسوب به خود كرده و پادشاهى يافت
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 418 | رضا قلى خان ( هدايت )