تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩

پرهيز

بر وزن پرويز بفتح اول و دويم و كسر سيم بمعنى احتياط و حذر و احتراز و اهتمام آمده و بپارسى ترس و بيم و خويش را نكاهداشتن از چيزهاى نامناسب چنان كه كفته‌اند شعر
مريض طفل مزاجند عاشقان ورنه * دواى درد تغافل دو روز پرهيز است
من نيز كفته‌ام شعر
دلا از آهوى چشمش بپرهيز * كه اين آهو مزاج شير دارد
و پهريز مقلوب آن است و در صد در ديده شده پهريختن يعنى پرهيز كردن

پرى

روحانى لطيف است بضد جن كه روحى تيره و پوشيده و خبيث و مهيب و كثيف است و آن را ديو و اهرمن كويند حافظ كفته
پرى نهفته رخ و ديو در كرشمه و ناز * بسوخت عقل ز حيرت كه اين چه بوالعجبى است
حكيم ازرقى كفته شعر
پرى رخى كه ز شرمش نهان شد است پرى * پرى مثال نهان كشت و شد ز مهر برى

پرىافساى

افسونكر باشد يعنى صاحب تسخير و شخصى كه از براى تسخير جن افسون خواند و آن را پرىخوان نيز كويند كه بعقيدهء بعضى پرى كرفتكان را دعا و افسون خوانند وقتى كفته‌ام شعر
خواندم پرى و آمد در خانه بمهمانم * هم مرد پرى خواهم هم پير پرى خوانم
و آن را پرىبند نيز كفته‌اند

پريدار

بر وزن خريدار كسى را كويند كه پرى در وجود او تصرف كرده باشد شيخ نظامى كويد شعر
پريروئى درين دل خانه كرده * دلم را چون پرى ديوانه كرده تو پندارى دماغم هست رنجور * كم از خاطر نمىكردد پرى دور
و آن را پرى كرفته نيز كويند من نيز كفته‌ام شعر
نه بشب شكيب و سكون مرا * نه بروز عقل و فنون مرا چو پرى كرفته جنون مرا * ز خيال چون تو پريوشى

پرىدخت

نام دختر پادشاه چين بوده كه سام نريمان به دو عاشق شده و او را بخواست و زال از او بهم‌رسيده و هر دختر پرىرو را پرىدخت توان كفت چنان كه كفته‌اند ع
پريدختى پرى بكذار ماهى * در اقليم نكوئى پادشاهى

پرير

بر وزن حرير بمعنى دو روز پيش و آن را پريروز نيز كويند حكيم انورى كفته شعر
پرير وقت سحر چون نسيم باد شمال * همى رساند بارواح بوى عنبرتر سرم ز خواب كران شد به من نمود هوس * خيال آن بت شمشاد قد سيمين‌بر
و دو شب پيشتر را پريرشب كويند و پرى شب مخفف آن است و شب كذشته را دوش كويند دوشين نيز كويند حكيم ناصر كفته
در دلم تا بسحركاه شب دوشين * هيچ نار اميد اين خاطر روشن‌بين
و دو شب پيشتر را پرندوش كويند چنان كه انورى منظوم كرده و مرقوم شده و همچنين پارسال كذشته را سال پار و دو سال كذشته را پيرار كويند و كفته‌اند شعر
عيد مبارك آمد و بربست روزه بار * زانكونه بست بار كه پيرار بست و پار

پريز

بياى تحتانى مجهول در برهان بمعنى فرياد و فغان آورده حكيم على فرقدى بمعنى نعره كفته شعر
از پريزت چنان بلرزد كوه * كه زمين بومهن بلرزاند
و بمعنى فريز كه سبزه‌ايست در كنار جوى و رودخانه و تالاب و آبكير رويد آورده مخفّف پرويزن نيز كفته و پرىزن را نيز به آن معنى آورده

پرىسوز

نام ديرى بوده در زمان خسروپرويز چنان كه نظامى كفته
از آنجا تا در دير پرىسوز * پريدند آن پريرويان در آن روز

پريش

بر وزن كشيش بمعنى پريشان و پريشان‌كننده نيز آمده حكيم سنائى كفته شعر
در خموشى نبوده لهوانديش * كاه كفتن نبوده لغوپريش
استاد فرخى كفته شعر
برون آمد از خيمه و از دو زلف * بنفشه پريشيده بر نسترن
و شواهد آن بسيار است و بر اين قياس پريشد و پريشيد و پريشيده و پريشيدن مصدر آنها است يعنى پريشان كردانيدن و بى خود شدن و پريش امر به پريشان كردن نيز آمده و آن را بپريش نيز كويند

پريون

بر وزن افيون علتى باشد با خارش كه آن را به فارسى و كاف فارسى كر كويند و به عربى جرب بر وزن طرب نامند

نمايش بيست و پنجم در باى پارسى با زاى نقطه‌دار

پزاختن

بر وزن بناختن بمعنى كداختن آمده

پزاوه

بر وزن كجاوه‌داشى و كورهء را كويند كه در آن ظروف سفالين و خشت و كچ و آهك پزند

پزد

بفتح اول و سكون ثانى و دال ابجد بمعنى خون باشد كه به عربى دم كويند و بعضى بمعنى جان نيز كفته‌اند

پزدك

بر وزن نغزك كرمى را كويند كه كندم را خورد و خراب كند

پزشك

بر وزن سرشك بمعنى طبيب و جرّاح است حكيم ازرقى كفته شعر
باد خوارزمى چو سنكين دل پزشك و ؟ ؟ ؟ كار * دست پر ؟ ؟ ؟ دارد آستين پر نيشتر
حكيم ناصرخسرو كفته شعر 1