تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 884

مساهمون:

ص٨٨٤
در پيش از زادگان حيدر كرّار بود شير مردانى قوى كوپال و گرد و شير گير اين خبر آمد كه فرزندم ز سر آسيب ديد چون كه دستش را بريد آن بدمنش پست شرير اى دريغا شيرى چه نور چشمم در نبرد از عمود آهنين خصم دين شد سر به زير گر كه تيغش بود اندر آن كف مردانه كى ؟ مىشدش نزديك كس از شير تا روباه پير و سروده است :
نپندارى ديگر امّ البنينم * به ياد آيد مرا شيران شيرم به نام آن پسرها نام بودم * ندارم من ديگر گردان نبينم چه كركسهاى تبه چار بودند * كه جان دادند از قطع و بنينم به زير نيزه‌هاى تيز دشمن * همه افتاده بر خاك و حزينم نمىدانم كه بر طبق حكايت * بريده دست عباس عزيزم
( 1 )

فروزش آتش احزان به ذكر مرثيهء فاطمه براى پدرش سيّد انس و جان

مىگويم كه : چون مرثيهء امّ البنين را يادآور شدم ، بنظرم رسيد نوحه‌ها كه فاطمه ( ع ) براى پدرش گفته پس از بيان شمّه‌اى از حزن و گريه‌اش ذكر كنم : بدان كه چون رسول خدا ( ص ) وفات كرد ، مدينه يك پارچه عزا شد و در آن ، مرد