تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧

ترنك

بفتحتين آواز زه كمان و صداى پيكان و كرز و شمشير اثير الدين اومانى كفته شعر
ز كوب كرز و ترنكيدن حسام بود * فضاى معركه همچون دكان آهنكر چو از كمان تو آيد بكوش خصم ترنك
نوشته شده و بمعنى آواز تار و رباب و امثال آن مولوى كفته
سنج در آمد برنكا ترنك * زهره بيك‌بار فروريخت چنك
ديكر بمعنى انكيز و جست‌وخيز آمده و ترنكانيدن مصدر آنست و راء با لام نيز تبديل مىيابد شيخ اوحدى در جام جم كفته شعر
شب كنى روز و روز در كارش * در نويسى بدرج طومارش باز شعريش بر تلنكانى * بتقاضا قدم بلنكانى
و بمعنى غرقاب نيز آمده و با اول مضموم مرغ دشتى كه آن را تورنك كويند و مذكور شد و به كسرتين خوب و خوش و زيبا و ترى و تازه كويند مسعود سعد سلمان كفته شعر
لاجرم چون چنين كران جانم * ناخوش و ناترنك و نادانم
و بمعنى زندان نيز كفته‌اند و بمعنى تارك سر در جهان‌كيرى آورده و به اين بيت منصورى شيرازى سند كرده شعر
ز تيغ غصّه عدوى ترا بريده كلو * ز سنك حادثه خصم ترا شكسته ترنك

ترنكان

بضم اول بادرنك‌بويه و بالنكو باشد و ترنجان معرب آنست

ترنكبين

بر وزن و معنى ترنجبين است و آن شبنمى است كه بر خار شتر نشيند و شيرين باشد و معروف است و آن را به عربى منّ كويند و معرب آن ترنجبين است مولوى كفته شعر
اندر بلا چو نىشكر اندر رجا نبات * تلخى براى تست چو خار ترنكبين
شيخ سعدى كفته
ترنكبين وصالم بده كه شربت هجر * نمىكند خفقان فوأد را تسكين

ترنيان

بر وزن سختيان سبدى و طبقى باشد پهن كه از شاخهاى چوب بيد بافند و در آن چيزى كنند و بتقديم تحتانى بر نون نيز آمده كه بر وزن نريمان باشد

تروال

بر وزن احوال برك كياه را كويند و با زاى نقطه‌دار هم به اين معنى آمده است

تروشه

بضمّ اول و دويم بواو رسيده و فتح شين در برهان كفته نام ميوه‌ايست زياده نكفته ولى رشيدى كفته بتازى آن را حمّاض كويند به تشديد ميم تره‌ايست ترش‌مزه كه آن را به فارسى ترشه كويند و ترشى درون ترنج و نارنج را نيز كفته‌اند از منتخب اللغة نقل شد

تروميده

بفتح اول و واو مجهول و ميم مكسور بر وزن صبوحيده بمعنى آميخته و اندوخته آمده

تروند و ترونده

بر وزن فرزند و ارزنده بمعنى اول ميوهء رسيده كه آن را نوبر و نوباوه نيز كويند مولوى كفته شعر
تروندهء پاليز خان هر كاو خر را كى رسد * زين ميوه‌هاى نادره زيرك دل كُربُز خورد
ابن يمين كفته شعر
ميوهء شيرين بكام دوستان زان تازه شاخ * از پى تلخى عيش دشمنان آمد بديد زان چنان از آده شاخى اين‌چنين تروندهء * هم ز بخت خسرو خسرونشان آمد بديد

ترووه

با واو مجهول بر وزن اندوه جفت را كويند كه ضدّ تاى باشد و در عربى زوج كويند و بر وزن شكوفه نيز درست است و آن را به وزن اندوه نيز كفته‌اند و به وزن سرفه كه بضم اول و فتح ثالث باشد در برهان آورده

تروهيده

بر وزن تروميده كه سابقا مرقوم شد به همان معنى آمده بدر جاجرمى كفته شعر
هركرا باز تروهى تو و دشمن‌كيرى * كه بكيتى همه تن خاين با نقصان است
درين بيت مرا تامل است چه پژوهى بمعنى تفحص نيز توان خواند

تره

با اول و ثانى مفتوح سبزى باشد كه آن را با خوردنيها بخورند كمال اسمعيل كفته شعر
كرچه در خدمت صدر تو هنرمندانند * وين رهى بار دل و زحمت خاطر باشد ليك رسم است كه برخوان ملوك ايّام * تره اول بود و حلوا آخر باشد
ابن يمين كفته
بهاى ترّه يكروزه خوان همت او است * هرآن ذخيره كه در بحروكان بود مخزون

تره خراسانى

رستنى باشد ترش‌مزه و آن را ترشك خوانند چه ساق آن بسيار ترش است و در عربى بقله حامضه كويند سرد و خشك است و قابض

تره‌شير

تره باشد شبيه به ترخون در غايت تلخى

تره‌كربه

بادرنج‌بويه است زيرا كه كربه آن را بسيار دوست دارد

تره‌ميره

بكسر ميم و سكون ياء و فتح راء سبزى و تره‌ايست كه دراز مىشود و شكوفه سرخ دارد و بركش پهن است و خورد مىشود و بتازى آن را ابهقان خوانند

ترهنده

با اول مفتوح بثانى زده و هاء مفتوح چيزى آراسته و با طراوت را كويند و اين بيت را در فرهنك جهانكيرى و رشيدى از خواجه عميد شاهد آورده‌اند شعر
شد ز يمن مقدمت آراسته ترهنده باز * چون ز سير خسرو سيّاركان روى فلك
و اين