تيرى به حلقوم او رسيد و گلويش را دريد و در خون خود غلطيد و فرياد كشيد : يا أبتاه ، عليك السلام ، هذا جدّي رسول اللَّه يقرئك السلام ، اين جدّم رسول خدا ( ص ) است كه به تو سلام مىرساند و مىفرمايد : زودتر نزد ما بيا ، و نالهاى كشيد و از دنيا مفارقت كرد .
( 1 )
فصل
مورّخان روايت كردند كه پيغمبر ( ص ) به جمعى از كفّار قريش گذشت كه شترى براى بتها قربانى كرده بودند ، و قربانى بتها را « فهيره » مىناميدند ، بر آنها سلام نكرد و نزديك « دار الندوه » [ 1 ] رفت و به نماز ايستاد ، قريش به يكديگر گفتند : ابن ابى كبشه به ما مىگذرد و سلام نمىكند ، كدام شما مىرويد و نماز او را بر هم مىزنيد ؟ عبد اللَّه بن زبعرى سهمى گفت : من مىروم ، مقدارى سرگين و خون برداشت و خود را به پيغمبر ( ص ) كه در سجده بود رسانيد و جامهء او را پر كرد ، پيغمبر ( ص ) برگشت تا خود را نزد عمويش ابو طالب رسانيد و به او گفت :
عمو جان ، من چه كسم ؟ گفت : براى چه ، پسر برادرم ؟ او داستان اهانت قريش را به او گفت ، از او پرسيد : آنها كجا بودند ؟ فرمود : در « ابطح » ، ابو طالب در قوم
هامش
[ 1 ] « دار الندوه » خانهاى بود كه قصى بن كلاب در مكّه ساخت و محل شور رؤساى قريش بود و قصى پس از خود رياست آن را به پسرش عبد الدار واگذارد و امروز جزء مسجد الحرام است ، معاويه آن را خريد و دار الاماره كرد و پس از او جزء مسجد شد - در « مراصد » چنين گفته .