تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
مىناميدند چنان كه حكيم فردوسى طوسى كفته شعر
ز آمل كذر سوى تميشه * نشست اندر آن نامور بيشه كرد
و تمش درخت توت سه كل را كويند كه بس خاردار است و لونش سياه و بمزاج سرد همانا طميس معرب آنست به عربى عليق كويند

تميك

بفتح اول و كسر دويم بر وزن شريك نوعى از رستنى است سرخ رنك كه طعم آن ترش بود و در جهانكيرى و برهان چنين نوشته‌اند اما رشيدى كفته بجاى تاء فوقانى نون است تصحيف شده و در مقام خود خواهد آمد

نمايش هيجدهم در تاى قرشت با نون

تن

بفتح اول و سكون ثانى بمعنى بدن و بمعنى جسم مقابل جوهر و بمعنى خاموش زيرا كه تن زدن خاموش شدن است

تناسا و تناسان

هر دو بمعنى آسوده تن و صحيح المزاج

تناديل

بفتح اول و كسر دال بر وزن قناديل كروهى از پارسيان قديم كه خلاف احكام و قرارداد شريعت آزرهوشنك ؟ ؟ ؟ آباد بيغمبر عجم كردندى و آنان را ارباب شريعت آزرهوشنك اهرمن و ديو و كُم راه خواندندى و ملامت كردندى و كروهى كه متابعت احكام كتاب پيمان فرهنك آزرهوشنك مىكردند بضدّ اين طايفه آنان را فرشته و سروش و سپاسى و به دين و سهى كيش و زناديل مىناميده‌اند و اين دو لغت در فرهنكها نيست از دبستان نقل شده است

تنافور

بفتح اول و ضمّ فاء بمعنى كناه اندك بر وفق شريعت زردشت چنان كه ما صغيره كوئيم

تنانى

بر وزن نهانى بمعنى جسمانى آنچه منسوب بجسم باشد مثل حواس عشره و قواى ديكر

تنانى دريابنده

حواس خمسهء ظاهرى و حواس خمسهء باطنى را كويند

تنانتن

جسم كل كه جرم فلك نهم باشد و آن را تنانبد و تسميد ؟ ؟ ؟ و تنتن و تن‌سالار نيز كويند از فرهنك دساتير نقل شد

تناور

بر وزن سراسر بمعنى قوىجثه و پهلوان و آن را تنومند نيز كويند و هر چيز بزرك را كه عظيم الجثه است تناور خوانند چنان كه شيخ سعدى كفته شعر
به هيكل بسان تناور درخت * و ليكن فرومانده بىبرك سخت

تنبان

در برهان قاطع كفته زيرجامه و ازار و شلوار را كويند عموما و تنبان چرمى كشتىكيران را كويند خصوصا و اين لغت بين الناس مشهور است ولى در منتخب اللغة كه ترجمه قاموس است آمده كه تبّان مشدد و با فتح اول بمعنى كاه‌فروش است زيرا كه كاه را تب مىكويند و بالضّم شلوار كوچك كه ستر عورت مغلّظه كند و آن عربى است و در اشعار فصحا تنبان ديده نشده شلوار بسيار كفته‌اند چنان كه سعدى كفته شعر
خواست تا اندرون شلوارش * در برد تير تا بسوفارش
ع ريك در موزه كيك در شلوار

تنبد

بر وزن ابجد مستقبل خاموش بودن و لرزيدن باشد يعنى مىلرزد و خاموش مىكردد و بضم سيم بمعنى جسم كلّ است همچنانكه روا بند نفس كلّ است چه تن بمعنى جسم و روان بمعنى نفس و بد بمعنى كل و همه و در ضمهء باء تامل است چه بد بمعنى بزرك و كلّ است و مصدر تنبد تنبيدن است يعنى لرزيدن اميرخسرو دهلوى كفته
پاى به تنبد چه بسر مىرود * مستى و ثابت قدمى كى بود

؟ ؟ ؟ تن‌پَرَش

به وزن پرورش بمعنى جستن اندام است و بپارسى آن را پيكرجه خوانند و به عربى اختلاج خوانند و اين پرش و جستن اكر در روى بود مقدمه لقوه بود و در شكم مقدمه صرع و در پهلو ؟ ؟ ؟ سپرز و در تمام اندام مقدمه سكسته بود يوسفى طبيب كفته
چون عضو كسى كند پريدن بنياد * بايد نمك و سبوس بر عضو نهاد ور دفع نكردد بدواى مذكور * آنكاه دواى مهلش بايد داد

تنبسه

بر وزن مدرسه قالى و بساط را كويند و طنفسه معرب آنست

تنبك

بضمّ اول بر وزن اردك دهلى باشد دراز دم كه از چوب و سفال سازند و بر سر آنكه بمنزلهء كاسه پهن است پوست كشند و لوطيان و بازيكران آن را بانكشت نوازند و بفتح اول جناغ زين اسب و دامنهء زين را نيز كويند و در برهان كويد با باى فارسى دريچه زركرى باشد و آن قالبى است كه چيزها از طلا و نقره و امثال آن در آنها ريزند

تنبل

بر وزن صندل بمعنى كاهل و بيكار و بضم اول و سيّم بمعنى مكر و حيله كمال اسمعيل كفته شعر
در كنج خانه پشت به ديوار دادنش * تر خشك زاهديست كه از زرق و تنبل است
منوچهرى كفته شعر
بخت بىتقصير و محنت روز بىمكروه و غم