تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 891

مساهمون:

ص٨٩١
روحه [ 1 ] ديدم كه از بعضى موثقين اهل بحرين ( حماها اللَّه من طوارق الزمان ) حكايت كرده است كه : يكى از اخيار ، فاطمهء زهرا ( سلام اللَّه عليها ) را در خواب ديده كه با جمعى زنان انجمن كرده و بر حسين مظلوم ( ع ) نوحه‌سرائى دارند ، و اين شعر را مىخوانند :
وا حسيناه سر بريده از قفا * وا حسيناه غسيل بالدماء
( 1 ) و صاحب آن ديوان ( سيد نصر الله ) آن را به اين چند شعر دنباله داد :
غريبى كه شد شيبه‌اش قطن او * ز خاك زمين گشت كافور او برهنه به دو بافت كفن و را * ز خاك زمين باد در كربلا طعينى كه تابوت او را نبد * بجز نيزهء دشمن بىحيا وحيدى كه كس چشم او را نبست * به رفق اندران دشت كرب و بلا صريعى كه اسبان خود تاختند * به صدرش كه بد گنج علم خدا سرش از قفا تشنه ببريد شمر * بود ساقى حوض بابش هلا قتيلى كه خرگاه او سوختند * كه بهر ديانت بدى جايگاه آه و صد آه نبد ياور او * جز سرشك چشم غم اندر او
تا آخر اشعار . ( 2 ) بدين ماند كه در يكى از دفترها نقل شده است : مردى از نيكان ، بانوى ما
هامش
[ 1 ] سيد اجل سيد نصر الله بن حسن موسوى حائرى شهيد ، مدرس در روضهء منورهء حسينيه ؛ در فهم و هوش ، آيتى بوده است ، خوش تقرير و شيوا تعبير بوده و شاعر و اديب ، ديوانى دارد ، و كتاب « روضات الزهرات در معجزات بعد از وفات » و « سلاسل الذهب » و مؤلفات ديگر دارد ، از شيخ بن حسن جد صاحب جواهر از علامهء مجلسى روايت كند ، سنّىها او را كشتند ( ره ) .