تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
كه مهمان چو سير آيد از ميزبان * بزشتى برد نام پاليزبان
ديكر بمعنى نوائيست از موسيقى ظاهرا آن نوا از فاليزبانى معروف شده حكيم منوچهرى كفته شعر
اين زند بر چنكهاى سغديان پاليزبان * وان زند بر نايهاى اوريان آزادوار
لامعى كركانى كفته شعر
پاليز چون بهشت شد اكنون مكر كشاد * بر مدح خواجه عمدا پاليزبان زبان

نمايش سيزدهم در باى فارسى با ميم

پام

به وزن و معنى وام است كه قرض باشد و بمعنى شبيه و نظير و رنك و لون كه آن را فام نيز كويند سعدى كفته
شنيدم كه لقمان سيه فام بود

پامس

بفتح ميم بر وزن ناكس در برهان كويد بمعنى پايبند يعنى شخصى كه در شهر خود يا شهرى ديكر بسبب امرى كرفتار باشد و از آنجا نتواند رفت در فرهنكها نيافتم برهان نيز برهانى ندارد

نمايش چهاردهم در باى فارسى با نون

پان

بر وزن جان بركى باشد كه آن را در هند با آهك و فوفل خورند و معلوم است كه اين لغت هندى است

پانه

بر وزن خانه چوبى كه در پس در نهند تا در كشاده نكردد و نجاران در شكاف چوبى كه بارّه مىشكافند مىنهند تا زود شكافته شود و كفشكران در فاصلهء كفش و موزه زنند تا فراخ‌تر كردد ناصر خسرو علوى كفته شعر
ترا خانه دين است و دانش درون شو * بدين خانه و سخت كن در بيانه
و رشيدى كفته چوبى است كه بر يك طرف آن سوراخى باشد و ميخى باريك در آن كنند چنان كه آن چوب به آسانى حركت كند و آن طرف كه سوراخ دارد در ديوار استوار كنند و چون خواهند در خانه بسته شود آن را به پشت در باز افكنند و آن را چل‌مرد خوانند ازآن‌رو كه قوّت چل‌مرد بكشودن در وفا نكند و آن را فانه و پهانه و فهانه نيز كويند

پانيذ

با ذال بر وزن فاليز در برهان بمعنى قند سفيد آورده و بعضى كفته‌اند شكر است و كعب الغزال نيز كويند و بكسر نون و سكون يا معروف شكر و منسوب بدان را پانيدى كويند و ازينجاست على پانيدى از شعراى آل خاقان كه در چهار مقالهء نظامى عروضى مرقوم است شيخ سعدى كفته
ز بنكاه حاتم يكى نيك مرد * طلب ده درم سنك فانيد كرد

نمايش پانزدهم در باى فارسى با واو

پاو

به سكون واو بمعنى شستن و پاكيزه كردن كذشت

پاوپر

بر وزن دادكر بمعنى قدرت و توانائى و قوّت و طاقت است فردوسى كفته شعر
ستودان همى خواهدش زال زر * ندارد همى جنك را پاى و پر

پاوچك

بفتح جيم پارسى بر وزن چاريك در برهان سركين كاو خشك شده را كويد

پاورنجن

بمعنى خلخال مذكور شده

پاوند

بمعنى پابند است و آن بندى است كه بر پاى مجرمان نهند و پايبند ستوران را نيز كويند و كنايه از كرفتارى كسى باشد كه نتواند از معشوق به خود شكيبا شود حكيم سنائى كنايه از عناصر كرده و كفته
با چنين چارپاى بند بود * سوى هفت آسمان شدن دشوار

نمايش شانزدهم در باى فارسى با هاء

پاهك

بر وزن آهك بمعنى شكنجه باشد و پاهكيدن مصدر آنست يعنى شكنجه كردن

پاهنك و پاهنكه

مرادف پاسنك كه در ترازو نهند و بمعنى خلخال نيز آمده و بمعنى كفش و موزه كذشت نظامى كفته شعر
برون كن پاى زين پاهنكهء شك * كه كفش تنك دارد مرد را لنك
فردوسى كفته شعر
بدستان و دستينه در راز شد * بآهنك پاهنكه دمساز شد
و ازين بيت دست اورنجن و پاى اورنجن مستفاد مىشود

نمايش هفدهم در باى پارسى با ياى حطى

پاى

بر وزن جاى معروف است و بمعنى تاب و طاقت و صبر كردن و مقاومت نمودن نيز آمده شيخ نظامى كفته شعر
برآنم مياور كه جنبم ز جاى * ندارد پر پشه با پيل پاى
چنان كه كذشت

پايا

بر وزن آيا بمعنى قايم باشد همچنانكه كويند عرض پا يا بجسم است يعنى پاينده و بمعنى قايم و ثابت‌قدم فهميده مىشود چه وقتى كفته‌ام
هوس كنند بسى پويه در طريق سلوك * ولى بيايد درپويه مرد ره پايا

پاياب

بر وزن شاداب آبى را كويند كه پاى به زمين آن برسد و از آنجا پياده توان كذشت بر خلاف غرقاب كه در آن غرقه شوند
بحر عشق تو بحر بىپاياب * راه مهر تو راه بىپايان
ديكر بمعنى پايندكى و هميشكى و باقى بودن نيز آمده شيخ سعدى در معنى اول كفته شعر
وقتى در آبى همچنان دستى و پائى مىزدم * اكنون همان پنداشتم درياى بىپاياب را امروز حالى غرقه‌ام تا بر كنارى