چنان كه كفته
جهانستان چو ملوكان باستان جستان * كه هست خانهء فرهنك را بفضل ستون
هم او كفته
چو تيغ شاه شمس الدّين كه جنك * ميان كرد خيل شاه جتان
و مىشايد كه به زبان درى مخفف جهان ستان باشد و شعر اول قطران ترجمه معنى ستان مىكند كه كفته است جهان ستان چو ملوكان باستان جتان
جسك
بالفتح بمعنى رنج و بلا آمده حكيم سنائى كفته
از ره مرك جسك و ماده و نر * آرزومند مرك يكديكر
مولوى كفته
كر بخواهم از كسى يك مشت سنك * مر مرا كويد خمش كن مرك و جسك
همو كفته
وراى پرده يكى ديو زشت سر بر كرد * بكفتمش كه توئى مرك و جسك كفت آرى
نمايش هفتم در جيم ابجد با شين
جش
بر وزن كش مهرهايست كبود رنك فيروزه كه از آبكينه سازند و مردم فقير از آن انكشترين كنند و دافع چشمزخم اطفال دانند و بر كهواره ايشان آويزند سوزنى كفته
جش اكر چه برنك فيروزه است * فرّ فيروزه نيست اندر جش
جشان
در برهان كويد بمعنى كز خيّاطان و بنّايان است
جشن
بفتحتين تب را كويند شاعر كفته
چه ديد اندران شهريار زمن * درافتاد از بيم بر وى جشن
و با اول مفتوح بثانى زده و سكون شين بمعنى مجلس شادى و عروسى و عيد و عيش و مهمانى انورى كفته
در جشن آسمان وش تو ريخته بناز * ساقى ماه روى تو در ساغر آفتاب
جشن بزرك
ششم فروردين ماه باشد و آن را نوروز خاصه كويند پارسيان را در ايام سال عيدى بسيار بوده كه در هر عيدى بنامى جشنى داشتهاند مثل جشن بردكان كه در آخر آبان ماه پنج روز بر خمسهء مسترقه مىافزودهاند و ده روز جشن مىكردهاند ديكر جشن تيركان كه روز سيزدهم تير ماه قديم بوده و درين روز آرش تير انداخته ميان منوچهر و افراسياب مصالحه شده همچنين جشن خرد دادكان در روز ششم از خورداد و آن روز را هم خورداد نام نهادند بنابرآن قاعدهء كليّه كه فارسيان دارند كه چون نام روز و نام ماه مطابق افتد عيد كنند جشن سده را در حرف شين خواهيم نكاشت
جشنساز
روز اول است از سالهاى ملكى و جشن مرد كيران پنجم اسفندار ماه است و در آن روز رقعهء كژدم نويسند و زنان بر مردان مطايبه و مطالبه كنند و سبب اين نام اينست
جشير و جشيره
بضم اول و كسر دويم و ياء معروف جولاهه را كويند و آن را جوشير نيز كفتهاند و جهانكيرى بفتح جيم دانسته
نمايش هشتم در جيم ابجد با عين
ابن خلف صاحب برهان چند لغت جعد نوشته و همهء آنها عربيست و نوشته نشد
در جيم با غين
جغ
بضم اول و سكون ثانى چوبى باشد كه بر كردن كاو زراعت كننده نهند و بفتح اول چوبى كه بدان جغرات شورانند تا مسكه از دوغ جدا شود و چرخهء كه زنان بدان پنبه ريسند و بضمّ چوب آبنوسى حكيم اسدى طوسى كفته
يكى تخت عاج و دكر تخت جع * يكى جاى شاه و ديكر جاى مغ
و بالكسر پرده كه از چوبهاى باريك سازند و آن را حايل چيزى كنند و خانهء كه با چوب سازند
چغ
كويند تركيست و الاچيغ و الهچيغ تركمانى معروف است واله بمعنى دو رنك نيز آمده
جغازه
بفتح اول بر وزن ملاذه صاحب برهان كفته بيخ جفش است و آن ترّهايست در بهار پيش از همه سبزىها برويد و بمعنى غازه و نان ارزن و ناف حيوانات نيز آورده و در فرهنكها نيز هست اما با راء مهمله مصحّح برهان نيز از منسكى صاحب بهار عجم در اين باب تصريح كرده سوزنى كفته
در مرغ همچو چرغ به چنكالان * مىكاود و جغاره نمىيابد
جغاله
بالفتح خيل مرغان آن نيز بجيم پارسى اصحّ است
جغتو
بفتح جيم و ضمّ تاء نام رود مراغه است و آن را زرينهرود كويند
جغد
مرغى است بنامباركى و شومى مشهور و بجايهاى خرابه مانوس فردوسى كفته
بمؤبد چو خوش كفت دهقان سغد * كه برنايد از خانهء باز جغد
و در برهان كفته كه موئى را كويند كه در پس سر كره زنند و در كتب لغة پارسى چنين چيزى نيست همانا جعد كه در عربى بمعنى موى مرغول يعنى پيچيده آمده و آن را مجعّد كويند جغد خواندهاند و چنان معنى كرده بضم نيست بفتح است او جغد خوانده است
جغرات
بضم بمعنى ماست است صغرات معرب آنست
جغش و جغشت
بمعنى همان ترّه كه مذكور شد پيش از سبزيها برآيد و با سركه خورند و مثل مردم خراسانست