پالا
بر وزن كالا بمعنى اسب جنيبت آمده حكيم اسدى كفته
ز دروازه نادر كه شه دو ميل * دورويه سپه بود پالا و پيل
و بمعنى صاف كننده هم آمده و پالا و پالاد و پالاده نيز اسب جنيبت را كفتهاند
پال
نام ديهى مىباشد بكرمسيرات فارس قريب باسير و هر دو از توابع قصبهء كلهدار است و ببندر كنكان دو سه منزل است و معرب آن فال است و از آنجا بوده قطب الدّين قالى مؤلف تقريب و غير آن
پالاپال
بر وزن مالامال بمعنى سخت و بسيار نوشتهاند و اين بيت دقيقى را آوردهاند شعر
بفرّ و هيبت شمشير تو قرار كرفت * زمانهء كه ز آشوب بود پالاپال
و پالاپال در فرهنكهاى معتبر نيامده ظنّ غالب اينست كه مالامال بوده و پالاپال خواندهاند و از شعر دقيقى معنى بسيار فهميده مىشود نه بمعنى چيز سخت
پالار
به وزن سالار درخت و ستون بزرك را كويند
پالاش
آلوده شدن پاى بكلولاى
پالاوان
ظرفى باشد مانند كفكير كه چيزها در او صاف كنند و آن را پالاون كويند وقتى در رزميّه كفتهام شعر
ز خون هر زره همچو پالاونا * كه پالائى از آن مى و روينا
پالاوند نيز كفتهاند و پالونه و پالانه و پالوانه همه بدين معنى است حكيم سنائى كفته
بسپار همه زنك بپالانهء آهن * بكذار همه رنك بپالودهء بازار
پالاهنك
كمندى را كويند كه بر كوشهء لكام بسته اسب جنيبت را كشند و آن در اصل پالا آهنك بوده يعنى جنيبتكش و بر قاعدهء مقرره علماى فارس هركاه خواهند دو كلمهء را با هم تركيب كنند حرف آخر كلمهء اوّل را با حرف اول كلمهء آخر يكى باشد يكى را حذف كنند پالا آهنك را پالهنك و پالاهنك كردهاند و بنك بمعنى كشنده آمده و اصل آن آهنك بوده و پالهنك مخفف پالاهنك است
پالغ
بضم ثالث و سكون غين نقطهدار پيمانهء شرابى را كويند كه از شاخ يا استخوان فيل يا چوب سازند
پالغز
بفتح ثالث و سكون غين و زاى نقطهدار بمعنى خطا و جرم و زلت و لغزش و افتادن كه به عربى عثر كويند
پالكانه
بر وزن آشيانه كذشت و بمعنى شروع در درو كردن غله نيز در برهان آورده و اصل درين لغت بالاخانه بوده و تبديل و تصحيف شده و بمعنى پاسنك ترازو نيز آمده حكيم خاقانى بمعنى غرفه و بالاخانه كفته بپالكانهء جنت عقيم به حورا يعنى بالاخانه
پالنك
بر وزن شالنك كفش و پاافزار چرمى را كويند و اصل در آن پاهنك است يعنى پاكش چههنك بمعنى كشيدن است و در فرهنك هندو شاه باليك آمده و سهو شده و بمعنى دريچهء كوچك مذكور شد و بمعنى پاى لنك نيز صحيح است چنان كه رودكى كفته شعر
از خر پالنك آنجاى رسيدم كه همى * موزهء چينى مىخواهم و اسب تازى
و رشيدى كفته اكر خر و پالنك خوانده شود پالنك بضم لام و سكون نون خواهد بود و آن بمعنى پاىتابه درست مىآيد و راست زيرا كه از مصراع ثانى شعر ثابت مىشود كه در مصرع اول دو چيز كفته عوض خر اسب عربى خواسته و عوض پاىتابه موزهء چينى طلب نموده
پالو
دانهاى سخت كه بر بدن آدمى برآيد و آن را به عربى ثولول كويند يوسفى طبيب كفته شعر
خاكستر بيد اكر بسر كه * بر نمله نهند و بر ثوآليل
زين هر دو مرض كه كفته شد زود * صحّت يابد مريض بىقيل
پالوانه
با نون مرغى است سياه پيوسته در پرواز و چون نشيند پريدنش دشوار شود و آن را باد خورك كويند بعضى كفتهاند ابابيل است
پالودن
بر وزن آسودن بمعنى صاف كردن و پاك ساختن و صاف شدهء چيزى را پالوده كويند شيخ عطار كفته شعر
هر آنكه كز جهان رفتى تو بيرون * نخواهد بود حالت از دو بيرون
اكر آلودهء پالوده كردى * و كر پالودهء آسوده كردى
و مصدر آن پالايش است كه ضدّ آلايش آمده نشاط اصفهانى كفته شعر
آلايشى بظاهرم ارهست باك نيست * زيرا كه اصل پاكم و از نسل حيدرم
پالونه
بر وزن وارونه بمعنى پالاون است كه آن را ترشى پالا كويند و كذشت
پاليدن
به وزن ماليدن بمعنى ديدن و جستجو كردن و صاف كردن پاليده نيز بر اين قياس
پاليز
بر وزن كاريز بمعنى باغ و بوستان و كشتزار آمده فردوسى كفته شعر
بپاليز بلبل بنالد همى * كل از ناله او ببالد همى
و هم او كفته در اظهار پيرى خود شعر
بكسترد كافور بر جاى مشك * كل ارغوان شد بپاليز خشك
و خربزهزار و خيارزار را نيز كويند و فاليز معرب پاليز است
پاليزبان
نكاهدارندهء باغ و بستان و فاليز حكيم اسدى كفته