تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
و نيروى جسمانى را جنبش‌ها است متناهى
بالجمله بمعنى اصل و بيخ و بن آب و درخت و مرادف ته است و چراغى را كويند كه اندك نور دهد و با اول مكسور تكه طعام باشد كه آن را كراس نيز نامند و به عربى لقمه خوانند و بمعنى نيش در جهانكيرى آورده و با اول مضموم بمعنى منقار مرغان و جانوران و نوك نيزه و خنجر و امثال آن نيز كفته‌اند

تكاب

بفتح اول بر وزن صواب زمين آب كند را كويند و وسط و ميانهء دو كوه را كه دره باشد نيز در برهان آورده و كفته زمينى از دره و غيره كه در بعضى جاى آن آب فرورود و از ديكر جاى برآيد و در بعضى جاى آب ايستاده باشد و در بعضى جاى روان و اين لغت را در فرهنك جهانكيرى نيافتم و در برهان شاهد و برهانى نيست بنا بر قياس از لغت تك كه بمعنى بن حوض يا آب‌كير مذكور شد تكاب بن آب خواهد بود شعر اميرخسرو دهلوى مؤيد اين معنى است شعر
تكابى بد پر آب و سبزه در وى * بلنديهاش پيرامن پياپى
و شعر حكيم ابو الفرج رونى اين معنى را ثابت مىكند كه كفته شعر
آمد آن مهرماه سرد سخن * كرم در كفتكوى شد با من زيرا و در سئوال با من تيزبم * من در جواب او الكن عرصه‌هاى نبات نعش تنم * كشته زو تنك‌تر ز شكل پرن نه مرا با تكاب او پاياب * نه مرا با كشاد او جوشن
و كفته نام ولايتى هم هم هست كه او را تكاو نيز كويند ولى رشيدى متوجه شده و بمعنى جنك و خصومت نيز استنباط كرده

تكاپوى و تك و تاز

بفتح اول بمعنى تاختن و دويدن معروفست و كنايه از تفحص و تجسّس نيز هست و اصل آن تك و پويه است

تكاو

تبديل تكاب به همان معانى آمده و نام روستائى است از ولايت كنجه چنان كه حكيم سنائى كفته شعر
داشت زالى بروستاى تكاو * مهتى نام دخترى و سركاو
و در فارس در حوالى بهبهان تنكى است كه آن را تنك تكاو كويند و موميائى كه از آنجا بدست آيد بهترين موميائيها است و ديكر بمعنى پرده‌ايست از موسيقى كه پردهء نكاو كويند حكيم منوچهرى دامغانى كفته شعر
وقت سحر كه چكاو خوش بزند در تكاو * ساعتكى كنج كاو ساعتكى كنج باد
و رشيدى كفته بمعنى قحفى كه در ته آن لوله باشد سوراخ‌دار و آن را بر دهن شيشه كذاشته كلاب و شراب در آن ريزند تا شيشه پر شود در اين صورت اين شعر سوزنى كه در هجو كفته مناسب است شعر
خرى سبوى سرى دوره كوش و خم پهلو * كمانه پشت و كدو كردنى تكاو كلو

تكاور

با شواهد در ضمن لغت تك كذشت

تكرك

بفتح تا و كاف فارسى و سكون كاف ديكر پارسى در آخر معروف است و آن را به عربى جليد كويند در طبع و جميع آثار مانند برف است و از آن كثيف‌تر و خواص آن در مخزن آمده

تكريت

بكسر اول نام شهريست باقليم چهارم قلعه محكم دارد كه از بناهاى اردشير بابكان است و در سى فرسخى بغداد واقع است بر غربى دجله منسوب به تكريت بنت وابل خواهر بكر بن وابل كه دياربكر به او منسوب است و بعضى آن را از ديار عراق عرب و برخى از ارمنيه شمارند و اللّه اعلم

تكَس

بفتحتين تخم انكور كه ميان غرب يعنى دانهء انكور مىباشد كويند حكيم بهرامى سرخسى در صفت انكور سياه كفته شعر
آن خوشه بين چنان كه يكى خيك پر نبيد * سربسته و نبرده بر او دست هيچ‌كس بر كونه سياهى چشم است غرب او * هم بر مثال مردمك چشم ازو تكس
و آن را تكز نيز كويند و آن را به عربى عجم كويند بفتحتين و در برهان تكسك و تكسل نيز به همين معنى آورده و الله اعلم

تكسين

بر وزن تحسين نام ملكى و ملكى است از تركستان و شهرى منسوب بخوبان و بمعنى حكمران و امير نيز آمده سنائى كفته شعر
اى بسا باد و بوش تكسينان * ترت و مرت از دعاى مسكينان
و منسوب بدانجا را از تركان خوب‌روى پروردهء تكسين خوانند امير معزى كفته شعر
چشم و دل را من ملامت چون كنم از عشق خويش * بند بر جان من آن پروردهء تكسين نهاد

تكش

بر وزن حبش نام سلطان تكش خان خوارزمى پسر سلطان اتسز خوارزم‌شاه بوده كمال اسمعيل در مدح او كفته شعر
اى ز رايت ملك و دين در نازش و در پرورش * خسرو كيتى علاء الدين و الدّنيا تكش

تكل

بفتح اول و كسر ثانى كوسفند شاخ‌دار و امر و خط دميده درشت و بزرك و دَكَل تبديل آنست

تكله

بر وزن عقله با اول مضموم نام يكى از اتابكان فارس بوده شيخ سعدى كفته شعر
در اخبار شاهان پيشينه هست * كه چون تكله بر تخت شاهى نشست
و بمعنى ديوانه هم آمده

تكمار

بر وزن و معنى تخمار است و آن تيرى باشد بىپيكان و بجاى
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 272 | رضا قلى خان ( هدايت )