تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
سلطنت ايران بلهراسب لهراسب بلخ را مركز سلطنت كرد چندان به كار شهر رى نمىپرداخت بعد از پادشاهان عجم مهدى عباسى در احياى عمارت آن شهر كوشيد تا زمان هجوم لشكر تاتار مغل به امر چنكيز خان بقتل‌عام خراب شد و ديكر صورت آبادانى نكرفت و باز بعهد سلاطين مغل كمال آبادى يافت و شيخ نجم الدين رازى صاحب مرصاد العباد نوشته كه در فتنهء چنكيزى از رى كه مسقط الرّاس من است هفتصد هزار نفر مردمان معروف معتبر بقتل رسيدند و عجب‌تر اينكه حمد اللّه مستوفى قزوينى كه معاصر ابو سعيد خان چنكيزى بوده از كثرت و ازدحام آن ولايت نقل غريب كرده نوشته هشت هزار هزار هشتصد هزار و ششصد و نود و شش خانه در آن شهر بوده و اللّه اعلم بالصواب و كرج ابى دلف نيز وقتى آباد بوده اكنون نيز معمور است و خاقان مغفور در آنجا عمارات ساخته و كنبدى كه هنوز در رى كهنه برجاست و بعضى قبر طغرل سلجوقى دانسته‌اند خطا است چه طغرل كشته شد و سر او را به بغداد بردند و تن او را بر شترى بار كرده پيش سلطان تكش خوارزم شاه بردند و او آخرين كس بود از آن سلسله و آنكه اكنون برقرار است قبر فخر الدولهء ديلمى است كه شب در قلعهء تبرك رى كه بر فراز كوه است و چشمهء آبى دارد شراب خورد و از كوشت كوساله كباب بسيار تناول كرد به مرض موت كرفتار شد و دركذشت لهذا اولاد او بر سر قبرش كنبدى ساختند كه بعد از خرابيها آثار آن هنوز برقرار است سلاطين صفويّه يعنى شاه اسماعيل و شاه طهماسب قزوين را دار الملك كرده بودند و چون مزار فايض الانوار حضرت سيّد الجليل عبد العظيم بن عبد اللّه الحسنى قريب به تهران بوده و شاه طهماسب غالبا به زيارت وى و سيد حمزه مىآمده در تهران توقف مىنموده اندك‌اندك صورت آبادى يافت و به حكم او سورى و حصارى بر كرد او كشيدند و برج و باره برافراختند و حاكم تعيين كردند و در زمان صفويه كه بمازندران آمدوشد مىكردند خاصه شاه عباس تهران معمور شد و از اطراف خلق در آنجا جمع شدند و در اول دولت ابد مدت قاجاريه كثرّهما الله تعالى بملاحظه قرب جوار استراباد و مازندران آن شهر را مركز سلطنت قرار دادند بعد از شاه شهيد در دولت خاقان مغفور روز به روز روى به آبادانى نهاد عمارات عاليه و مساجد و حمامات و سراهاى رسته‌هاى بازار افراخته و ساخته شده مسقط الراس فقير نيز در آن شهر است كه در محرم هزار و دويست و پانزده در محلّه سنكلج متولد شدم تا اكنون كه زمان دولت حضرت شاهنشاه عصر النّاصر لدين اللّه سلطان ناصر الدّين شاه است شهر و خارج شهر چندان صورت آبادى افزوده كه نتوان كفت اكنون ثانى اثنين قسطنطنيه است و چندانكه سابقا ببدى آب و هوا معروف بوده اكنون بواسطهء قنوات بسيار و باغات بيشمار و عمارات عاليه و انهار جاريه به صورت نمونهء نكارخانه چين و تالى سپهر برين است و شهرى بزرك بر كرد شهر قديم احداث كرده‌اند و جمعى در ان مسكونند و تمامت اين شهر قديم و جديد را بنام مبارك ناصريّه خوانند و تهران نام قريه باصفهان نيز بوده و صاحب معجم البلدان نوشته در قديم خانهاى اهالى رى تمامى در زير زمين بوده و كسى به آنها راه نمىيافته مولوى معنوى نيز بتقريبى كفته در زمين چون خانهاى اهل رى

تهك

بر وزن نمك خاك را كويند و بمعنى تهى و خالى و برهنه و عريان در برهان آورده در فرهنك نيز هست

تهم

بفتحتين دلاور و قوىهيكل و بزرك‌جثه و بىهمتا حكيم فردوسى كفته
بنزديك شنكل فرستاده بود * همانا كه شاه تهم زاده بود
هم او كفته
تهم هست در پهلوانى زبان * به مردى فزون ز اژدهاى دمان
تهمتن بفتح تاء و هاء و تاء و ثانى بنون زده بمعنى مذكور است و يكى از القاب رستم است زيرا كه او عظيم الجثّه و شجاع و بىهمتا بود شرف شفروه كفته
هم وصف تو اندر لب ناهيد مغنى * هم نام تو بر بازوى مرّيخ تهمتن
امير خسرو دهلوى كفته
يكى تن كه در پيش صد تن بود * اكر خود تهمتن بود زن بود
و تهمتن نام فلك نهم است كه از همه افلاك بزركتر است و بر همه احاطه دارد و به اين مناسبت رستم را تهمتن لقب كرده‌اند و اين لغت از لغات دساتير است هم فردوسى كفته
تهمتن برآشفت و با توس كفت * كه رهام را جام باده است جفت بمى درهمى تيغ‌بازى كند * ميان سرفرازى كند
و تهمتن به سكون و وقف ميم بر وزن پيلتن نيز آمده

تهمورس

با اول مفتوح بثانى زده و ضمّ ميم و واو و فتح راء و سين نام نفس ناطقه فلك و پادشاه رياضت‌كش پارسى ملقب بديوبند پسرزاده هوشنك شاه و پدر جمشيد جم بوده و در تواريخ
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 285 | رضا قلى خان ( هدايت )