تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 890

مساهمون:

ص٨٩٠
ترس ، از زيارت آن حضرت بعيد العهد شدم و براى ادراك زيارت ، خود را به خطر انداختم و مردى عطّار هم با من مساعد و همراه شد و به قصد زيارت حركت كرديم ، روزها پنهان بوديم و شبها راه مىرفتيم تا خود را به نواحى « غاضريّه » رسانديم و نيمهء شب از آنجا بيرون شديم و از ميان دو پاسگاه كه در خواب بودند ، عبور كرديم و خود را به قبر رسانديم و بر ما معلوم نبود ، و از آن نشانه مىگرفتيم و جستجو مىكرديم تا بر سر آن رسيديم ، صندوقى كه گرد آن بود برداشته و سوزانيده بودند و جاى خشتها چون خندقى فرو رفته بود ، و ما به روى آن افتاده و آن را زيارت كرديم و بوى خوشى از آن استشمام كرديم كه هرگز مانند آن را نبوئيده بوديم ، من به عطرفروشى كه همراهم بود گفتم : اين بوى چه عطرى است ؟ گفت : به خدا از هيچ عطرى آن را نبوئيدم ، با قبر وداع كرديم و گرد آن در چند جا نشانه نهاديم ؛ و چون متوكل كشته شد با جمعى از سادات و شيعيان رفتيم سر قبر ، آن نشانه‌ها را در آورديم و آن را به صورت ساختمان اوّل بازگردانديم . مىگويم : آن حضرت چه اندازه سزاوار جملهء بلند معنائى است كه در زيارت شريفهء او وارد است : « أشهد لقد طيّب اللَّه بك التراب و أوضح بك الكتاب » گواهم كه خدا به تو خاك را معطّر كرده و قرآن را توضيح داده است .

تتميم

( 1 ) من در ديوان سيّد اجلّ شهيد خودمان سيّد نصر اللَّه حائرى قدّس اللَّه