تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
نه خلم در حرف خاء نخواهد آمد سابقا سهو شده بود

جلو

بر وزن زلو مردم شوخ و شنك را كويند و بمعنى سيخ كباب هم آمده است آنچه از چوب سازند آن را جلوى چوب كويند آنچه از آهن جلوى آهن كويند

جلّه

بضمّ اول و ثانى مشدد كروههء ريسمان و چلّها جمع فارسى و جلاهق معرب و جمع آن چنان كه در قاموس كويد الجلاهق كعلابط البندق الذّى يرمى به و اصله بالفارسيّه جلّه و هى كبّه غزل و الكثير جلّها و بها سمّى الحايك منه

جليل

بضمّ اول بر وزن سهيل جل اسب و نقاب چيزى و چادر و كجاوه پوش اسدى طوسى كفته
ز پيروزه پيكر ز ياقوت كاه * كهر بافته بر جليل سياه ز هودج فروهشته ديبا جليل * غلام ايستاده بسى خيل خيل
اين لغت در برهان و فرهنك رشيدى و فرهنك جهانكيرى هر سه آمده و سهو كرده‌اند عربى است و فارسى نيست و مصغرجل است

نمايش دوازدهم در جيم تازى با ميم جم و جمشاسب و جمشيد و جمشيدون

هر چهار لغت بمعنى جمشيد بن و نيكان بن تهمورس بن ايران بن هوشنك بن آدم است كه بر وفق تواريخ هفصد سال پادشاهى تمامى ايران كرده پس ضحاك برادر شداد بن عاد علوانى كه آيين صائيبن پذيرفته بود و مخالفت مذهب داشت بر او خروج كرده و غالب شد و او فرار كرده در سيستان دختر كورنك شاه را كرفته اجداد رستم از نژاد او بهم رسيدند پس كشته شد و پارسيان جمشيد را پادشاه عادل و حكيم كامل دانند و نامهء آسمانى را بوى نسبت دهند و آن نامه ديده شده مشرب توحيد بر جمشيد غالب بوده و انسان كامل را درخور نيايش و ستايش مىدانسته و از كواكب برتر مىشمرده و كفته اشرف موجودات انسان است و اشرف انسان پادشاه عادل و قابل اطاعت و فرمان‌برداريست نه اينكه بيزدان قايل نبوده است و جز اين تهمت است مورّخين اسلام كويند بدعاى وى سيصد سال در ايران مرك نابود بود و كيتى بس آباد كرديد صاحب كتاب محاضرات الاوايل از اصول التواريخ نقل كرده كه اول كسى كه از ملوك ارض كه سلاح و سروج و آداب حروب و تعمير بلاد و ترفيهء عباد و ظهور هركونه صنايع قرار داد چهارم شاه پيشدادى جمشيد جم بوده و كان حكيما منجّما عادلا فى غايته الحسن و الجمال اطاعه ملوك الارض و بنى منابر العاليه فى استخر لم بين مثله على وجه الارض نوروز نيز از مقررات او است و هم كويند دو هزار و چهار صد و نوزده سال بعد از هبوط آدم زمان پادشاهى او بوده و زمان پيغمبرى و حشمت سليمان بن داود دو هزار و اند سال بعد از جمشيد جم بوده است و به هيچ وجه مناسبتى در ميان آن دو پادشاه بزرك نبوده كه در اسم‌ورسم ايشان اشتباهى يا اشتراكى روى نمايد شايد از غلبهء حشمت سليمان را جم ثانى خوانده باشند حكيم اسدى طوسى در كتاب كرشاسب‌نامه كفته
بدانست هركس كه كرشاسب است * فروزنده تخت جمشاسب است
حكيم قطران كويد
خداش زانرو مسعود كرد و خواهد كرد * هرانچه خواهد بكند چو كرد جمشيدون
لاجرم تميز درين دو نام چنين مقرر است كه هرجا از ديو و دد و خاتم ذكرى شود مراد سليمان است چنان كه كفته‌اند
يعقوب را نشاط ز يوسف فزوده‌اند * داود را بشارتى از جم نموده‌اند كى نشستى ديو وارون چون نكين بر تخت جم * كر نوشتى نام نو جمشيد بر انكشترى
و درين بيت ديو وارون را كنايه از ضحّاك تازى مىتوان كرد چه مردم بد را ديو و اهرمن كويند و خواهرزادهء او ضحاك عرب كه پارسيان او را اژدهاك خوانند و مذهب صائبين كرفته بود بنا بر مخالفت كيش و آئين بر وى خروج كرده او بكريخت و آخر كشته شد مدت ملك جمشيد را هفتصد و شانزده سال كفته‌اند

جم‌اسپرم

نام يكى از رياحين است كه باسم جم منسوب شده

جمرى

بكسر اول و سيم بمعنى جلف و كم اصل و بازارى و سفله آمده

جمزيور

اسبى را كويند كه روى و شكم و دست و پاى او سفيد باشد مسعود سعد كفته
ابرش و خنك و بور و جمزيور * آتش و آب و باد و خاك شده

جمدر

بر وزن خنجر برهان كفته سلاحى است كه در هندوستان او را كتار كويند و اصل جنب در بوده يعنى پهلو شكاف و بهندى يعنى دندان عزرائيل و مصحّح برهان اعتراض كرده كه اين لفظ كه بهندى دندان عزرائيل مىكويد غلط است
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 298 | رضا قلى خان ( هدايت )