تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
كه جانى بجغشت كشيديم * يعنى از عسرت و تنكى بفراغت رسيديم

جغنه

بفتح اول و سكون ثانى و نون مفتوح مرغى است فراخ چشم و زرد رنك و جقنق معرب آنست

نمايش نهم در جيم با فاء

جفت

بر وزن كفت بالضّم زوج ضدّ طاق و كاو قلبه كه زراعت كنند مولوى كفته
جفت ببردند و زمين ماند خام * هيچ نروئيد ز خار و كياه

جفت آفريد

پارسى و ترجمهء ان المخلوق زوجات انطاكى كفته خصية الثعلب است صاحب مخزن كفته چنين نيست ولى در تقويت باه از آن اقوى است و آن كياهيست به قدر شبرى و برك آن ريزه‌تر از برك نخود و نزديك ساق آن غلافها شبيه به هليله و بادام و آن در تقويت باه بيعديل است

جفته

بر وزن خفته بمعنى لكد اسب كه دو پاى را بهم جفت كرده بر كسى زند حكيم خاقانى كفته
جفت طاق سپهر در شكند * جفتهء كان تكاور اندازد
جفتى كردن معروف است و جفته بمعنى سرين است چنان كه مصاحب نائينى كفته
بخفت و كرد ستون دستها به زير زنخ * بكشت و سوى من آورد جفتهء مرمر

نمايش دهم در جيم با كاف

جك

بالفتح جنبانيدن جغرات با چوب چنان كه كذشت

جكاره

بالضمّ همان جلكاره يعنى راههاى مختلف مولوى كفته
هرچند شد است خون جكرشان * جستند درين ره جكاره

جكر

با جيم عربى و كاف فارسى و كسر اول و فتح ثانى و سكون راء قرشت معروف است كه به عربى كبد كويند و بمعنى غم و غصه و رنج و محنت و انتظار آمده

جكرآكنده

امعا و روده كوسفند كه جكر و كوشت و غيره در آن پر كنند و خورند و كذشته است

جكربند

بر وزن خردمند مجموع جكر و شش و دل از حيوانات يا كوسفند يا آدمى و آن را جكر پاره نيز كويند چنان كه كفته‌اند
جهان چيست ماتم‌سرائى درو * نشسته دو سه ماتمى روبرو جكر پارهء چند بر خوان او * جكر خوارهء چند مهمان او
و زاغ را چون بجكر بسيار ميل است مثل شده چنان كه سعدى كفته
يا به تشويش و غصّه راضى شو * يا جكربند بيش زاغ بنه
صباى كاشانى مغفور كفته
دى بر سر خوان كرم خواجه نشستم * اين زمزمه افسانهء زاغست و جكربند
و جكر تفته كنايه از عاشق سوخته جكر است چنان كه جكر كوشه فرزند عزيز را كويند

جكىجكى

لفظى است عوامانه كه در وقت جزع و طلب و مبالغه در اخذ چيزى زنان كويند در شعر محتشم كاشانى نيز ديده‌ام كه كفته
اى برخ آفتاب من رخ بنما جكىجكى * دود برآمد از دلم زود بيا جكىجكى

نمايش يازد در جيم با لام

جل

بر وزن تل مرغى است خوش‌آواز به قدر كنجشك و اين لغة هندى است و در فارسى نيز آمده

جلبو

بالفتح و باء تازى مضموم و واو معروف سبزئ است شبيه نعناع مولوى كفته
فندق و خشخاش برقص آمدند * نعنع و جلبو بلب جويبار

جلويز و جلپز

بالفتح و ياء مجهول بمعنى غمّاز و مفسد و در قاموس جلواز بالكسر پياده كوتوال و چاوش كه مردم را كيرند و غمّازى كنند آمده ظاهرا معرب كرده‌اند شمس فخرى
به عهد او نبود كام ظالم و جابر * بدور او نبود قدر مفسد و جلپز
طاهر فضل كفته
روا نبود بزندان و بند بسته تنم * اكر نه زلفك مشكين تو بدى جلپز
و در فرهنك بمعنى كمند كفته و همين بيت را شاهد آورده

جلنك

بكسر تين صداى زنك و زنجير و امثال آن و مرادف جرنك و پيازه خربزه و هندوانه و خيار و كدو و عشقه و مانند آن و ملخ آبى كه ميك و ميكك نيز كويند و بهندى جنكه خوانند و نوعى از قماش ابريشمى كه زرتار و غير زرتار بافند و از آن قباد و كلاه و چكمه و شلوار كنند شيخ اوحدى كفته
در بر آن جلنك زربفته * اى بسا دل كه شد بهم رفته

جلم

بكسر اول و فتح ثانى نام ولايتى است از پنجاب حكيم عنصرى كفته
خراج قيصر روم است و سركزيت جلم * بهاى بندكى دلهرا ابا جيبال
بعد از آنكه تحقيق شد جلم است