برادرم حسن و حسين را به نبرد دستور نفرمائى ؛ امير المؤمنين ( ع ) برخاست و روى او را بوسيد و به او فرمود : اى پسر جانم ، تو فرزند منى و اين دو ، فرزندانِ رسول خدايند ، نبايد آنها را از كشته شدن نگهدارم ؟ ! عرض كرد : چرا پدر جان ، خدا مرا قربانت كند و قربان آن دو نمايد از هر بدى . انتهى .
( 1 ) مىگويم : در صورتى كه حسين ( ع ) در جبههء صفّين بوده و ديده است كه امير المؤمنين ( ع ) با پسرش محمّد پس از برگشت از نبرد دشمنان و فرياد العطش العطش چه مىكرده ، او را آب مىداده و آب زير زره به تنش مىريخته تا سوزش زخم و سوزش آهن گرم زره را از او تخفيف دهد ، پس روز عاشوراء چه حالى داشت كه ديد فرزندش علىّ اكبر از نبرد دشمنان برگشته و زخمها برداشته و مىگويد :
( 2 ) پدر جان ، العطش قد قتلني و ثقل الحديد أجهدني ، تشنگى مرا كشت و سنگينى آهن مرا خسته كرد ، به پدر خود از تشنگى و فشار زره آهن گرم بر زخمهايش شكايت كرد ، حضرت گريست و فرمود : وا غوثاه ، پسر جانم ، لختى ديگر جنگ كن ، به زودى جدّت محمد ( ص ) را ديدار كنى و با جام لبالب خود شربتى به تو نوشاند كه بعد از آن هرگز تشنه نگردى .
تحقيقى در معنى « ثقل الحديد أجهدني »
( 3 ) محتمل است كه مقصود على بن الحسين ( ع ) از ثقل الحديد ، كثرت لشكر دشمن و رنجى كه از آنها برده باشد زيرا آن حضرت در ميان شهداء در كثرت حمله امتياز دارد تا آنجا كه راوى دربارهء او گفته : چند بار بر لشكر حمله كرد و