تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
نيز كويند و پس‌انداز نيز كويند پس افكندن نيز بمعنى ذخيره كردن است و حركت پسانى ؟ ؟ ؟ كه در كتب فرزانكان پارسى آمده ترجمهء حركت قسريست چنان كه حركت خودآهنكى يعنى حركت ارادى و حركت منشى يعنى حركت طبيعى زيرا كه منش در پارسى ترجمهء طبيعت است و حركت كردانه يعنى حركت دورى و كردشى و اين لغات از كتب فارسيان قديم نقل شد

پسانيدن

آب دادن كشت و باغ را كويند مولوى كفته شعر
اى روزى دلها رسان جان كسان و ناكسان * تركارى باغ پسان هموار و ناهموارهء

پساوند

بر وزن دماوند بمعنى قافيهء شعر باشد پسى ؟ ؟ ؟ كفته
همه پوچ همه خام و همه سست * معانى از چكامه تا پساوند
سرواره بمعنى قافيه و پساوند بمعنى رديف نيز آمده ملك الشعرا صباى كاشانى در باب سارقين مضامين نظم خود كفته شعر
ز سروارهء خويش بيرون كنند * پساوندش ار دل بود خون كنند

پساويدن

بر وزن رسانيدن بمعنى لامه كردن و دست بسودن كذشت

پست

با اول مكسور بثانى زده آرد بريان كرده شيخ نظامى كفته
منم روى از جهان در كوشه كرده * كفى پست جوين را توشه كرده
حكيم خاقانى كفته شعر
اشك چشمم در دهان افتد كه افطار از آنك * جز به آب كرم پستى نكذرد برنان من
بفتح بمعنى زمين پست و هموار است كه بلندى نداشته باشد و پست كردن بمعنى خراب كردن است و بمعنى مردمان خسيس و فرومايه ضدّ عالىهمتان و عالىنسبان

پستا

بر سر كار قبل رفتن كذشت

پسريچه

بر وزن سرخيجه پسران بدكار و مردمان سفله

پسندر

بر وزن سخنور پسر شوى از زن ديكر و آن را ناپسرى و نادخترى كويند دختندر نيز به همين معنى پسندر است چنان كه عنصرى كفته شعر
جز بماوندر نماند اين جهان كينه‌جو * با پسندر كينه دارد همچو با دختندرا

پسكك

بفتح اول و ثانى و كاف فارسى و سكون ثالث و كاف در برهان كفته بمعنى تكرك و ژاله است

نمايش بيست و هشتم در باى پارسى با شين

پش

با اول مفتوح بثانى زده هر بند را كويند عموما مانند بند آهن و مس و امثال آن را كه بر تخته‌هاى صندوقها زنند بمعنى بند حكيم فردوسى از قول رستم كفته شعر
چرا كفت نكرفتمش زيركش * همى بر كمر كردمش پنجه بش
و اين لغت بباى ابجد نيز صحيح است و پش بباى پارسى كاكل اسب را كويند پوربهاى جامى كفته شعر
كفلهاش كرد و پش و دم دراز * برو يال فربى و لاغر ميان ظفر چه تيغ بدست تو ديد كفت بتيغ * همه سلامت آن روى پرنكار تو باد چو فتح ديد پش اسب تو باسب تو كفت * همه سعادت آن زلف مشكبار تو باد
ديكر بمعنى طره كه بر سر دستار بكذارند و آن را فش كويند و معرب پش است و چيز ناقص و فرومايه را نيز كفته‌اند و بمعنى شبيه و نظيروش است و فش معرب آن است

پشام

با اول مفتوح هر چيز تيره رنك را كويند

پشان

بفتح اول صاحب برهان كفته بر وزن و معنى چشان است و معنى چشان را در يك فرهنك لفظ كذر با ذال نوشته و در دو فرهنك ديكر كزر با زاى نقطه‌دار و اللّه اعلم پوشيده نماناد كه چشان بمعنى كرز است بر وزن برز و آن براى مهمله بعد كاف فارسى و زاى نقطه‌دار در آخر يكى از آلات مشهورهء حرب است چنان كه ننسكى از فرهنك شعورى نقل نموده و مصحّح برهان متعرض شده كه چون لفظ كرز و كرز در كتابت منجانس بيكديكراند در اين مقام بر ابن خلف تبريزى صاحب برهان اشتباه دست داده چنان كه خود بيان كرد و كذشت و مصحح كفته طرفه‌تر اينكه صاحب جهانكيرى نيز در تفسير لفظ چشان كذر بذال معجمه نوشته و كفته كه آن را پشان يا فشان هم كويند و اين خطاى فاحش است ازو نيز چنان كه مرقوم شده

پشت

بضم اول بر وزن مشت معروف است به عربى ظهر خوانند و پناه و پشتىبان و بيرون هر چيز را نيز كويند و نام بلده‌ايست در نواحى نيشابور مشتمل بر دويست و بيست و شش قريه و چون اين بلده بمنزلهء پشتى باشد نشابور را پشت نشابور خوانند و قريهء هست از بادغيس خراسان و بمعنى پشت عسجدى مروزى كفته شعر
برخيز و برافروز هلا قبلهء زردشت * بنشين و برافكن شكم قاقم بر پشت
ديكرى كفته ع جهاندار پشت‌وپناه تو باد ديكر بمعنى خير و مخنّث نيز آمده چنان كه شاعرى در هجو كفته شعر
باشد زن و مرد سند از خورد و درشت * از پشت‌به‌پشت روسپى يكسر و پشت تا زين رمه دست مىدهد بايد كاد * تا زين كلمه تيغ مىبرد بايد كشت
من نيز وقتى كفته‌ام شعر
شيخ عبد الغفور تبريزى * نه مسلمان نه قوم