عاشوراء مغزش پريشان بود و دستها از تنش جدا و پس از زخم فراوان كه داشت ، او را كشتند ، و حكيم بن طفيل ( أخزاه اللَّه ) او را لخت كرد ، چون حسين ( ع ) او را ديد ، گريست و گفتهاند كه فرمود : « الآن انكسر ظهري و قلّت حيلتي » اكنون كمرم شكست و چارهام از دست شد ، و حق داشت كه چنين فرمايد چون حكايت است كه لقمان از سفرى بازآمد و غلامش را در راه ديد و پرسيد : پدرم چه كرد ؟
گفت : مرد ، لقمان گفت : خودمختار شدم ، زنم چه كند ؟ گفت : مرد ، لقمان گفت : تجديد فراش كنم ، خواهرم چه كند ؟ گفت : مرد ، لقمان گفت : عورتم مستور شد ، برادرم چه مىكند ؟ گفت : مرد ، لقمان گفت : پشتم شكست .
( 1 ) حكايت است كه چون سيّد رضى ( ره ) در ششم محرّم سال 406 وفات كرد ، فخر الملك وزير و همهء اعيان و اشراف و قضات براى تشييع جنازه و نماز بر او حاضر شدند ولى برادرش سيّد مرتضى ( ره ) [ 1 ] از بىتابى به زيارت جدّش موسى
هامش
[ 1 ] سيّد مرتضى - على بن حسين بن موسى بن محمد بن موسى بن ابراهيم بن امام موسى كاظم ( ع ) است ، سيّد علماى امّت و محيى آثار ائمه است ، به مرتضى مشهور است و از جدّش مرتضى علم الهدى لقب دارد ، در جمع فنون علم و كسب رموز فضائل بىمانند است ؛ علّامه ( رفع اللَّه مقامه ) گويد : از دوران او تا عصر ما ، شيعهء اماميّه از كتب او استفاده كردهاند كه سال 696 بوده و او ركن و معلّم شيعه است ( قدّس اللَّه روحه و جزاه عن أجداده خيراً ) . انتهى .
سيّد رضى ، برادرش ، محمد بن حسين شأنش در علم و فضل و ادب و ورع و عفّت نفس و علوّ همّت و جلالت مشهورتر از آن است كه ذكر شود ، با برادرش مرتضى شاگرد ابن نباته صاحب خطب بودند در دوران كودكى ، و از شيخ مفيد ( ره ) حكايت شده كه فاطمهء زهراء ( سلام اللَّه عليها ) را در خواب ديد كه حسن و حسين ( ع ) را نزد او آورد و گفت : اى استاد ، به اين دو فرزندم