تا چندان آب بيامد و غلبه كرد كه بر آن شهر بايستاد كه شهر در آب غرق شد و دريائى شد چون زمان اردشير بابكان رسيد اردشير به آبادى آن رغبت فرمود بمهندسين فرمان داد كه از ممرّى آن آب ايستاده را بيرون كنند برازه نام مهندسى كفت زنجيرهاى قوى بساختند و ميخهاى بزرك بمانند ستون در آن كوه سخت كردهاند و كاركنانش كوه را سوراخ مىكردند مهندس باردشير كفت اكر كوه را تمام سوراخ كنم آب زور آورد مرا و همكنان مرا ببرد زنبيلى عظيم از چرم بساختند و مهندس را با كاركنى چند محكم بزنجيرها به بستند كه چون آب زور آورد او را و كاركنان او را بركشند چون سوراخ بزرك شد آب زور آورد و زنجيرها را شكست و همه را ببرد كويند چون آب برفت و زمين پيدا شد شهر فيروزآباد را در آنجا بنا نهاد و در آنجا كنبدى ساخته طول چهار ديوار آن كنبد تا زير قبّهء آن هفتاد و پنج كز بوده است و اين ديوارها از سنك خارا برآورده پس قبّه عظيم از آجر بر سر آن نهاده و از يك فرسنك راه آب از سر كوه رانده و بفوارهء برين سربالا آورده و آنجا دو غدير است يكى را برم پير و ديكرى را برم جوان خوانند و بر هر غديرى آتشكاهى كرده است وقتى بدان شهرم كذر افتاد عزم ديدن آثار آن آتشكده كردم از كثرت نهرهاى آب راه نيافتم اكنون نيز فيروزآباد معمور و به خوبى آب و هوا معروف و مشهور است چون خالى از غرابتى نبود از تواريخ نقل شد معنى تسميه شهر جور شهر بالا است
جورپان
به وزن كوركان بباى پارسيه نام قريهايست از مضافات شهر بسطام خراسان و معرب آن جورقان شده و از آنجا بوده شيخ احمد ذاكر جورقانى خليفه شيخ رضى الدّين على لالاى غزنوى رحمه اللّه عليه كه بنى عم حكيم سنائى بوده
جوزن
نوعى از ساحرانند در هند كه دانهء جو و كندم را بزعفران يا زردچوبه رنكين كنند و بر آن افسون دمند و آن دانها را بر كسى كه خواهند مسحور سازند بزنند تا مقصود حاصل آيد شيخ نظامى كفته
ز هندوستان آمده جوزنى * بهر جو كه زد سوخته خرمنى
همو كفته
مكر نشنيدى از هندوى جوزن * كه داند دود هركس راه روزن
جوسك
با اول مفتوح بثانى زده و سين مفتوح كويك كريبان يعنى تكمه و آن را جوساك نيز كويند
جوسنك
بر وزن اورنك يعنى جو مقدار و همچند جو در كوچكى و وزن خاقانى كفته
بقسطاسى بسنجم راز مؤبد * كه جو سنكش بود قسطاى لوغا
جوسه
بر وزن روضه كوشك و بالاخانه است و اصل در آن كوسه است كه كوشك باشد و جوسق معرب جوسه است
جوش
با اول مضموم و واو مجهول معروف است كه مصدر آن جوشيدن بوده و نام ماه چهاردهم از ماههاى پارسيان كه كوش نيز كويند و ديكر بمعنى حلقه مانند حلقه زره و جوشن و غيرهما حكيم سنائى كفته
مايهء قهرست و غزوناوك دلدوز او * دايهء كفر است و دين جوشن پرجوش او
هم او كفته
كار ما كرد است درهم چون زره * جوشن مشكين پر جوش شما
جوشير و جوشيره
با اول مفتوح و شين منقوطه مكسور و ياى معروف جولاهه بود و آن را جشير و جشيره نيز كويند و كذشت و بتازى حائك خوانند
جول
با اول مضموم غليواج است كه جوزهء مرغ صيد كند چنان كه كفتهاند
اى جوجه ماكيان نشده از جهان شدى * يا جول ديدهء كه بكنجى نهان شدى
جولا و جولاهك و جولاهه و جوله
همه بمعنى بافنده است شيخ شهيد بلخى كفته
بر فلك برد و شخص پيشهورند * آن يكى درزى آن ديكر جولاه
اين ندوزد مكر لباس سپيد * وان نبافد مكر پلاس سياه
و جله كروههء ريسمان را كويند و جلها جمع آنست بنابرين بافتها را به اين اسم موسوم كردهاند و در قاموس كويد الجلاهق كاالعلا بط البندق الذّى يرمى به واصله بالفارسيّه جلهدان كلوله ريسمان بر دوك پيچيده است و غلوله كه مىاندازند و صاحب صراح كمان كروهه داند كه بكلولهء كمان معروف است و در برهان كفته جولاه بافنده و عنكبوت را كويند كه عربان دلدل كفتهاند فقير كويد بلى جولاه و جوله باظهار هاء به اين دو معنى درست است اما جوله با خفاى هاء بمعنى خارپشت و غير آن چنان كه صاحب جهان كيرى و برهان نوشتهاند و دلدل در عربى بمعنى خارپشت بزرك آمده نه بمعنى عنكبوت ليكن چون لفظ جوله مخفف جولاه هم آمده و آن به صورت خطّى بلفظ جوله باخفاى هاء كه بمعنى خارپشت آمده است