تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 889

مساهمون:

ص٨٨٩
حسين ( ع ) رسيد و چون او را مىبوسيد گريه مىكرد و مىگفت : پدر و مادرم قربانت ، چه اندازه خوشبوئى كه قبر و تربت تو چنين خوشبو است ، سپس شروع كرد به سرودن اين شعر [ 1 ] : خواهند نهان سازند قبرش ز حبيبش خوشبوئى خاك قبر گرديده دليلش ( 1 ) گويم كه : من در « نفس المهموم » ذكر كردم كه متوكّل دستور داد قبر حسين ( ع ) را شخم زنند و محو كنند و هر چه اطراف آن است ويران سازند ، آن را شيار كردند و آب اطراف آن بست و پاسگاهها گرد آن ساخت كه ميان هر دو پاسگاه يك مايل فاصله بود و هر كس به زيارت او مىرفت ، مىگرفتند و نزد متوكّل مىفرستادند . ( 2 ) ابو الفرج گويد : محمد بن حسين اشنانى [ 2 ] گفت : من در آن ايام از روى
هامش
[ 1 ]شنيدستم كه مجنون دل افكار * چه شد از مردن ليلى خبردار گريبان چاك زد رو در بيابان * به سوى قبر ليلى شد شتابان يكى كودك بديد آنجا ستاده * به هر سو ديدهء حسرت گشاده سراغ قبر ليلى را از او جست * پس آن كودك بخنديد به دو گفت كه اى مجنون تو را گر عشق بودى * ز من كى اين تمنّا مىنمودى در اين مدفن به هر جانب تو رو كن * ز هر خاكى كفى بردار و بو كن ز هر خاكى كه بوى عشق برخاست * يقين دان تربت پاكش در آنجاست( 2 ) اشنانى به ضم و كسر : اشنان فروش ، و لقب چند محدّث است كه آن را مىفروختند و قنطرة الاشنان در بغداد است .