تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤

پركاوش

با اول مفتوح بثانى زده و كاف بالف زده و شين معجمه بريدن و پيراستن شاخهاى زيادتى درخت از تاك و غيره

پركر

بفتح اول و كاف تازى و سكون ثانى بمعنى انتظار و چشم به راه داشتن و با كاف فارسى طوق مرصّعى بوده كه ملوك پيشين در كردن مىافكنده‌اند و كاه در كردن اسب نيز مىكرده‌اند و اين مشتق از پركار است استاد دقيقى كفته شعر
عدو را از تو حصّه غل و پابند * ولى را از تو بهره تاج و پركر

پركم

با اول مفتوح بثانى زده بمعنى ناچيز شده و از كار افتاده و بيكار كشته و كفته‌اند شعر
اى دانهء تو داده مرا هردم دم * يك مرغ چو من بدام تو پركم كم چون زلف تو خويش را به بندم كم‌كم * در حلق دلم همى شود مدغم مدغم

پركنده

بفتح كاف فارسى بر وزن شرمنده بمعنى پراكنده و متفرق شده

پركنه

بفتح اول و كاف فارسى و نون و سكون ثانى زمينى را كويند كه از ان مال و خراج كيرند و مركبى باشد از عطريات و بويهاى خوش فقير مؤلف كويد كه پركنه بلغت هند بلوك و ناحيه را كويند و پركنه پاك نام محلّى است در كشمير كه بجهة صفا و پاكى اين نام يافته و سيركاه اهل كشمير است مشتمل برده پانزده قريه باغات باصفا و در آنجا بحيره‌ايست كه چهار فرسخ دورهء آن است و آبش شيرين و صاف و كشتيهاى خوب و جوانان كشتيبان محبوب القلوب در آن بحيره با ياران و دوستان بتفرج و نشاط باغات آنجا روند و از آن جمله يكى باغ شعله ماه است كه دوازده طبقه است و هر طبقهء را باغى جداكانه توان كفت ديكر باغ نسيم مشتمل بر نه طبقه و بحسب عمارات و طبقات و رياحين و طراوت در كيتى نظير ندارند و محلى كه نقل شده از بستان السياحه سيّاح شيروانى رحمة الله مىباشد

پركوك

با اول مفتوح بثانى زده عمارت عالى را كويند

پرماس

به وزن كرباس با اول مفتوح بثانى زده بمعنى لمس و لامسه و دانستن و خلاصى و نجات و يازيدن يعنى دراز كردن حكيم سنائى كفته
هركه او نفس خويش نشناسد * نفس ديكر كسى چه برماسد
ابو شكور كفته شعر
هركجا كوهرى است بشناسم * دست سوئى ديكر نه پرماسم
و بمعنى خلاص و نجات ناصرخسرو كفته
بعدل او بود از جور بدكنش رستن * بخيل او بود از شرّ دشمنان پرماس
و بمعنى پرداختن هم آمده و پرواسن نيز بدل پرماس‌ست

پرماه

بر وزن دركاه افزاريست مر حكاكان را كه بدان جوامه جواهر سوراخ كنند و بتازى مثقب خوانند و آن را پرمه نيز كويند اميرخسرو دهلوى كفته شعر
بهم لعل و عقيقى داشته جفت * عقيق از پرمهء ياقوت مىسفت
رضى الدين نشابورى كفته شعر
كر همه ارّه نهى از بهر رفتن بر سرش * وى قدمها دوخته برجاى چون پرمه
با اول مكسور بمعنى كاهلى در كار كردن نيز آمده است

پرمخيده

بكسر خاى نقطه‌دار و فتح ميم مخالف و خودراى را كويند و فرزند عاق نيز كفته‌اند شمس فخرى كفته
پيش از ظهور عدل شهنشاه تاج‌بخش * كرچه فلك حرون و جهان پرمخيده بود مرتاض شد سپهر و جهان هم مطيع كشت * وين از وفور رافت شاه خنيده بود
ابو شكور كفته شعر
بد او را يكى پرمخيده پسر * ز بهر جهان بر پدر كينه‌ور

پرمر

بر وزن مرمر بمعنى اميد و انتظار و زنبور عسل را نيز كويند

پرمكس

بكسر ثانى معروفست و نوعى است از بافتهء ابريشمى لطيف و شمشير جوهر دار را نيز پرمكسى كويند و در برهان كويد نوعى از اسلحه و نوعى از نى نواختن است

پرموته

بفتح اول و آخر كه تاء قرشت باشد به وزن فرموده چيزى باشد كه به عربى شئ كويند چنان كه كويند چه پرموده مىخواهد يعنى چه چيز مىخواهد

پرموده

بر وزن فرسوده نام پسر ساده شاه بوده كه بعد قتل پدر بدست بهرام چو بينه مستاصل شده پناه بذر مخصوص خود اوازه نام برده بهر مزد نامهء از در اطاعت نوشته بايران رفته معزّر شد و بسبب او از بهرام چوبينه هرمز رنجيده بر وى قهر كرد چنان كه در تواريخ آمده است

پرمهه

همان پرمه است كه تاخير و كاهلى كردن در كار است

پرميو

بفتح اول و سكون ثانى نام مرضى است كه چرك از مجرى احليل روان شود و آن را سوزاك كويند

پرن

بر وزن چمن بمعنى پروين آمده كمال اسمعيل كفته شعر
ز بخشش تو اكر بانك بر زمانه زنند * بنات نعش بهم درفتد به شكل پرن
و آن را پرو و پره نيز كفته‌اند اسدى كفته شعر
خم طاق هريك چو پرّ تذرو * ز بس رنك ياقوت رخشان چو پرو

پرنا و پرنيان و پرنو

بفتح اول ديباى منقش كه در غايت