تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤

جهرم

بفتح جيم و ميم شهريست بپارس و از شهرهاى قديم پيش از اردشير بابكان معمور بوده مهرك نام حاكم آنجا را كه با اردشير مخالفت كرده اردشير كشته چنان كه فردوسى كفته
بجهرم چو نزديك شد پادشا * نهان شد ازو مهرك بيوفا
و در جهرم نوعى از حصير بساط بافند كه ممتاز است و آن را بعربيه جهرميّه كويند و جهرم و پسا و داراب كرد پيش از شيراز آبادان بوده‌اند و در سال بيستم هجرى سپاه اسلام اين بلاد را متصرف شدند و در سال سى اهالى شهر استخر را قتل كردند و استخر ويران شد

جهره

به وزن بهره چرخه كه جولاهكان بدان ريسمان در ماسوره كنند و آن بباى پارسى نيز آمده و در شيراز چرخه را چهره كويند و چرخه ريس را چهره ريس خوانند و آن بفتح اول و و ثانى و راء بها زده است و بمعنى غلام و چاكر نيز آمده بجيم پارسى نيز ديده‌ام حكيم فرّخى سيستانى در سفر محمود بكشمير كفته
خارى كه به من در خلد اندر سفر هند * به چون بحضر كردن من دسته شب‌بو مردى كه سلاحى بكشد جهرهء آن مرد * بر ديدهء من خوب‌تر از صد بت مشكوى
و همانا جهره به اين معنى لغت هندى است

جهش

بفتح اول و كسر ثانى بر وزن تبش بمعنى سرشت و خلقت و طبيعت در برهان آورده و اللّه اعلم

جهمرز

بكسر اول و سكون ثانى و ميم مفتوح براء زده در برهان بمعنى مباشرت با فاحشه كردن كفته و كويد چه بلغة زنده فاحشه و بدكاره را كويند و مرز بمعنى جماع است در فرهنكها نيافتم و اللّه اعلم

جهن

بفتح اوّل بر وزن پهن نام پسر افراسياب بوده كه آخر الامر بعد از فتح كنك دژ و بيكن كرفتار بدست كيخسرو كرديده و بعد از قتل افراسياب ديكرباره كيخسرو حكومت تركستان را بخال خود جهن تفويض كرد و او را روانهء تركستان نمود چنان كه فردوسى كفته
بفرمود تا جهن افراسياب * بيارند در پيش با جاه و آب بشبكير هنكام بانك خروس * ز دركاه جهن آمد آواى كوس نشست از بر اسب و شد سوى تور * همه راه با شادمانى و سور

نمايش شانزدهم در جيم ابجد با ياى حطى

جى

بر وزن رى بلده بوده در حوالى شهر اسپاهان به خوبى آب و هوا معروف كويند چون رباب نجوم بطوفان حكم كردند و كفتند همه عالم را آب خراب كند بناى اهرام مصر كذاشتند ابو ريحان در آثار الباقيه نوشته كه در زمان ما تلى از تلال قديمه شهر جى شكافته شد و در ميان خانهء يافتند بارهاى چند بسته شده از درخت و پوستى كه آن را توز كويند و بر كمان بچيند بر آنها پيچيده و معلوم شد كه در عهد يوسف پيغمبر كه حكم طوفان شهرت يافت بعضى از علوم و حكم در آنها نوشته و در توز پيچيده در آن خاك مدفون كرده‌اند كه اكر طوفان عالم‌كير شود آن علوم از ميان نرود و پس از رفع طوفان به كار بنى نوع انسان آيد و اين معنى دليلست بر خوبى خاك اسپاهان كه حفظ اجسام كند وقتى كه خاقان مغفور از سپاهان بفارس آمد در قصيدهء كه شيراز مخاطب بوده كفته‌ام
تا به تو بنهاد كى ز عرصهء رى روى * تا به تو بكرفت جم ز ساحت جىجا دشت تو شد در صفا چو وادى ايمن * كوه تو تو شد در سنا چو سينهء سينا
حكيم خاقانى كفته
باغچهء عين شمس كلشن جىدان * وز بلسان به شمر كياى صفاهان
و در حوالى شهر رى نيز دهى بدين نام هست و بكسر اول بمعنى پاك و پاكيزه و خوبست

جى افرام و جى آلاد

نام دو تن از حكماى قديم ايران بوده كه پارسيان قديم بدين قايل بوده‌اند كه بعد از مه آباد كه او را اولين پيغمبر از عجم دانند جى افرام آمده و مقام پيغمبرى داشته و بر وى نامهء آسمانى نازل شده و بعد از وشاى كليووشت ياسان بوده‌اند پس شت كلشاه بظهور آمده و او را آدم خاكى دانند و بعضى كيومرز خوانند يعنى بزرك زمين و پس از او سيامك و هوشنك و تهمورس و جمشيد و فريدون و منوچهر پادشاهان صورت و معنى بوده‌اند و همه پيروى مه‌آباد مىكردند پس زردشت و ظاهر شد و احوال او در مقام خود خواهد آمد و اين اسامى از دساتير نقل شده و صورت نامه‌هاى آسمانى كه بقصيده ايشان بر آنها نازل شده در آنجا آمده

جيبا

بر وزن زيبا در برهان بمعنى هميه آورده

جير

به وزن و معنى زير است چنان كه در جور و جر كذشت و نوعى از پوست و باغت كرده كه از آن دوال شمشير و بهله سازند

جيرفت

بكسر جيم و ضمّ را بر وزن مىكفت نام بلدى است