تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 893

مساهمون:

ص٨٩٣
گويد : ديدم اشكهاى جعفر بن محمد ( ع ) بر گونه‌هايش سرازير شد و شيون و گريه از خانه‌اش برخاست تا به جائى كه دستور داد سيّد خاموش گردد [ 1 ] . ( 1 )

فصل

شيخ ابو محمد عبد الملك بن هشام بصرى نزيل مصر ، متوفّاى سال 213 يا 218 در مصر ، در كتاب « سيرهء نبويّه » از عدى بن حاتم روايت كرده است گويد : به من رسيده است كه عدى بن حاتم مىگفت : هيچ كدام از عرب كه نام و وصف
هامش
[ 1 ] شيخ ابن قولويه قمى ( قدس سره ) از ابى هارون مكفوف روايت كرده كه بر امام ششم ( ع ) وارد شدم ، به من فرمود : دربارهء حسين ( ع ) شعرى بخوان ، من شعرى خواندم ، فرمود : نه ، نوحه‌سرائى كن و چنان بخوان كه سر قبرش مىخوانى ، من براى او خواندم :بگذر به قبر حسين و * برگو به پيكر پاكشو چون گريست ، توقّف كردم ، فرمود : ادامه بده ، ادامه دادم ، سپس فرمود : بر آن افزا ، براى آن حضرت خواندم :يا مريم قومي و اندبي مولاك * و على الحسين فاسعدي ببكاكگويد : حضرت گريست و زنان حرم شيون با هيجانى نمودند و چون خاموش شدند ، فرمود : اى ابا هارون ، هر كس در مرثيهء حسين ( ع ) شعر بخواند و ده كس را بگرياند ، بهشت از آن او است و يكى يكى از شماره كاست تا به يكى رسيد و فرمود : هر كس نوحهء حسين را بخواند و يكى را بگرياند ، براى او است بهشت ، و باز فرمود : هر كه ياد او كند و بگريد ، براى او است بهشت .
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 893 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى