تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
مشابهة دارد صاحب برهان را اشتباه شده و كفته كه عنكبوت را نيز كويند كه به عربى دلدل خوانند

جونح

با اول مضموم و واو مجهول و لام مفتوح بخاء زده نوعى از بافتهء پشمينه از جنس كليم كه پشم آن درشت و خشن باشد و از آن خورجين سازند و مردمان فقير و درويش آن را بپوشند و معرب آن جولق است و درين روزكار بتعريب اشتهار دارد كمال اسمعيل كفته
قصب من كه بيست بيش ارزيد * بعد شش ماه استجارت تو جونحى شد كه شش نمىارزد * چشم بد دور از تجارت تو
مولوى كفته
جونحّئ سربرهنه مىكذشت * با سرى بىمو چو پشت طاس و تشت
جولخى را جواليقى نيز كويند قاف معرب خاء است

جوله

چنان كه مذكور شد مخفف جولهه است و اينكه صاحب برهان تيردان و تركش را دانسته خطا كرده در جيم پارسى تحقيق آن خواهد آمد

جومست

بفتح جيم و كسر ميم و سكون سين نام كسى است از پارسيان كه بعقيده مجوسان داخل پيغمبران بوده و كويند كتاب كومست نام به او نازل شده بود است

جون

چوبى باشد كه در زير آن غلطكها نصب كنند و بر كردن كاو بندند و بر بالاى غله كه از كاه جدا نشده باشد كردانند تا از كاه جدا شود و آن بفتح اول و ثانى است و به سكون ثانى نام رودخانه‌ايست عظيم در هندوستان

جويبار

بر وزن كوهسار جائى كه در آن آب بسيار باشد و آن معروف است

جوين

بفتح اول و كسر ثانى بر وزن زمين نان جو و آرد جو نظامى كفته
منم روى از جهان در كوشه كرده * كفى پست جوين را توشه كرده
و بضم اول و فتح دويم و سيم نام قريه و ناحيه‌ايست از توابع خواف و از آنجا بوده شمس الدّين محمد الجوينى وزير مغول كه در تواريخ مذكور است و جوين را چهار صد قريه است و هر قريه را قناتى و قنوات مشرف است بر قراى مذكور و همه آبادان بوده

نمايش پانزدهم در جيم ابجد با هاء هوّز

جهان

بفتح اول معروف يعنى عالم ظاهر و آنچه در زير فلك قمر است چنان كه كويند
جهان آفرين تا جهان آفريد * چو او مرزبانى نيامد بديد
و بكسر جيم بمعنى جهنده و جهيدن مصدر آنست حكيم ناصر خسرو علوى كفته
به چشم نهان‌بين نهان جهان را * كه چشم عيان بين نه بيند نهان را جهان است بآهن نشايدش بستن * بزنجير حكمت به بند اين جهان را
همو كفته
اى شده مشغول به كار جهان * غرّه چرائى بجهان جهان
و بمعنى جهانيدن و امر بجهانيدن نيز آمده چنان كه اثير آخسيكتى كفته
اى عقل خنجر تو نباورد كاه جان * بيرون جهان سمند مراد از پل جهان
فريد الدّين احول اصفهانى كفته است
تا باد خرّم است ز كرد جهان جهان * باغ ارم شد است ز باد جهان جهان
فردوسى كفته
ستاند ز تو ديكرى را دهد * جهان خوانيش بيكمان برجهد

جهان‌آرا

بمعنى پروردكار است كه خالق عالم باشد وصال شيرازى كفته
جهان‌آراى بىصورت به شكل خويش كرد آدم * توزين‌سان سبغهء صورت ز نسل آدمى حاشا
و نام ماه ششم است از ماه‌هاى ملكى

جهان ارغيان

بفتح اول و سكون نون و فتح الف ثانى و كسر غين از ولايت اسپراين بالاى شهر سبزوار است و چمن آن بطراوت هوا و غزارت ماء معروف است كه در فصل بهار تمامت آن جلكاه و چمن بنفشه و لاله رويد و كوسفندان آنجا را اكر صبح و شام ندوشند از بسيارى شير پستان آنها بتركد و در اطراف جهان ارغيان جلكاه اسپراين است ارغيان بحذف جهان نيز در معجم البلدان ديده‌ام

جهان‌بين

بمعنى چشم است و بيننده جهان و امر بديدن جهان وقتى كفته‌ام
پيش ما جهان‌بينى خوش تر از جهان‌بانى * جهان‌بين را اكر جان‌بين كنى بينش ورت خوانم

جهانتاب

به سكون نون نام ماه پنجم است از ماه‌هاى ملكى و كنايه از خورشيد

جهانديده

يعنى سيّاح و مسافر سعدى كفته
كر از ما دروغى شنيدى مرنج * جهانديده بسيار كويد دروغ

جهان كهين

بمعنى عالم صغير و جهان مهين نيز بكسر ميم عالم كبير و ارباب تحقيق انسان را جهان كهين بلكه جهان مهين خوانده‌اند چنان كه مولوى كويد
پس به صورت عالم اصغر توئى * پس بمعنى عالم اكبر توئى
و هر دو جهان را محققان پارسى مهين مردم خوانند يعنى انسان كبير