تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩

نمايش پنجم در تاى قرشت با خاى

تخ

بفتح اول و سكون ثانى ثفل كنجد روغن كشيده

تخار

بالضم نام پادشاه دهستان كه بلخ و باميان باشد و او از مبارزان لشكر كيخسرو بوده و طخارستان معرب تخارستان است و تخارستان عليا و سفلى دارد در جانب شرقى بلخ و غربى جيحون است و از تخارستان عليا تا بلخ سى فرسنك مسافت است و تخارستان سفلى در شرقى تخارستان عليا و ايضا در غربى جيحون است و پايتخت تخارستان سفلى شهر طالقان است و بديكرى اندراب و سمنكان مىباشد و حد مشرقى آن به بدخشان متصل مىشود و قهندز نام شهر كهنه آن بوده كه كهن‌دز را معرب كرده قهندز كويند

تخت اردشير

نوائى است از موسيقى منوچهرى كفته شعر
بر بيد عندليب زند بند شهريار * بر سرو زند واف زند تخت اردشير

تخت‌دار

بر وزن بخت‌يار جامه سياه و سفيد را كويند جامه خواب را نيز كفته‌اند و معرب آن دخدار بفتح دال است

تخت‌جمشيد

از آثار قديم پادشاهان ايران است كه در شهر قديم كه استخر مىناميدند و اكنون جز قلعه خراب و نامى كهن از آن نمانده ساخته شده مجملى از بيان آن آثار اينكه جمشيد بپاى كوهى دكّه ساخته مربع و از سنك سياه بنياد نهاده و طرف شرقى آن بكوه پيوسته و سه طرف ديكر بجانب صحراى وسيع كشاده است ارتفاع سطح آن دكه قريب سى كز سنكهائى كه در آنجا به كار رفته به طول دو سه كز است و از دو طرف اين دكه دو راه كه نردبان‌دار پله‌پله است سنكهاى عريض و طويل در ان انداخته و صورت‌هاى غريب در آن نقش كرده كويند بر بالاى ستونهائى كه هنوز بعضى از آنها برپاست و هجده كز طول دارد عمارت نشستنكاه جمشيد بوده و آن را چهل‌ستون مىناميده‌اند هر ستونى از سه پارچه سنك سفيد بوده و چنان متصل است كه بدقت نظر درز آن پيدا نمىشود و بر آن سنكهاى صلب چنان نقاريها كرده‌اند كه بر چوب نتوان و صور جانوران غريب بر سنكها در كمال خوبى و استادى ساخته‌اند و صورت جمشيد را در چند جا بطورهاى مختلف بر سنك منقور و منقوش كرده‌اند كه معلوم مىشود كه جمشيد با مجمر آتش در برابر خورشيد ايستاده بقانون خود عبادت مىكند و در دستى كمانى دارد و بالاى سر منارها شكل شتر و كركدن كشيده‌اند و در بعضى جا صورت جمشيد است كه بدستى شاخ كركدن كرفته و بدستى خنجر به شكم آن فروبرده و صور سندلى و كاو و عراده و شتر و اسب كه بار بقطار مىبرند كشيده‌اند و شكل دابه غريب كشيده‌اند كه به اين هيئات جانورى ديده و شنيده نكرديده و خانه در آن حوالى بر كوه ساخته يعنى سنك را تراشيده‌اند كعبه زردشت بوده بعد از جمشيد پادشاهان فرس آن بنا را زينت و وسعت داده عزيز مىداشتند هماى چهرآزاد در آنجا مىزيست چون اسكندر ايران بكرفت از عداوتى كه داشت نخواست كه چنين آثارى بزرك از ملوك ايران بماند بسوختن و خراب كردن آن امر كرد هنوز سيزده مناره از چهل‌ستون آن برپاست وقتى در آنجا شبى چند توقف افتاد و اشعار عبرت‌انكيز منظوم شد زيرا كه شهرى كه بيست پنج ميل طول آن بوده كه تخت جمشيد در آن است و اكنون بجز اين احجار از آن شهر اثرى باقى نمانده است و برخى نوشته‌اند اين شهر از حد خفرك الى نهايت را مجرد چهارده فرسخ طولا و ده فرسخ عرضا بوده و اللّه اعلم

تخت خسرو

نام تخت خسروپرويز كه طاق مانند بود و مانند آسمان صور بروج و كواكب در آن نقش يافته بود در مثنوى بكتاش‌نامه در مدح خسرو عهد كفته‌ام شعر
بر تخت چو تخت طاقديسش * دو صد خسرو چو خسرو خاك ليش
و ديس و دس بمعنى مانندست و چون اين تخت بايوان و طاق مىماند به اين نام موسوم شد

تخت هلاكو

عبارت است از دربند بادكوبه تا بغداد و از همدان تا سرحد روم و در حقيقت بايستى مراغه را به اين نام خوانند زيرا كه تختكاه هلاكو خان بوده و در آنجا رحلت نموده و قبرش در ميان دو آب معروف است شعر
آن خواجه كه خويش را هلاكو مىكفت * وز كبر سخن به چشم و ابرو مىكفت بر كنكرهء سراى او فاخته * ديدم كه نشسته بود كوكو مىكفت

تخجم

بر وزن تحكم بمعنى حريص و خداوند شره و در فرهنكها خاصه جهانكيرى مختلف و غلط آورده‌اند و عربى است نه پارسى و با حاى مهمله صحيح نه بخاى معجمه

تخس

بر وزن عسس تافتن دل باشد از غم و الم و به سكون ثانى هم كفته‌اند و به اين معنى بجاى حرف اول باى ابجد نيز آورده‌اند

تخش

بر وزن رخش بالا و صدر مجلس و نوعى از تير هم