رشته تير چو رخبين ليك * شيرينيش جدا كند از رخبين
سوزنى سمرقندى كفته
آژنك ميان ابرو افكند * رخ كرده ترش مثال رخبين
مؤلف كويد در مخزن بفتح را آورده و بلور و كشك ترجمه كرده و كفته لغت سريانى است و الله اعلم
رخت
بمعنى اسباب و متاع خانه و لباس و در فرهنك جهانكيرى بمعنى راه راست و بمعنى ستور عموما و اسب خصوصا و بمعنى طعام يكمرده كفته و شواهد و اين ابيات است نظامى كفته
كريوه بلند است سيلاب سخت * مكردان عنان خود از راه رخت
يعنى از راهى كه مركب من به آسانى از آن بكذرد معنى كردهاند مپيچان عنان من نيز نوشتهاند و در معنى اسب اين بيت شاهد آورده
كره بر دوال كمر بست سخت * بجنك دوالى روان كرد رخت
و رشيدى كفته در شهود معنى اين ابيات تامل است و راست كفته چه مىشايد كه مپيچان عنان من از راه بخت كفته باشد بجنك دوالى روا نكرده لخت يعنى كرز و عمود باشد عَ نه چندانكه آن را توانند رخت توانند سخت باشد توانند سنجيد و شمرد چه سنجيد يعنى شمرده و سنجيده از همه عجيبتر بمعنى طعام يكمرده آوردن و اين بيت را شاهد آوردن دل بينوا را ز غم داده رخت برهانش چيست اين استشهادى كه او كرده از شعر شهابى كه كفته
ز اندوه آتش بجان در زده * بلب مهرى از خامشى برزده
زده بر در نطق من قفل سخت * دل بينوا را ز غم داده رخت
اين بيت برهان طعام يكمرده نمىشود
رخش
بضم اول روشنى و شعاع و يكى از نامهاى آفتاب و بفتح رنك سرخ و سفيد بيكديكر آميخته اسدى كفته
ز بس سر كه كرزش ز تن كرد پخش * زمين كشت كلكون و خورشيد رخش
فردوسى كويد
ببخشاى بر من تو اى دادبخش * كه از خون دل كشت رخساره رخش
و بو را برش را باعتبار آنكه رنك آن سرخ و سپيد و درهم است نيز رخش خواندندى و اسبسوارى رستم بدين رنك بوده است چنان كه حكيم فردوسى كفته
همى رخش خوانيم بورابرش است * به خوبى چو آب و برنك آتش است
تنش پرتكار از كران تا كران * چو برك كل سرخ بر زعفران
هم بمعنى سرخ خالص آمده فردوسى كفته
چو بر كل كران بد رها كرد بخش * يكى رنك رخسارشان كرد رخش
در فرهنك جهانكير بمعنى قوسوقزح نيز آورده و اين بيت را شاهد كرده
ميغ چون تركش او تيرانداز * برق تير است و زارخش كمان
اولا كفته سنجرى كويد و اين خطاى اوّلست چه شعر از فرالاوى است كه از شعراى قديم بوده و اين شعر را غلط نوشتهاند و چنين نكفته صحيح او اينست كه نوشته مىشود ميغ چون تركى آشفته كه تيرانداز و برق تير است مكر او را سرويسه كمان سرويسه بمعنى قوس و قزح است نمىدانم اين سهو در سهو از كجا شده است و بمعنى فرخنده و ميمون نيز آورده آن نيز صحيح نيست و به اين معنى دخش است نه رخش
رخشا و رخشان
بالضمّ رخشنده و تابنده من كفتهام
سحركه كه رخشيد خورشيد رخشان * جهان شد ز نورش چو لعل بدخشان
در صفت آتش كفتهام
ببالان اژدرى ماند كه از كينش تنى لرزان * بغضبان روسئ ماند كه از خشمش رخى رخشا
فردوسى كفته
جهانست رخشا بائين شاه * مرا نيست پروا كه مانم به راه
رخفروز
بضم اول نام روز هفتم از ماههاى ملكى باشد
رخكيره
بر وزن همشيره در برهان بمعنى دستينه آورده و بفتح كفته در فرهنك جهانكيرى نيافتم رشيدى كفته دست او رنجنى كه چهار تو تافته باشند و بچيده نيز كفتهاند
رخنه
بالضم كاغذ و بالفتح سوراخ ديوار و جُز آن خاقانى كفته
عمر پلى است رخنه سرحادثه سيل پلشكن * كوش كه نارسيده سيل از پل رخنه بكذرى
رخيدن
با اول مفتوح و ثانى مكسور بمعنى نفس زدن باشد براى حمل بار كران و مشقت آن
رد
بفتح راى مهمله بدال مهمله زده دو معنى دارد اول دانا و خردمند فردوسى كفته
بپرده درست اين سخن را بجوى * به پيش ردان آشكارا بكو
دويم بمعنى شجاع و دلاور فردوسى كفته
بپوشيد درع سياوش رد * زره را كره بر كمربند زد
رده
بفتح اول و ثانى بمعنى صف مطلقا و چينه ديوار و هر چينه را يك رده كويند فردوسى بمعنى صف مكرر كفته رده بركشيدند هر دو سپاه
نمايش پنجم در راء با زاء
رز
بالفتح رنككننده چون رنكرز و امر برنك كردن و انكور و دختر رز يعنى انكور و شراب و بمعنى باغ نيز آمده حكيم منوچهرى كفته