خواندهاند و بمعنى نهالى دانسته و توشك با واو و بىواو زيرانداز خواب است و آن نيز تركى است و اللّه اعلم بالصّواب
توشه
بر وزن خوشه قوت لايموت و طعام مسافران است
توغ
بر وزن دوغ هيزم تاغ كه مرقوم شد منجيك كفته
كوئى همچون فلان شدم نه همانا * هركز چون عودكى تواند شد توغ
توف
بر وزن كوف بضمّ اول بمعنى فرياد و صدا و شور و غوغا و جنبش و انقلاب و برهمخوردكى و توفيدن مصدر آن است و آن را هزاهز نيز كويند حكيم فردوسى كويد
بتوفيد كوه و بلرزيد دشت * خروش سپاه از فلك دركذشت
و آن را تلاتوف نيز كفتهاند و كذشته است و بعضى طوفان را معرب توفان دانستهاند كه در قاموس كفته باران سخت و آب كه از زمين برآيد و هر چيز كه بسيار و غالب باشد و همه را فروكيرد درين صورت طوفان بادى نيز ممكن است چنان كه بعضى منجّمين در بعضى اوقات حكم كردهاند
توك
بر وزن غوك بمعنى چشم فرالاوى كفته
ز توك مست تو عالم خراب است * بقيد زلف تو خلقى كرفتار
تول
با اول مضموم و واو معروف جنك و پرخاش باشد و بمعنى شورش و وحشت و غوغا و نفرت نيز آمده و توليدن تبديل توريدنست چنان كه شيخ آذرى كفته
سنان صاعقه برزد سر از دريچه شب * چو از درون سيهروز تول خنجرنيو
و با واو مجهول چنان كه مذكور شد توليدن بمعنى رميدن مولوى كفته چند ميتولى ز تربيرات او و بمعنى كج و خميده نيز آمده چنان كه در لغت تان و تول كذشت و بمعنى فرو كردن نيز آمده
توله
بر وزن لوله كلى باشد كه آن را نان كلاغ و خبّازى كويند و بچه سك را نيز كفتهاند و سك شكارى كه جانور را ببوى و قوّت شامه پيدا كند و كفتهاند ع همچو سك توله همه دست و پا و مقدارى معيّن است در اوزان هندوستان كه او را توله كويند و آن دو مثقال و نيم است
توما
بالضّم سير برادر پياز است اما لغة زند و پازند است
توماركاج
بمعنى زناكننده است و چنين است در كتب پارسيان آمده
تومن
در برهان كويد جمع اوتومنات است اكر صحيح كفته باشد تركى است نه پارسى
تونى
دزد و عيّار را كويند كه غالبا در تونها و كلخنهاى حمّامها پنهان كردند و منسوب بولايت تون از خراسان
توه
به وزن كوه بمعنى جفت و لاى و ته و پرده چنان كه كذشت
توى
بمعنى اندرون باشد عموما و جهانكيرى بمعنى جشن و عروسى آورده آن خطا است زيرا كه پارسى نيست تركيست و با طاء مؤلف است
توىسركان
قصبهايست در حوالى و جانب شمالى نهاوند و سابقا قصبهء در آنجا بوده موسوم برودآور و بعد از خرابى آن اين قصبه را بر جاى آن بساختند كويند اصل خواجه حافظ از رودآور بوده و اين رباعى را مؤيّد اين معنى كردهاند كه در ديوان اوست
مقبول همه خواص و مشهور عوام * خوشلهجه و موزون حركت بدر تمام
در خطهء شيراز بنام است مدام * رودآورى و محمد حافظ نام
تويل
بالفتح و كسر واو كسى را كويند كه بر بالاى پيشانى او موى نباشد و پيشانى و تارك سر را نيز كفتهاند
فخرى اختران بر زمين نهند از بيم * از پى بندكى شاه تويل
نمايش بيستم در تاء قرشت با هاء
تهال
بالفتح غار و مغاره و كوه است و در رشيدى آمده است
تهجا
بفتح شيره كردن از انكور مىباشد
تهران
بر وزن مهران نام شهريست معروف و مشهور وقتى از اجزاى رى بوده و رى بقدامت بنيان و كثرت اجتماع از مداين عظيمهء ايران بوده كويند نخست حضرت شيث بن آدم آنجا را بنياد نهاد و هوشنك پيشدادى در عمارت او بيفزود و در زمان ديكر از آمدوشد سپاه توران و ايران خرابى بدانجا راه يافت و افراسياب منوچهر را در قلعهء تبره رى كه بر بالاى كوه بود و اطراف آن در دامنه كوه حصار داشت مدتى محصور كرد و خرابى بسيار بآنولايت رسيد آخر الامر منوچهر و اتباع او شب از شهر تبره بيرون آمده از راه لارجان برستمدار و رويان رفتند و در قلعهء مور كه در ولايت رويان و كجور بود و بحصانت و متانت موصوف تحصّن جستند بعد از مدتها كه افراسياب را از محاصره و توقف خود و تحصن منوچهر كسالت روى داد و قرار بر مصالحه سرحدّ ايران و توران دادند و جيحون را ثغر قرار نهادند افراسياب مراجعت كرد و منوچهر باز آمده آن شهر را تعمير و مرمّت كرد بار ديكر رو به خرابى نهاد چه كيقباد و كيكاوس بجانب نيشابور ميل كرده بودند و تختكاه ايشان در نيشابور كه آن را ايرانشهر مىناميدند استقرار يافت پس از ايشان كيخسرو بخونخواهى پدر همه عمر در سفر بود و پس از واكذاشتن