لغة در برهان هست ولى ازين شعر چنان بخاطر مىرسد كه صاحبان فرهنك خبط و خطا كردهاند و ترهنده را مرادف آراسته دانستهاند و شاعر كفته باشد در مدح ممدوح كه شعر
شد ز يمن مقدمت آراسته ترهند باز * چون ز خيل خسرو سياركان روى فلك
ممدوح به خسرو سيّاركان و هند را بفلك تشبيه كرده باشد و اكر غير اين باشد و آراسته و ترهنده مرادف باشند شعر ناقص كردد
ترى
بر وزن كرى در جهانكيرى كويد بمعنى تر آمده در برهان كفته رطوبت را كويند و با تحتانى مجهول ديوار بسيار بلند و سدّى كه در پيش چيزى بكشند و در رشيدى اصلا نياورده
ترياك
معجونى است معروف كه دفع زهر كند حافظ كفته شعر
دل ما را كه ز مار سر زلف تو بخست * از لب خود بشفاخانهء ترياك انداز
و مطلق پادزهر را ترياك كويند و ترياق معرّب آن است و معنى افيون لغتى است مستحدث و آن خود زهر و نام پارسى آن هپيون است و افيون معرّب هپيون است و در مقام خود خواهد آمد
تريان
بالفتح طبقى كه از شاخچههاى چوب بيد بافند فخرى كفته
براى مطبخت از كشتزار چرخ آرند * بقول بر طبق مه به صورت تريان
و سابقا ترنيان بر وزن پرنيان و ترنيان بر وزن نريمان مرقوم شده
تريت و تريد
بفتح اول نانريزه كردن در ميان دوغ و شير و شربت و آبكوشت و آن را بپارسى اشكنه و بتازى تريد را شريد كويند بسحاق اطعمه كويد شعر
روغنى كز پاچه جمع آورده پير كلّهپز * كفچه كفچه بر تريد شيردان خواهم فشاند
هم او كفته شعر
اكرچه مطبخيت انتظار مهمان داد * تو از تريت سرد يك عذرخواهى كن
مولوى كفته شعر
بس كن و اين سر تنور بنه * تا كه نانهات را تريت كنند
تريدن
با اول مفتوح و ثانى مكسور بر وزن و معنى كشيدن و بيرون آوردن و بضم اول بمعنى رميدن باشد
ترير
بر وزن حرير شاخ جامه باشد و آن دو مثلث است از دو طرف دامن جامه و آن را تيريز نيز كويند ملّا ملك قمى كفته شعر
اى ازل بر قد تو جست قباى * ابدت دامنكشان برپاى
هفتهات هفت بند از چپ و راست * شش تريزت ز شش جهة پيراست
و تيريزبال و پر مرغان را نيز كفتهاند و اينكه برهان ترير بر وزن حرير كفته و من نيز چنان نوشتهام خطا است و تريز است با زاء نقطهدار در آخر و آن مخفف تيريز است و در مقام خود بيايد
ترينه
خورشى است كه مردم فقير ساخته بخورند و طريق ساختنش آنكه نان نيمپخته را ريزهريزه كرده با ادويه حاره چون فلفل و قرنفل و زنجبيل و زيره و سياهدانه و مانند آن نيمكوفته و سبزيها از قبيل شلغم و چقندر و كلم و پودنه و كندنا و پياز و سير در تغارى انداخته سركه و دوشاب در روى او ريخته و مشت زده خمير كنند و در آفتاب نهند تا چهل روز و هرروزه سركه و دوشاب بر او ريخته بر هم زنند و در آفتاب نهند پس از قوام از آن قرصها سازند و خشك كنند و در وقت احتياج قرصى از آن در آب انداخته تا نرم شود و خورش آش و نان سازند حكيم ناصرخسرو كفته شعر
شكر چه نهى بخوان اندر ندارى * بخوان اندر مكر سركه ترينه
و شواهد ديكر در ترخوانه و ترخينه كذشت و آن را به عربى عويشه خوانند با عين بر وزن هميشه
تريو
بر وزن بدجو پارچه و جامه سفيد و باريك را در برهان كفته
تريوه
بفتح اول و رابع و ياى مجهول راه پشتهپشته بود شهيد در در صفت اسب كفته شعر
بر كريوه راه چون چه * چون عقاب اندر هوا
بر تريوه راه چون چه * همچو بر صحرا شمال
نمايش هشتم در تاى قرشت با زاى هوز عربى
تز
بفتح اول و سكون ثانى كَل و كچل و سرى كه زخم يا جاى زخم در آن باشد سوزنى كفته شعر
نخواهم جوز مغز از بهر آن را * كه مغز جوز خوردن سر كند تز
و نام مرغكى است خوشآواز در بوستان آوازى حزين دارد رودكى كفته شعر
بس لطيف آمد بوقت نوبهار * بانك رود و بانك كبك و بانك تز
و دندانهء كليد كه در برهان آورده غلط است بنون و زاى فارسى است يعنى نژ و در مقام خود خواهد آمد و بمعنى برك نوبر آمده در برهان است در رشيدى نيست
تزاو
با اول مفتوح نام يكى نام يكى از پهلوانان تورانى است كه داماد افراسياب بوده و كيو او را زنده بكمند كرفته و به خون برادرش بهرام بقتل رسانيد فردوسى كفته شعر
چنين كفت باكيو جنكى تز او * كه تو چون عقابى و من چون چكاو
و آن با زاى پارسى نيز آمده
تزتك
بر وزن مرغك بضم اول و فتح فوقانى تفك دهن را كويند و آن چوبى است ميانخالى بدرازى نيزه كه با كلوله كل