تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
و زود مىشكند آن را سكج كويند با سين مضموم

ترسه

بمعنى قوت واهمه و بضم قوس‌وقزح را كويند و آن را تربسه و تربيسه و سربسه و سرويسه نيز كويند

ترشك

بر وزن خوردك نام پرنده‌ايست سبزرنك و برك كياهيست ترش‌مزه و آن را ترش‌كياه نيز كويند

ترشابه و ترشاوه

بضم سماق را كويند و آن معروف است و از آن آش پزند و خورند و آن آش را تتماج كويند و تتم تركيست

ترشه

بضم اول و ثانى و فتح ثالث نام ميوه و رستنى است كه تخم آن را به عربى بذر الحماص و حب الرشاد خوانند در برهان كفته كه اكر قدرى از آن تخم بر خرقه بسته بر بازوى چپ زنى بندند ما دام كه با خود دارد آبستن نخواهد شد و اللّه اعلم و آن را ترشينك نيز نوشته

ترشيز

بضم اول و كسر سيّم نام شهريست مشهور از بلاد خراسان مشتمل بر دهات و قرى و قصبات پايتخت آن را سلطانيه كويند كه حاكم نشين آنجاست سمت شرقى آن ارض اقدس و مشهد مطهّر مقدس حضرت سلطان خراسان صلوات اللّه عليه است جنوب آن ولايت تربت حيدريّه سمت قبلهء آن ولايت طبس كيلك است غربى آن پائين ولايت سبزوار شمال آن ولايت نشابور است و شهر ترشيز واقعست در اواسط شهرهاى معروف خراسان اتفاق عجبى است كه قرب و بعد آن نسبت به همه شهرهاى آنجا تساوى دارد قنواة و مياه جاريه و دهات بسيار دارد و بسيار خوش آب و هواست ميوه‌جات آن ولايت به آن لطافت و خوبى هيچ جاى ديكر نيست چنان معلوم مىشود كه پادشاهان ايران آنجا را تختكاه كرده بوده‌اند و كشتاسب در آنجا با زردشت ملاقات نموده و سرو كشمرى را در آنجا كشته بود چنان كه كفته است
يكى شاخ سرو آوريد از بهشت * به پيش در شهر كشمر بكشت
كويند ترشيز از بناهاى كشتاسب بن لهراسب است

ترغ

بضم اول و ثانى و سكون غين نقطه‌دار اسبى باشد سرخ رنك كه آن را كهر كويند برهان چنين نوشته و در فرهنكها نيافتم

ترغازه

بر وزن اندازه بمعنى كسى كه از روى تسلّط و تغلب و سركشى حكم كند مولوى معنوى كفته شعر
همى كوشم بخاموشى و ليكن زين شكر نوشى * شدم همخوى آن غمزه كه آن غمزه است غمّازه بهل مى را بمىخواران بهل بت را به بت خواهان * كه اين را جملكى نقش است و آن را جمله آوازه كه كنزا كنت مخفيا فاحببت بان اعرف * براى جان مشتاقان برغم نفس ترغازه

ترغده

بر وزن بتقچه كوفته شده و ترنجيده و هر عضوى و بندى كه بواسطه دردمندى حركت نتواند كرد كويند فلان عضو ترغده شده يعنى چنان دردمند كشته كه بواسطهء آن درد حركت نتوان نمود منجيك كفته شعر
ز بس كوب از زمانه يافت دشمنت * همه اعضاى او كشته ترغده
و افادهء معنى تركيده مىكند

ترغش

بر وزن ورزش نوعى از زردالود قبسى باشد بدهى از نواحى مشهد

ترف

بر وزن برف همان كشك سياه كه از دوغ ترش حاصل كنند و به عربى مصل و بتركى قراقروت خوانند و شاهد آن كذشت

ترفاس

بضم اول و سكون ثانى نوعى از كماة است و آن رستنى باشد كه از زير خمها و جايهاى نمناك رويد

ترفان

مخفف ترزفان است و مرقوم شد

ترفبا

بفتح اول آشى كه از قراقروت درست كنند چنان كه سكبا آشى است كه از سركه سازند و سك مخفف سركه است

ترفنج

بر وزن شطرنج بمعنى باريك و دشوار است شيخ روزبهان فارسى كفته شعر
ره دوزخ خوش و نغز و وسيع است * رهء مينو است بس دشوار و ترفنج

ترفند

بر وزن فرزند بمعنى محال و بيهوده و دروغ و حيله و تذوير و مكر آمده حكيم سنائى كفته شعر
نزد من قبله دوست عقل و هوا * هرچه زين دو برون همه ترفند
حكيم ناصرخسرو كفته شعر
پندم چه دهى نخست خود را * محكم كمرى ز پند دربند چون خود نكنى چنان كه كوئى * پند تو بود دروغ و ترفند
ترفنده نيز به همين معنى است ترونده تبديل فا و واو است و تركند و تركنده نيز از تبديلات فا و كاف است

ترفينه

آش قراقروت است كه كذشت مولوى كفته شعر
من مست ابد باشم نى مست ز باغ و زر * من لقمهء جان خوردم نه لقمهء ترفينه

ترك

بفتح اول و ثانى و سكون كاف خندقى را كويند كه بر كرد حصار و قلعه و باغ و امثال آن سازند خواجه عميد كفته
قدرت تست باغبان ربع زمينش مزرعى * فيض بحور سبعه را ساخته كرد آن ترك
و بفتح كلاخود كويند حكيم ازرقى كفته شعر
بروز جنك بيك ميل ترك دشمن تو * دو نيمه كردد و باز اوفتد به صورت دال
اين بيت را در جهانكيرى