تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦

پرنيخ

بر وزن زرنيخ تختهء سنك صاف هموار را كويند رودكى كفته
نكردند در كار مؤبد درنك * فكندند بر لاى پرنيخ سنك

پرو

بمعنى پروين كه آن چند ستاره است در كوهان ثور و مرقوم شد

پروا

بفتح اول و سكون ثانى و واو بالف كشيده بمعنى طاقت و آرام ديكر بمعنى دانستن و اين هر دو معنى را مولوى به ترتيب نظم شعر
هرآن پروانه كو شمع ترا ديد * شبش خوش تر ز روز آيد به سيما همى پرّد بكرد شمع حسنت * بروز و شب ندارد هيچ پروا نمىيارم بيان كردن ازين بيش * بكفتم اين‌قدر باقى تو پروا
اين شواهد از جهانكيرى نقل شده و در رشيدى نيست ديكر بمعنى سر و برك آورده سيف اسفرنكى كفته شعر
بكوى عاشقان آى ار سر سوداى ما دارى * دل از جان و جهان بركير اكر پرواى ما دارى
و بمعنى التفات و توجه و رعايت جانب كسى نيز كفته‌اند شعر
تا خط ز رخش سر زده با من سخنش نيست * چندان به خود افتاده كه پرواى منش نيست
و ديكر بمعنى عدم فراغت و فرصت شيخ نظامى كفته شعر
سرم مىخارد و پروا ندارم * كه در هجرت سر خود را بخارم
و بمعنى ترس و باك امير خسرو كفته شعر جوان و شوخ فراموش‌كار و بىپرواست كه مرادف باك و خوف و بيم مىباشد

پروار

بر وزن خروار چنان باشد كه كوسفندى يا كاوى يا چيز ديكر را در جاى خوب بندند و بعلف و امثال آن پرورند تا فربه شود و آن را پروارى كويند شيخ سعدى كفته شعر
اسب لاغر ميان به كار آيد * روز ميدان نه كاو پروارى
و آن خانه و عمارت خوش هوا را كه آن حيوان را در آنجا بسته و فربه كرده‌اند پروار و پربال و فرواره نيز كويند و اصل در آن پرورده بوده و آن را پروره نيز كويند شعر
چو مرغ پروره مغرور خصمت آكه نيست * از آنكه رمح غلامان تست باب زنش
در معنى پروار حكيم خاقانى كفته شعر
روز بپروار بود فربه از آن شد چنين * شب تن بيمار داشت لاغر از آن شد چنان
و بعضى كفته‌اند آن خانهء پروار بالا خانهء تابستانى باشد كه از اطراف آن دريچها بجهة وزيدن باد كذاشته و از بيت حكيم ناصرخسرو نيز اين معنى مستنبط است كه كفته شعر
ناكاه باد دنيا مر دين را * در چه فكند از سر پرواره
و بمعنى كنجينه يعنى تختها كه سقف خانه را بدان پوشند نيز آمده

پرواز

با اول مفتوح بر وزن شهباز معروف است كه از پريدن باشد و بمعنى نثار صاحب جهانكيرى از بيت سعدى استنباط كرده كه در صفت شيراز كفته شعر
چه خوش سفيده دمى باشد آنكه بينم باز * رسيده بر سر اللّه اكبر شيراز هزار شيخ و ولى بيش باشد اندر وى * كه كعبه بر سر ايشان همى كند پرواز
همانا منظور شيخ تعريف مشايخ شيراز بوده كه اكر مردم در كرد كعبه كردند اين كروه چنان‌اند كه كعبه بر كرد سر ايشان پرواز كند يعنى كردد و بمعنى نور و پرتو و روشنائى نيز آمده چه پر بمعنى پرتو است

پروازه

بر وزن دروازه توشه و طعامى باشد كه در شكار و سفر همراه دارند يا از دنبال بياورند ديكر بمعنى آتشى كه پارسيان در شب عروسى بجهة ميمنت با عروس بردندى و عروس و داماد در كرد آن طوف كردندى ديكر بمعنى ورق زر كه ريزه‌ريزه كنند و در شب زفاف نثار نمايند كفته‌اند و درين ايام نيز در شيراز كسى كه ورق زر مىسازد پروازه‌كر كويند خاقانى كفته شعر
آنان كه چو من مايل پروازهء عشق‌اند * جز در حرم جانان پرواز نخواهند
و ازين بيت شيخ نظامى معنى مكافات برمىآيد شعر
مكن كان ظلم را پرواز بينى * كر از من نى ز كردون بازبينى

پرواس

بر وزن الماس همان پرماس است كه مرقوم شده و آن را پرواسيدن نيز كفته‌اند

پروان

بر وزن مروان شهرى است قريب بغزنين

پروانك و پروانه

جانوركى است كه پيشاپيش شير مىرود كه جانوران ديكر خود را بكنارى كشند و آن را بپارسى سياه‌كوش كويند و ديكر پروانهء معروف كه خود را بر شمع زند و سوزد ديكر بمعنى خطى است كه براى رخصت سفر و غيره بر دست بعضى مردم دهند كه كسى مانع ايشان نشود حكيم خاقانى بمعنى اول كفته شعر
شاها غضنفرى تو و پروانهء تو من * پروانه در پناه غضنفر نكوتر است
هم او كفته شعر
پروانه‌وار در پى شيران نهند پى * تا آيد از كفلكهء كوران كبابشان
و معرب آن فرمانق است و بطريق مجاز پيشرو و قايد لشكر را كويند خواجه حافظ بمعنى پروانهء شمع و خط جواز كفته شعر
كسى بوصل تو چون شمع يافت پروانه * كه زير تيغ تو هردم سر ديكر دارد
شيخ سعدى كفته شعر
روزى ؟ ؟ ؟ ببوسم و در پايت اوفتم * پروانه را چه حاجت پروانهء دخول
چنان بخاطر مىرسد كه پروانهء كه مثال و حكم باشد اعراب تصرف كرده بروات كرده‌اند ازين قطعه برندق بخارائى مؤيّد اين معنى بدست مىآيد كه پادشاه پانصد تومان به او انعام كرد وقتى كه برات به او بردند