تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 888

مساهمون:

ص٨٨٨
هر آن كس بميرد شود ياد او كم * ولى ياد بابم چه مرده فزوده
[ 1 ] ( 1 ) محقّق ( ره ) در « معتبر » و شيخ شهيد ( قدس سره ) در « ذكرى » گفته‌اند كه روايت شده است فاطمه ( صلوات اللَّه عليها ) قبضه‌اى از خاك قبر پيغمبر ( ص ) برگرفت و بر ديده نهاد و فرمود :
كسى كو ببوئيد از خاك احمد * نبويد ديگر مشك و عطرى بسرمد [ 2 ] فرو ريخت بر من مصائب چنانى * كه روز جهان گشت ليل مؤبّد
مىگويم : چه خوش گفته است بوصيرى در مديحه‌اى كه براى پيغمبر ( ص ) سروده :
نباشد چه خاكش معطّر به عالم * خوشا آنكه بوسد خوشا آنكه بويد
فاطمه ( ع ) با خاك قبر پدر ، معاملهء گل و ريحان نمود زيرا از پيغمبر ( ص ) روايت شده كه فرمود : چون ريحانى به دست يكى از شما دادند ، آن را ببويد و بر چشم نهد زيرا از بهشت است . ( 2 ) اينجا مناسب است نقل آنچه شيخ جمال الدين يوسف شامى تلميذ محقّق ( قدس اللَّه روحيهما ) از هشام بن محمد روايت كرده گويد : چون آب بر قبر حسين ( ع ) بستند ، پس از چهل روز ، آب فرو نشست و اثر قبر محو شد و يكى از اعراب بنى اسد آمد و از خاك قبضه قبضه برداشت و بوئيد تا بر قبر
هامش
[ 1 ] دنبال آن :ميانه جدائى چه افكند مرگش * دلم از محمّد تسلّى غنوده بگفتم كه مرگ است انجام هر كس * به فردا بميرد هر آن كو نمرده[ 1 ] اين دو شعر را عسقلانى به حكايت « ارشاد الساري » نقل كرده است .