روچ
با اول مضموم بمعنى روز است و در لغت تبرى و درى چشم با زاء تبديل مىيابد و رازى را كه منسوب به شهر رى اندراجى كويند بابا طاهر همدانى كفته
ويته سر در بيابانم شووروچ * سرشك از ديده بارانم شووروچ
نه تو ديرم نه جايم مىكرد درد * همى زانم كه نالانم شو و روچ
بندار رازى هم بپارسى درى كفته
به شهر رى به منبر بر يكى روچ * همى كُت واعظك زين هرزه لائى
كه هفت اعضاى مردم روچ محشر * دهد بر كردهاى خود كوائى
زنى بر عانه مىزد دست و ميكُت * بسى ژاژا كه ته آنروچ خائى
هم بندار رازى كفته
وقت دِرَو دشته كه جهان همچو وهشته * روچ مى سرخه كه كل سرخ بباره
رو مخفف روز است امرو و ديرو يعنى امروز و ديروز و در اخبار آمده كه حضرت امير المؤمنين على عليه السلام روزى با روزبه پارسى كه بعد از اسلام سلمان نام يافت و از اهل بيت محسوب شد از حقايق و اسرار علوم صحبت و فرمايش مىفرمود و هنكام اتمام كلام بپارسى بسلمان فرمود امرود همين وس يعنى امروزت همين بس است
روخ
بر وزن شوخ كياهى است كه در آب رويد و از آن بوريا و حصير بافند
روخچكاد
بمعنى كسى كه ميان سرش موى نداشته باشد چه چكاد تارك را كويند و در دوخ چكاد با شاهد مرقوم شده
رود
بالضّم به وزن دود بمعنى رودخانه يعنى آب عظيم و آن معروف است فردوسى در صفت رود هيرمند كفته
مه فرودين و سه سال بود * لب رود عشرتكه زال بود
حكيم ابو نصر على بن احمد طوسى متخلص باسدى كفته
چو از رود بكذشت بفكند رخت * جهان پر كل و سبزه ديد و درخت
و رود را عربان نهر كويند و انهار در بلاد و ولايات بسيار است و رود نيل بهترين رودهاست و از جانب جنوب به طرف شمال جاريست و در بحر شام مىريزد و رودى از آن درازتر در كيتى نيست شش ماه راه قطع كند و آبش كواراتر از آبها باشد مانند آب رود جيحون ديكر بمعنى سازيست كه نوازند هم اسدى كفته
از آنجاى با بزم و شادى و رود * همىرفت تا پيش ايلاق رود
و ديكر بمعنى فرزند و پسر است و كفتهام
كجا چو عمان لُولُو دهد بهرجا بحر * كجا جو جيحون نامى شود بهرجا رود
نه هر شريرى پور آورد چوقا آن راد * نه هر ضريرى نغز آورد چو يوسف رود
حافظ خواهى كه برنخيزدت از ديده رود خون * دل در هواى صحبت رود كسان مبند
و آن را در وقت تصغير رودك كويند و ريدك تبديل رودك است و پسران نابالغ را كويند چنان كه فرخى در قصيده واغكاه كفته
ريدكان خوابناديده مصاف اندر مصاف * مركبان داغ ناكرده قطار اندر قطار
و بمعنى زه كمان نيز كفته و مرغ كه به آب كرم پر و موى از او دور كنند
رودابه
بر وزن نوشابه نام دختر مهراب كابلى بوده كه زال بديد او را و بخواست و بكرفت و رستم ازو بزاد چنان كه فردوسى در عاشقى زال اين دو بيت كفته
من از دخت مهراب كريان شدم * چو بر آتش تيز بريان شدم
ستاره شب و روز يار من است * من آنم كه دريا كنار من است
صاحب برهان كفته كه رودابه نام قلعه ايست كه رودابه در آن مقام داشته
روداور
نام قصبهايست از همدان كه نود و سه قريه متصل آباد داشته و منسوب بدان را روداورى كويند و اصل خواجه شمس الدين محمد حافظ كويند از آنجا بوده چنان كه در اين رباعى مندرجست مصراع اخير اينست رودآورى و محمد حافظ نام خاقانى در تحفة العراقين كفته
زانست كه مرز رودآور * دولتكدهايست شادىآور
رودبار
نام چند جاست از قهستان و غيره و معنى اصل آنجائى كه رود بسيار باشد مظفر كرمانى كفته
چون است حالت دل اى چشم رودبارى * كز هر كنار چشمم روديست كشته جارى
شيخ ابو على رودبارى از مشايخ معروفست مدتى بيقين قطعى نمىدانستم از كدام رودبار است و پس از تحقيق از رودبار اصفهان و در ده بوعلى مدفون مىباشد ملا جامى كفته
بوعلى رودبارى آن شه دين * خسرو باركاه صدق و يقين
رودساز
سازنده رود يعنى نوازنده رود قطران كفته تا هميشه دل ببانك رودساز آيد فراز
رودك
نام قريهايست از بخارا كه استاد رودكى از آنجا بوده بعضى كويند از مضافات سمرقند است و بعضى چنان دانند كه رودنواز بوده و اين تخلص ازآنرو است چنان كه كفته رودكى رود بركرفت و نواخت
روده
بر وزن سوده معروف و بمعنى كوسفند و مرغ كه