كه بجهة زمستان تهيه كنند و او چنان است كه كندم را بلغور كرده با ادويه حاره و سبزيها در آب بجوشانند تا نيك بپزد و بقوام آيد و از آن كلولها سازند در آفتاب خشك نمايند و ذخيره كنند در هنكام حاجت آب غوره يا شيره در آن ريخته جوشانيده به كار برند و آن را ترخينه خوانند مولوى معنوى كفته شعر
چون روى از اين جهان * سوى خرابات جان
در عوض مى بكير * بىمزه ترخينهء
و آن را بحذف خاء ترينه نيز كويند حكيم سنائى كويد شعر
ترينه كر نخورد مرد سفلهپيش از مرك * پس از وفات چه لذت ز برّه و حلواش
ترخون
بر وزن ملعون بمعنى مردم خونى و تونى و بىباك و دزد و و اوباش آمده خاجوى كرمانى كفته شعر
تو ترخان و ترخون ز جور تو خاجو * دل از غم چو خانى و رخ زرخانى
صاحب فرهنك كفته بمعنى بقم نيز آمده و بمعنى كياهيست كه آكركرا كويند و عاقرقرحا معرب آن است
تردست
مردم جلد و چست و چالاك و تردستى جلدى و چابكى و چالاكى
تردك
بر وزن مردك كرم كندمخوار را كويند
ترده
بر وزن پرده قبالهء باغ و خانه و امثال آن را كويند و بپارسى چك خوانند و بمعنى مزد راست كردن آسيا نيز كفتهاند
ترزده
هم بمعنى قباله و چك مذكورست فخرى كفته شعر
مملكت را تا ابد بسته بنامش ترزده
و حافظ اوبهى صاحب تحفة الاحباب كفته كه درين ايام او را تزده كويند بحذف راء مهمله
ترزفان
بمعنى ترجمان است كه مرقوم شد ديكر تبديل ترزبان است و آن كسى را كويند كه شيرينسخن باشد و سخنان تر و تازه نقل كند
تزره
بفتحتين و زاء معجمه بها زده نام قريهايست كوچك در كوه فىمابين بسطام و دامغان و در آنجا مدفونند بيست و يك كس از اولاد عماد الدين عبد الوهاب بارسينى كه بعقيده شيخ علاء الدّوله سمنانى از اولياى آن عهد بوده و هفتاد و شش سال عمر نموده و الله اعلم
ترس
بضم اول و سكون دويم و سين بمعنى سخت و محكم باشد و در عربى سپر را كويند و بضم اول و ثانى زمين سخت باشد و به اين معنى بفتح اول و ضم ثانى نيز كفتهاند و بفتح اول و سكون ثانى بمعنى خوف و بيم بود و مصدر بر آن ترسيدن و اسم از ان ترسا و ترسان مىآيد و آنچه صاحب جهانكيرى بضم اول بمعنى سخت آورده و شعر نظامى را شاهد كرده شعر
برو سينهء همچو فولاد ترس * حديث تنومندى آن خود مپرس
در پولادترس معنى اضافى را بوصفى قلب نمودهاند دال را كسره دادهاند پولاد سخت فهميدهاند و حال آنكه پولادسپر مراد نظامى بوده يعنى برو سينه مانند سپر فولادين
ترسا
بمعنى ترسنده و عابد قوم نصاراى كه بتازى راهب كويند وصال شيرازى كفته شعر
صبح كه رهبان اين كبود كليسا * بر سر كيتى كشيد چادر ترسا
صاحب جهانكيرى بمعنى آتشپرست نوشته و آن خطا است زيرا كه ترسا پيروان حضرت مسيح را كويند و آتشپرست را كبر خوانند چنان كه شعر سعدى در دبستان اطفال تكرار يابد شعر
اى كريمى كه از خزانهء غيب * كبر و ترسا وظيفه خوردارى
و قدما بعضى لغات را كه مختوم بالف است اماله نموده با قوافى يائى قافيه كردهاند و بالعكس چنان كه بنت كعب رابعه قزدارى كه از متقدمين شعرا و معاصر رودكى بخارائى است ترسا را ترسى ساخته و با ماوى و مانى قافيه كرده چنان كه كويد شعر
ز بس كل كه در باغ مأوى كرفت * زمين رنك ارتنك مانى كرفت
چو رهبان شد اندر لباس كبود * بنفشه مكر دين ترسى كرفت
مجد الدين همكر شيرازى نيز نجاشى را با قريشى و عريشى با باماله قافيه كرده و كفته شعر
در مرتبه طيلسان برجيس * زير قدمت كند عريشى
داغ حبشى كشيده بر روى * تا باشد بندهات نجيشى
ترس استودان
بفتح اول و سكون ثانى و ثالث و همزهء مفتوح و سين ديكر موقوف و فوقانى بواو رسيده و دال بالف كشيده بنون زده دعا و زند و پازند خواندن پارسيان زردشتى است سه روز بر سر دخمهيست بواسطه آنكه كويند چون روح از قالب مفارقت كند سه شبانهروز بر سر قالب خود مىباشد و او را درين سه شب و روز بسيار ترس و بيم است بنابرين درين سه شبانهروز بر سر دخمهء اولنك خوانند تا روح او از آن بيم ايمن كردد و معنى تركيبى اين لغة خوف قبر است چه ترس بمعنى خوف و بيم باشد و استودان دخمه و كورستان را كويند و ستودان نيز آمده اصلش استخوان دانست
ترسك
با تاى مضموم و سين مضموم و سكون كاف عربى بمعنى سنكريزه در كل كه در ميان نهر آب و اطراف نهر بسيار صلب و محكم شده كه با كلنك فولاد آن را مىشكنند و بعضى از آن را سنك آسيا مىسازند و بسيار دوام مىكند و آنچه بسيار صلب و محكم نشده