كرده اكنون به بروكرد معروف است
پيره
بر وزن خيره بمعنى خليفه و وليعهد و جانشين و ارباب طريقت آمده و پيرهكرامى كنايه از حضرت نخستين خرد است يعنى عقل اول شعر
از صد سخن پيرم يك حرف مرا ياد است * كيتى نشود ويران تا ميكده آباد است
پيزى
به وزن تيزى بمعنى مقعد است در مطايبات جناب قايم مقام مغفور منظوم است شعر
تو خواه راضى باش اى رفيق و خواه مباش * قضا است آن كت وارونه مىكند پيزى
پيس و پيسه
بتازى مبروص كويند بمعنى خالدار و دو رنك و سياه و سفيد كه ابلك و ابلق معرب آن است خاقانى كفته شعر
روز و شب بينى دو كاو پيه در قربانكهش
و كلاغان دو رنك را كلاغ پيسه كويند و پلنك و يوز را نيز به اين مناسبت دو رنكى كفتهاند شيخ سعدى كفته شعر
تا مرد سخن نكفته باشد * عيب و هنرش نهفته باشد
هر پسه كمان مبر كه خاليست * شايد كه پلنك خفته باشد
و آن را پيست نيز كويند
پيسودن
بر وزن بيسوزن بمعنى ميل نمودن و اراده كردن به طرفى مىباشد
پيش
بر وزن ريش نقيض پس باشد و شاخ درخت خرما و رشيدى كفته بياى معروف ليف خرما امّا در اكثر نسخ پيشين و پيشند بنون آورده در برهان كويد بمعنى مقدمهء چيزى نيز هست
پيشادست
اجرتپيشى را كويند و بمعنى پيشدستى هم آمده و نقد را نيز كويند كه مقابل نسيه باشد لبيبى كفته شعر
ستد و داد جز به پيشادست * داورى باشد و زيان و شكست
مختارى كفته شعر
بر دشمنان خود بخرد پيشدست كشت * آباى خويش را بهنر نيكنام كرد
پيشار
بمعنى پيشاب آدمى است عموما و آن قارورهء بيمار كه پيش طبيب آورند خصوصا فردوسى طوسى كفته شعر
پزشك آمد و ديد پيشار شاه * سوى تندرستى بندكار شاه
پيشان
با ثانى مجهول بر وزن بيچان پيشپيش را كويند كه از آن پيشتر چيزى نباشد شيخ عطار كفته شعر
اى مرد كرم رو چه روى بيش ازين به پيش * چندان مرو به پيش كه پيشان بديد نيست
و پيشان و پيشانه و پيشخانه و پيش مكان آنچه از آن پيشتر نباشد مولوى كويد شعر
از چنين صفّ نعالم سوى پيشانه بريد
پيشانى
با ثانى مجهول معروف است كه به عربى ناصيه كويند و بمعنى شوخى و سختكوئى و قوت و صلابت و مواجهه و برابر و مقابل را نيز كويند شيخ سعدى كفته شعر
طاعت آن نيست كه بر خاك نهى پيشانى * صدق پيش آر كه اخلاص به پيشانى نيست
كمال كفته شعر
مكارا چند ازين پيمان شكستن * به پيشانى دل سندان شكستن
هم سعدى كفته شعر
نشايد برد سعدى جان ازين كار * مسافر تشنه و جلّاب مسموم
چو آهن تاب آتش مىنيارد * چرا بايد كه پيشانى كند موم
پيشاهنك
پيشرو قافله و كاروان و لشكر و آن استر كه پيش پيش رود و ديكران از قفاى او حكيم منوچهرى كفته شعر
الا يا خيمكى خيمه فروهل * كه پيشاهنك بيرون شد ز منزل
تبيره زن بزد طبل نخستين * شتربانان همى بندند محمل
پيشپاره
بر وزن شيرخواره نوعى از حلوا كه از آرد و روغن و دوشاب پزند و به عربى سفارج خوانند
پيشباز
با ثانى مجهول بر وزن و معنى پيشواز است كه به عربى استقبال كويند و نوعى از جامهء پوشيدنى كه پيش آن باز باشد
پيشبين
كنايه از دانا و عاقبتانديش است
پيشخانه
بمعنى رواق است زيرا كه بكسر شين پيشخانه است و پيشخانه به سكون شين بار و چادر و اسباب سفر سلاطين را كه از پيش برند
پيشخورد
طعامى اندك كه بر سبيل چاشنى بخورند شيخ نظامى كفته
جهان پيشخورد جوانيت باد * فزون از همه زندكانيت باد
انورى كفته شعر
دست رادت كرده در اطلاق رزق * ممتلى مر آز را از بيش خورد
و بمعنى پيشكى و سلم فروخته هم هست يعنى غلهء نارسيده و ميوهء ناپخته و امثال آنكه پيش از رسيدن فروشند و آن را پيشخر نيز كويند
پيشداد
زرى كه پيش از كار بكاركر دهند حكيم عسجدى قزوينى كفته
ز بس حرص بخشش نكرده سؤال * بسائل دهد جود او پيشداد
و مىشايد كه يك لقب سلاطين پيشدادى معنى زيادتى جود باشد
پيشداد
بر وزن پيشباد بمعنى پادشاه عادل و لقب هوشنك شاه بوده و پادشاهان طبقهء اول از جملهء چهار طبقهء شاهان ايران كه بعدل و داد معروف بودهاند اول آنان كيومرز بن لاود بن ارم بن سام بن نوح و آخر اينان كرشاسب برادرزادهء زاب بن تهماسب بوده و از بعضى تواريخ خاصه كتاب آثار الباقيه ابو ريحان ظاهر مىشود كه پيشتر