كجا پوتكينش باران است
و اين نيز پوتكى بايد بتقديم پاء بر تاء رشيدى چنين دانسته در برهان نيز به اين معنى بر وزن توپچى بمعنى درمى كفته معلوم مىشود كه توبك تصحيف شده
توت
بضم اول و سكون ثانى و فوقانى ميوهايست شيرين و بجاى تا دال نيز كويند چرا كه در پارسى تا و دال بدل بيكديكر شوند حكيم ناصر خسرو كفته
وعدهء اين چرخ همه باد بود * وعده رطب كرد و فرستاد تود
هم او كفته
مباش مادخ خويش و مكوى خيره مرا * كه من ترنج لطيف خوشم تو بىمزه تود
و عرب توت با تاء را معرب و تصرف كرده توث بثاء مثلّثه كفته چنان كه در آيينهاى كذشته شاهد آن بشعرى عربى مرقوم است
توتى و توتك و توته
مرغيست سبزپر و سرخ منقار كه از هندوستان آورند و زبانآموزكننده بتقليد صدائى كند كه حمل بر تكلم آن نمايند و وقت آزمايش او آزماينده و تكلمكننده در پس آينه با او تكلم كند و او عكس خود را در آينه بيند پندارد هم جنس اوست چنان كه خواجه حافظ شيرازى كفته
در پس آينه طوطى صفتم داشتهاند * آنچه استاد ازل كفت بكو مىكويم
خاقانى كفته
عدلش بدان سامان شده * كاقليمها يكسان شده
سنقر بهندستان شده * توتى به بلغار آمده
و اينكه بعضى چنان دانستهاند كه او را بيغا كويند خطاست و او را به عربى بيغا كويند به دو باى مشدده
توت سهكل
بضم تاى اول و كسر تاى ثانى و بضمّ كاف فارسى نباتى است خاردار در برك و كل شبيه بكل سرخ و ثمر آن در طعم و شكل مانند توت سياه اندك مدور و سه پهلو آن را به فارسى ورد نيز كويند و در ديلمان و مازندران تمش و بتركى بكورنيكان خوانند و در عربى عليق كويند كذا فى المخزن
توتيانوش
نام حكيمى از اكابر حكماء يونان بوده كه بعد از رفتن اسفنديار بمصر و روم و يونان و ترويج آيين زردشت و بناء آتشكدهها از آذربايجان تا آن حدود اهالى يونان توتيانوش را روانه ايران كردند كه با زردشت مناظره كند و حقيقت حال او را دريابد او چون ببلخ آمد با زردشت ملاقات و مقالات كرد بآيات او ايمان آورد بيونان مراجعت كزيد و اهل آن آئين را بپروريد و تفصيل آن در دساتير و دبستان و بعضى تواريخ مانند ناسخ التّواريخ و غيره مسطور است و او را نياتوس نيز خوانند
توتيا
بمعنى سنك سرمه و در تحفه كويد آن بر سه قسم است يكى زرد و يكى كبود و معدنى و انابيبى كه مشتق از انبوبه است بپارسى توتياى قلم مىنامند و يكى از آنها از دود مس است كه در كداختن سنك مس در كورهء دو طبقه بهم مىرسد و از ساير چيزها ثر كيرند و بهترين مصنوع آن انابيبى كرما نيست و اصل درين لغت دودها بوده و توتيا معرب آن است خاك تو در ديده توتيا است
توته
بواو معروف بر وزن بوته كوشت فزونى كه كاه در اندرون پلك و كاه بر بالاى پلك برآيد و كاهى بسياهى و كاهى بسرخى كرايد و نرم بود بر شكل توت و كاه از آن خون روان شود و سبب آن خون فاسد سوخته است و توته و توتى سابقا نوشته شد و در جهانكيرى كفته توتى جهاز كشتى را كويند در برهان هم آورده رشيدى كفته توته بمعنى كشتى شاهد آن به نظر نرسيده ولى در قاموس به ضمّ نون بمعنى كشتيبان آمده
توج
بضم اول و واو معروف ميوه به كه آن را بهى نيز كويند
توخت
به وزن سوخت ماضى ادا كردن و جمع نمودن و حاصل كردن و كشيدن باشد يعنى ادا كرد و حاصل و جمع كرد و كشيد و توختن به همه معانى مصدر آنست و اين لغت از اضداد است بمعنى فروكردن و كشيدن هر دو آمده و توخته نيز بر اين قياس كشيده و ادا نموده و كينهتوز يعنى كينهكش و جنكتوز يعنى جنكجو و در مقام خود بيايد
تودره
با تاء مجهول و راء قرشت بر وزن موصده مرغيست بزرك كه آن را اشكار كنند كوشت لذيذى دارد و به عربى حباريى كويند و به هوبره مشهور است و بيشتر آن را با چرغ ؟ ؟ ؟ شكار كنند و آن را به فارسى چال نيز كويند حكيم اسدى كفته
دمان يوز تازان بر آهو بره * كين ساخته چرغ بر تو دره
تودرى
به وزن سوسنى تخم كياهى است كه در صفاهان قدامه كويند و در كرمان ما درخت كويند و معرب آن تودريج است
تودريون
بر وزن روزافزون بيونانى بيخ كياهيست كه آن را دورس و تخم آن را شوكران خوانند
تودوه
بضم اول و ثالث و سكون ثانى مجهول بمعنى جفت است