باده رند
ديكر بمعنى كردى كه از خاك برخيزد و آن را خاكسار كويند در جهانكيرى آورده و به اين بيت مستند كرده است
چو نور قبلهء زردشت نور دورخ تو * نشسته كرد وى اندر ز مشك غاليه رند
و از سيف اسپرنكى در اثبات بمعنى خاك برند آورده است
سمند ترا باد هر نوبهار * ز كافور جودان دهد خاك رند
و ديكر كويد چيزى باشد زمخت مانند هليله و مازو و پوست نار و در برهان بيش ازين نياورده كه رند بمعنى حرف و سخن است و بكسر اول زيرك و محيل و بىباك و آن را كربز خوانند خواجه حافظ شيرازى كفته
ترسم كه روز حشر عنان بر عنان رود * تشليخ شيخ و خرقه رند شرابخوار
و اين نام بر كروهى نهند كه بىقيد و لاابالى بوده باشند و رندان مجردان و صافان و بىعلاقهكان را كفتهاند چنان كه سبحانى در مدح سيد قطب الدّين حيدر تونى كفته
رندى ديدم نشسته بر روى زمين * نه كفر و نه اسلام نه ايمان و نه دين
حافظ شيرازى كفته
بر در ميكده رندان قلندر باشند * كه ستانند و دهند افسر شاهنشاهى
خشت زير سر و بر تارك هفت اختر پاى * دست قدرت نكر و منصب صاحب جاهى
رنده
بمعنى آلتى كه نجّاران چوب را بدان آلت تراشند و صاف و هموار كنند و كياه بهارى كه حيوانات خصوصا كوسفند بر چريدن آن فربه شوند ابو العباس كفته
رفتم به ماه روزه بازار مرسمنده * تا كوسفند آرم فربه كنم برنده
كفتهاند
تا چند سخن تراشى و رنده زنى * تا كى بهدف تير پراكنده زنى
كر يك سبق از علم خموشى خوانى * بسيار بر اين كفت و شنوخنده زنى
رنديدن
به وزن خنديدن بمعنى تراشيدن و خراميدن
رنك
بر وزن جنك در جهانكيرى كويد سى و يك مغنى دارد امّا ملاحظهء مجاز و حقيقت ننموده است اول معروف است چنان كه مغرى كفته
آمد آن ماه دو هفته در قباى رنك رنك * زلف پربند و شكنج و چشم پر نيرنك و رنك
كه بمعنى مكر و حيله باشد حكيم ازرقى نيز كفته
مشعبد آمد پروين او كه در دل كوه * چو دهم مرد مشعبد همىنمايد رنك
ديكر به معنى بز كوهى است ديكر بمعنى قوت است فرخى كويد
رنك آن روز غمين كردد و بىرنك شود * كه بآرامكه شير بيارامد رنك
و بمعنى بهره و نصيب است سنائى كفته
انده خال و غم غم بكذار * تا شوى شاد خوار و برخوردار
چون زرت باشد از تو جويد رنك * چون بوى مفلس از تو دارد ننك
هم بمعنى عيب آورده و اين بيت را مؤيد معنى كرده كه سنائى كفته
نفس تست آنكه كفر و دين دارد * لاجرم چشم رنك بين دارد
و مىتواند شد كه اين رنك بمعنى لون و صورت باشد و بمعنى رنج و محنت در رنج كذشته ديكر بمعنى جان باشد فردوسى كفته
هم آواز رعد است و هم زور كرك * بيك دست رنك و ديكر دست مرك
عسجدى كفته
اكر شوربائى به چنك آورى * من مرده را باز رنك آورى
ديكر بمعنى شترى كه براى نتاج نكهدارند فرخى كفته
كاروانى بىسرا كم داد جمله باركش * كاروان ديكرم بخشيد بختى جمله رنك
ديكر بمعنى خرقه درويشان است و آن را ژنده نيز كويند يعنى كهنه زيرا كه پارهاى رنكارنك كهنه بر يكديكر وصله كرده مىپوشيدهاند اثير الدين آخسيكتى در مذمت درويشان كفته
از آن پوشى تو رنك اى از خدا دور * كه تا كويندت اين مرد خدايست
امير خسرو دهلوى بهتر كفته
اكر با رنكپوشان صفا يكرنك شد مردى * چنان بايد كه از خاطر دورنكى را برون آرد
ديكر بمعنى روئيدن و رستن بود چنان كه رنكيده بمعنى رسته و روئيده است و خود رنك يعنى خودرو عثمان مختارى كفته
رنك چو خوردن كرفت لالهء خود رنك * شش مهه تنبول كرده دارد دندان
و بمعنى حاكم نيز آمده و كنا بمعنى مرز و رنك بمعنى حاكم لهذا كنارنك حاكم و والى را كويند در شاهنامه بسيار مذكور شده و بمعنى خجالت نيز آمده رضى الدين نيشابورى كفته
در ثناى منت از آن رنكست * كز تو بوى كرم نمىآيد
كمال اسمعيل اصفهانى كفته
ز نازكى رخ معنى آنچنان روشن * كه رنك آرد از آن لالهاى نعمانى
و بمعنى خون در بيت خسرو دهلوى آمده
شاهان كه بكينه در ستيزند * شمشير كشند و رنك ريزند
و بمعنى رونق نيز مىآيد چه كويند كار فلان رنكى دارد يا ندارد و بمعنى روشن و آئين و خوى آمده چه كفتهاند برنكى شو كه رنكى برنكيرى مولوى معنوى كفته
چون كم نشود سنكت * چون بد نشود رنكت
بازار مرا ديدى * بازار دكر رفتى
در فرهنك بمعنى مايهء اندك و سيم و زر دزدى و قمار و به دو حال و نقطه و جلال و شيرينكار و خيانت آور ده تا سى و يك معنى بانجام رسد شاهد براى آنها ذكر نكرده و رنك فروش يعنى ابريشمفروش آورده و بمعنى مكار