تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
ربع مسكون را داشته‌اند و بيشتر تصرفات در خانه و پوشش و خورش از ايشان بوده چنان كه در كتاب محاضرات الاوايل آمده كه اول كسى كه پوشش كزيد از پوست سنجاب و سمور و انواع جلود و ديكران را نيز پوشانيد هوشنك شاه پيشدادى بزركوار بود و او بود پادشاه داناى حكيم عادل زيرك و كفته و له كتاب عظيم فى الآلهيات و انوار الهياكل وجد و فى خلافة المأمون و اسم كتابه جاودان الصّغير و ترجم بالعربيّه و كفته است بيضاوى در تاريخ خود كه دلالت مىكند كتاب او بر ديانت و حكمت و حذاقت او بنابرين كفته‌اند عجم او را نبى و پيغمبر و او بوده اول پادشاهى كه ترك ملك كرده براى بندكى خدا در محلّ عبادت و پرستش و انتقام كشيدن تهمورس از قاتلان سيامك بوده است او شاكرد ادريس و كسب كمالات از هرمس اول كرده و هست او از هرامسه و او بوده اول كسى كه تاج بر سر نهاده و بر سرير پادشاهى برنشسته و چون در لغة عرب باى پارسى استعمال نمىنمايند اين كروه پيش‌دادى را دادانيه كويند و كفته است امام غزالى در كتاب سير الملوك خود كه بوده‌اند ملوك دادنيه بر شريعت پدر ما آدم و براى آنها بوده حكمت و اسرار اسمائيه و تصرفات روحانيه كه از آدم بوراثت بايشان رسيده بوده است و پس از كيومرز و هوشنك و تهمورس كفته فريدون فرخ صاحب علم و و دين حق بوده و بعدل عالم را اباد نموده با افراسياب و ضحاك و آنان يازده تن بوده‌اند اول كيومرز دويم هوشنك سيّم تهمورس چهارم جمشيد پنجم ده‌اك ششم افريدون هفتم منوچهر هشتم نوذر نهم افراسياب دهم زوبن تهماس يازدهم كرشاسب

پيش‌دار

بر وزن پيشكار حربهء باشد كه از آهن و فولاد و بسازند بر صورت نيزه و كوتاه‌تر از آن و بدان خوك و كراز كشند و سبب اين ميه ؟ ؟ ؟ آن است كه چون به شكار كراز روند و كراز بر ايشان حمله كند آن را بر پيشانى كراز فروكنند چنان كه نتواند پيش آمدن و او را با شمشير و دشنه كشند

پيش‌دست

بمعنى همان پيشادست است كه مرقوم شد

پيش‌رو

بفتح را كسى را كه پيشاپيش كسان رود خاصه پيشرو سپاهيان باشد و آن را به عربى مقدمه كويند و مقدمة الجيش نيز خوانند

پيش‌شاخ

بر وزن ديولاخ بمعنى فرجى و جامه كه پيش‌دامن آن باز باشد

پيشكار

بمعنى خدمتكار و شاكرد و معاون و مزدور و خدمتكار پيش‌تخت كنايه از وزير عامل نيز آمده

پيشكاه

بر وزن تيرماه بمعنى صدر و صدر مجلس و كرسى و صندلى كه در پيش تخت نهند

پيش‌كو

با كاف فارسى بر وزن نيك‌خو شخصى را كويند كه در مجلس سلاطين و امرا معرّفى كند و بمعنى حاجب و عارض لشكر نيز آمده است

پيشن

بفتح ثالث ليف خرما را كويند كه از آن رسن تابند و آن را پيشند نيز كفته‌اند

پيش‌نشين

بمعنى پازاج و ماماچه كه زنان حامله را هنكام زادن در پيش نشيند و اعانت كند و آن را به عربى قابله كويند

پيشوا

مقدم و مقتدا و امام را كويند و آنان كه مريد و پيرو اقتدا كننده‌اند پس ايست و پى شو و پس رو و پيرو كويند چنان كه شيخ عطار كفته شعر
همه كر پس‌رو و كر پيشوائيم * درين حيرت برابر مىنمائيم

پيشه

بر وزن ريشه شغل و عمل و حرفت و كسب را كويند و در برهان كفته قسمى از نى است كه شبانان نوازند رشيدى كفته كه آن نى كه شبانان نوازند نيشه است به تصحيف بيشه خوانده‌اند و غلط يافته‌اند خاقانى كفته ع زان نى كه از آن نيشه كنى نايد جلاب و هم كفته ع با ساز باربد چكند نيشهء شبان و در اصل نيشه نيچه بوده يعنى نى كوچك و آن بفتح اول است

پيشه‌ور

بر وزن شيشه كر بمعنى كاركننده و كاركذارنده و عامل و خادم است حكيم ناصرخسرو كفته شعر
اجرام جمله پيشه‌وران باشند * يكسر به كار خويش درون مضطر سالار كيست پس چو ازين هر هفت * هريك موكّل است بكارى بر سالار پيشه‌ور نبود هركز * بل پيشه‌ور رهى بود و چاكر

پيش‌يار

بمعنى پيشكار و پيشخدمت و خادم و بمعنى پيشاب و قاروره و بول نيز آمده

پيشاره

بياى مجهول به وزن هيچ‌كاره حلواى تنك نرم از آرد و روغن و دوشاب و ظرف تنقّلات حكيم ناصرخسرو كفته
سخن بايد كه پيش آرى خوش ايراك * سخن بهتر بسى از پيشياره

پيغاره

بر وزن مىخواره طعنه و سرزنش شعر
به دو كفت